اختلاف عروس و مادر شوهر
-
مادر شوهرم از اول با من مشکل داشتن
پرسش:
دختری 23ساله هستم.3ساله ازدواج کردم.همسرم مردی تحصیل کرده وحق پذیر ومهربان است.تنها مشکل ما خانواده اش ومخصوصا مادر ایشان است.مادر ایشان خودش مرا انتخاب کرد ولی از ابتدای ازدواجمون بامن مشکل داره.در ضمن ایشون به شدت منافقه یعنی جلو من با ادم خوبه ولی پشت سرادم ها بدگویی میکنه مخصوصا من. اهل بی ادبی. بی احترامی است .شب عروسی منو خراب کرد با دعوا وسروصدا وتمام فامیل های من رو تهمت ودزدی وحرف های زشت زد طوری بود که همه به من گفتند طلاق بگیر ولی من بخاطر ویزگی های خوب همسرم صبرکردم .شوهرم بعد عروسی به ماموریت رفت ومادرش گفت باید زنت خونه ی من باشه وحق نداره پاشو خونه ی مادرش بگزاره.من 3ماه خونه ی مادرش بدون همسرم وبا انواع اذیت هاشون بخاطر زندگیم تحمل کردم.اذیتم کردند تحمل کردم.میخواهم بگویم خانوادش نه دین دارن نه انصاف ومروت دارند..همسر من چون مادرش منافقه اصلا نمیشناستش یعنی قادر به دفاع کردن از من جلوی خواسته های بیجای خانوادش نیست.بسیار ترسو وبدون اعتمادبه نفس باراومده ومادرش از شیوه ترس همسرم همیشه دعواش میکنه واعضای خانوادش به من بی احترامی میکنند.دیگه خسته شدم چقدر باید صبرکنم ؟هرچندوقت یکباراسترس شدیدی به ارامش زندگی مون وارد میکنند بنظرشما من تا کی باید صبر کنم تا شوهرم منو قربانی خواسته های نابجای خانوادش کنه؟در ضمن من با مشاورین در ارتباطم ولی چون شمارو خیلی دوست دارم لطفا شما راهنمایی کامل کنید ونگیید که برم پیش روانشناس .چون محدودیت دارم ونمیتونم.خواهش میکنم چندنفری درباره زندگی من فکر کنید. من افسرده شدم دارم از شوهرم متنفر میشم چون مظلوم کشه واز حق دفاع نمیکنه.من هیچ امیدی به این مرد ندارم چون 3ساله منو فدامیکنه وهمش به من میگه چیکارکنم؟خانوادم ام…من بچه دارهم نمیشوم چون شوهرم مدیریت نمیکنه .برای مثال من حتی جلوی خانوادش اجازه ندارم با تلفن صحبت کنم اجازه ندارم به خانوادم سربزنم.خلاصه مادرشوهر من بیشخصیت دارای رذیلت های اخلاقی بسیار زشت بی آبرو وتهمت غیبت ودروغ ودل شکستن های زیادش فقط یک قلمه.تورو خدا بگید من باشوهرم چیکارکنم؟مادرش 40سالشه درست نمیشه پس من باید خون دل بخورم تا شوهرم عوض بشه ؟
پاسخ:
ازدواج یعنی شروع یک زندگی مستقل که حق دختر و پسری است که ازدواج می کنند. با توجه به صحبتهایی که فرمودید ، ولی اشاره ایی نکردید که آیا این احساس ناراحتی و رنج خود را چگونه به همسرتان انتقال می دهید؟ آیا توانایی یک گفتگوی منطقی و مسالمت آمیز را با همسرتان دارید تا احساس و نظراتتان را راجع به حریم زندگی شخصیتان به ایشان بگویید؟ و اینکه همسرتان چه پاسخی یه شما می دهند؟ در کل ما نمی توانیم انتظار داشته باشیم دیگران عوض شوند ولی شما این حق را دارید که خانه مستقلی داشته باشید و در این باره و محل زندگیتان می توانید با همسرتان صحبت کنید . گرم بودن زندگی و ادامه مسیر شیرین زندگی به داشتن آرامش زوجین است پس این استقلال حق شماست .به همسرتان یادآور شوید که حفظ فاصله و داشتن استقلال نسبت به فامیل در زندگی به حفظ احترام ها بیشتر کمک می کند ، نزدیکی زیاد به افرادی که با آنها اختلاف نظر و دیدگاه دارید چیزی جز سوختن ندارد!
-
خانواده نامزدم از من خواستن خونشون نرم
- پرسش:دختری 30ساله هستم 6 ماه ست با دوست خواهر زادم 38 ساله انصافا از لحاظ ظاهر و باطن پسر خوبیه فرزند بزرگ خانواده 7 فرزندی-که 2دختر و پسر بعد متاهلند- اذری زبان که دورادور مارو میشناخته عقد کردیم شخصیتم مطیع و کمی منفی نگرست اونا بسیار مذهبی هستن ما نه زیاداما من سعی میکنم شبیه این اقا باشم مدت کمی بعد عقد مادرشون مسایلی مثل مشروب خوردن یادوست دختر داشتن اطرافیانم، سیگار کشیدن خواهر 54 سالمو، اعتیاد پاک شدن و بعد مرگ برادرم، جدا شدن خواهر زادم از زنش و ازدواج همون زن با پسر برادرمو علیرغم میل همسرم فهمیداعتقاد داره خانواده هامون بهم نمیخورن و ما بی بند وباریم گرچه بیراهم نمیگه اما تقصیر من چیه،همسرم تمامشو میدونست و جلو اومد هم شخصیت هم مالی مستقل است و خانواده بسیار وابسته اش هستن من معتقدم بدون مادرشم میشه اما میگه صبرکن تا راضی بشن که-این حرف- باعث شده فکرکنم دو دل شده ،سعیشو کرده و میکنه که تا الان نتیجه ای نداشته بسیار بحث و درگیری دارن چند ماهه که خانوادش ازم خواستن حتی خونشون هم نرم خودش هر روز میاد دیدنم برخلاف خواست مادرش-پس چندان به حرفشونم نیست-!!!!دیگه خودمم نمیدونم چی درسته چی غلط !شبیه غریقی که به هرچیزی چنگ میزنه میدونم میخندید اما مادرم زنی 70 ساله و خرافاتی ست که شنیده ستاره ما باهم جفت نبوده که تو این شرایط روی من تاثیر بدی گذاشته
ماباهم مشکل خاصی نداریم نمیخواهیم جدا بشیم باید چیکار کنم اصلا ارامش ندارم بشدت استرس دارم بطوریکه همه چیزم بهم ریخته تازه نمازمو میخونم اینم…..
2سال پیش از طریق سنتی با فردی که خواستگاری کرده بود اشنا شدم حدود 1 یا 1.5 سال با کشمش و درگیری فراوان که در نهایت نتونست مادرشو راضی کنه و جدا شدیم دیگه ازش خبری ندارم اما اون دوران تاثیرات زیاد عصبیت را بشدت رویم گذاشت الان عصبی تر و پرخاشگرتر شدم موقع عصبانیت نمیتونم خودمو کنترل کنم صلوات هم میفرستم اب خنک یا تغییر حالت چندان فایده ای نداشته از خودم متنفر شدم و هر شب با هر ارزوی مرگ خودم میخوابم خیلی خسته ام خیلی…از خودم همسرم هیچ چیز خوشحالم نمیکنه هر روز در حال گریه ام با اون بنده خدا که واقعا انسان خوبیه و همه تاییدش میکنن هم مدام در حال جنگ و ستیزم و او همیشه کوتاه میاد تورو خدا کمکم کنیدپاسخ:
-
بیاحترامیهای مادرشوهرم از ازدواج دلسردم کرده
- پرسش:زن۳۵ساله.2سال ازدواج.فوق لیسانس.بیحرمتیهای مادر شوهر از همان ابتدا مرا نسبتبا ازدواجم دلسرد کرد طوری که نتوانستم همسرم را قلبا دوست داشته باشم.مجردی را بهتر میدانم.همسر حامی من است بارها به ایشان تذکر وحد و مرز تعیین کرد.اما ایشان ادامه میدهد.قاطعانه به همسرم گفتم که هیچ تمایلی به رفت و امد و گفتگو با مادرش ندارم.اخرین بار یکماه تمام وقت مهمان ما بودندهیچ چیز برایشان کم نگذاشتیم اما همچنان به تیکه انداختن ادامه دادندحتی بعد از رفتن.به معرف ازدواج اعتراض کرده بودن که چرانماز نمیخوانم.بچه نمیاورم.خانوادهام دعوتش نکردن و..برای ازدواج هزینه ای به انها تحمیل نکردم اما ظاهرا از نظر ایشان مفت هم گرانم!به هیچ عنوان وقت و اعصاب اضافی برای معاشرت با همچین کسی را ندارم.ایا قطع رابطه من با او اشتباه است؟؟
-
همسرم بدون اجازه مادرش کاری انجام نمیده
پرسش:
من 24 ساله هستم.لیسانس زبان.هشت ماهه که با همسرم که26ساله،دیپلم و کارگره عقد کرده ایم.همسرم من به مادرشون وابسته هستند و اکثر کاراشون رو با مادرشون مشورت میکنند بدون اجازه ایشون هیچ کاری انجام نمیدند.من از این موضوع رنج می برم لطفا راهنمایی ام کنید.بخاطر این موضوع تصمیم به جدایی هم دارم.
پاسخ:
دوست خوبم شما می توانی با انجام درست کارها و مسولیتها وتصمیمگیریهای عاقلانه ومنصفانه ثابت کنی که شایستگی مشورت را داری، همچنین ارتباط صمیمانه وخوب شما با همسرتان شما را به هم نزدیک تر وارتباط عاطفی شما را بیشتر می کند، لازم نیست که بین همسر ومادرش تفرقه بیندازی، حتی ارتباط خوب شما با مادر همسر باعث بهتر شدن روابط بین شما و همسرتان می شود. بعد از مدت کوتاهی شما احساس می کنی ارتباط بهتری با همسر خود داری واو تمایل بیشتری دارد در کارها با شما مشورت کند.
-
رفتار مادر شوهر و جاریم آزاردهنده است
- پرسش:من 32 سال دارم و4 سال هست که ازدواج کردم .با مادرشوهروجاریم مشکل دارم رفتاروحرف هاشون برام آزاردهندست .وارد جزئیات نمی شم چون خیلی طولانیه وانتظارندارم که شما قضاوت بکنید.فقط می خوام بدونم چطورباید آرامشو برگردونم که به زندگیم آسیب نزنه وفکرم آزاد بشه چون الان فکرمی کنم دچاریه وسواس فکری شدم وناخودآگاه به فکراتفاقات بد وبرخوردای بد می افتم واذیت می شم وهرکاری می کنم که فکرمو کنترل کنم واهمیت ندم نمیشه (البته من راه حرف زدنو چندین بارامتحان کردم ولی نتیجه نداد یک مقدارم پشیمون شدم که صحبت کردم چون الان می دونن ازچی ناراحت ممکنه بشم وازاین قضیه متاسفانه استفاده می کنن.)
پاسخ:
-
مادر همسرم در تمام امور ما دخالت میکنن
- پرسش:متولد ۵۲ هستم فوق لیسانس دبیر
نامزدم متولد ۴۱ کارمند ارشد شرکت هواپیمایی
دوساله عقد کردم و مدت ۵ سال قبل از ان نامزد بودیم ایشون مدام میگفتن صبر کن مشکل دارم اخیرا متوجه شدم مشکل بزرگ ایشون مادر شون که سنشون بالای ۸۰ میباشد کارمند ارتش بودن و واقعا حکومت می کنن و همسر من قادر نیستن زمانی که کنار مادرشون هستن حتی گاهی اوقات جواب تلفن منو بدن و همسرم شرط کردن در یک واحد ۷۰متری با مادرشون زندگی کنم با توجهبه اینکه مادرشون در تمام امور دخالت میکنن من احساس خطر میکنم و همسرم از اونجایی که مادرشون سن بالایی دارن حاضر نیستن از ایشون جدا بشن و اینو نامردب مبدونن لطفا منو راهنمایی کنین ایا صلاح هست من با این شرایط تو این واحد زنگی کنمپاسخ:دوست عزیز آرزوی خوشبختی و سعادت برای شما و همسرتون را دارم.توصیه می شود زوجین جوان مخصوصا در سالهای ابتدایی آغاز زندگی مشترک به تنهایی و به دور از حضور والدین زندگی خود را شروع کنند و علتش هم بیشتر بعد عاطفی و ایجاد صمیمیت و محبت بیشتر بین زوجین است که مسلما با وجود نفر سوم این امر به خوبی محقق نخواهد شد.بهتر با صحبت با همسرتون و مطلع کردن ایشون برای مادر منزل جداگانه ای نزدیک منزل محل سکونت خودتان تهیه ببینید و برای رفاه بیشتر مادر بزرگوار از همکاری پرستار استفاده کنید.یکی از آفت های زندگی مشترک دخالت بی جای اطرافیان هست که بیشتر با نیت کمک صورت می پذیرد اما متاسفانه اکثرا نتیجه سو دارد.با توجه به سن و کمالات و تحصیلات هر دو بزرگوار امیدوارم بهترین اقدامات را برا بهبود زندگی مشترکتان انجام دهید.موفق باشید.
-
خانواده همسرم خیلی محافظه کار هستن
- پرسش:خانواده همسر من بسیار بسیار محافظه کار هستند . اصلا دوست ندارند کسی از کارشان سر در بیا ورد. حتی اگر برای یک سرماخوردگی میخواهند دکتر بروند کسی نباید بفهمد. دایم می ترسند چشم بخورند. اینقدر ضایع دروغ میگن تا آدم رو بپیچونن تاسر از کارشان در نیاری.
فقط دوست دارن با پسرشون در ارتباط باشد. این قضیه حرص من بقیه جاری هامو درمیاره. دوس دارم رسواشون کنم.تا دست از این اخلاق زشتشون بردارن ومثل بقیه صاف و صادق باشن. از این همه دورویی متنفرمپاسخ:
اینکه شما نمی توانید خود را راضی کنید که به قول خودتون نسبت به کارهای بی ارزش مثل سرما خوردگی سردر نیارید و حتما متوجه باشید . خب باید در خود تغییر ایجاد کنید تا از رسوا کردن خیالتون ناراحت باشد نه خوشحال.اینکه پیش نهادات را به شما کردم شما نمی توانید در هیچ کس تغییر ایجاد کنید غیر از خودتون و شما شوهر و پدرو مادر و خانواده شوهر را نمی توانیید تغییر بدهید. اگر در خود تغییر را با دانش اضافه کنید از آسیب به خود جلوگیری می نمایید.
-
ایرادهای مداوم مادر همسرم از من زندگیمونو جهنم کرده
- پرسش:خانمی 32 ساله هستم که 12 ساله ازدواج کردم ودر تمام این سالها با شوهرم اختلاف داشته ام دعواهای اولیه ما اکثرا سر مسائلی بود که دیگران مخصوصا مادرشوهرم برایمان ایجاد میکرد مادر شوهرم در تمام این سالها فقط از من و خانواده ام پیش شوهرم ایراد میگرد و هر موقعه شوهرم را تنها گیر آورده فقط میگوید زنت این حرفو زد واین کار و کرد وهمواره مظلوم نمایی کرده و با اینکه میداند شوهرم روی این حرفها حساسه برعکس همیشه میگه در حالی جلوی من خودش را خیلی خوب نشان میدهد وهیچوقت به خودم نمیگوید حرفهای او روی شوهرم خیلی تاثیر میگذارد به طوری که هر دفعه یک دعوا وقهر طولانی را درست کرده واینکه هر موقعه بحثی بین ما پیش میاد شوهرم میره خونه مادرش وهمیشه تا ساعت 12 شب انجا میمونه وآخر شب میاد خونه هر بار به او میگوییم که با این کارش همه را خبر دار میکنه وباعث دخالت دیگران میشه ولی اون قبول نمیکنه و میگه هیچ کس نمیتونه رو من تاثیر بذاره در صورتی که در عمل میبینم خیلی هم تاثیر گذاشته از دست کارای شوهر ومادرشوهرم خسته شدم مادر شوهرم در ظاهر همیشه میگه من غیر از خوشبختی شما چیزی نمیخام وهمیشه در حال نماز خوندن ومسجد رفتنه ولی همیشه با حرفاش کاری کرده که شوهرم دلش براش بسوزه و ازش حمایت کنه از بس دایم تو گوش شوهرم میخونه اونا عصبی وروانی کرده که گاهی منو کتک میزنه وتمام موهای سر شوهرم ریخته ولی شوهرم میگه تو منو پیر کردی.
پاسخ:در چنین شرایطی، به عنوان یک همسر بهترین کاری که می توانید انجام دهید نزدیک شدن به والد همسرتان است. اگر رابطه شما با والد همسرتان خوب باشد، او شما را رقیب خود نمی بیند و کم کم استقلال فرزند خود را می پذیرد.
-
رو رفتار مادر شوهرم حساس شدم
پرسش:
من پنج ماه هس ازدواج کردم طبقه بالا خانه پدر شوهرم زندگی میکنم متاسفانه رو رفتار مادرشوهرم خیلی حساس شدم.اخه واسه خریدهمش به من میگفت این بخر اون نخر،یامیگفت برا پسرمن فلان چیز خریدین خلاصه ازاین حرفا…..یا به من میگفت جهزیت باید حتما اینجور باشه درصورتی که خودشون حتی کوچکترین وسیله زندگی به پسرشون ندادن.من خیلی رو این موضوع حساس شدم. بعضی وقتی یه رفتار ازمادر شوهرم ببینم که من وازار میده فور به شوهرم میگم خانوادت حقی ندارن چیزی بگن.یاوقتی میخواین بریم بیرون پرس وجو میکنه کجاباکی و….
من باید جیکار کنم اخلاقمم جوری هس که اگه کسی بهم حرف بزنه نمیتونم همون لحظه جواب بدم تو خودم نگه میدارمپاسخ:
به نظر مي رسه كه شوهرتون هم مانند شما در مهارت ابراز وجود ضعيف عمل مي كنند. اين مهارتي است كه افراد بايد كسب كنند. برخي آن را در طول فرايند رشد و تكامل با آموزش و يا بدون آن، بطور تجربي و آزمون و خطا ياد مي گيرند. به نظر مي رسه كه اين جريان براي شما رخ نداده است.
به هرحال شما و همسرتان بايد بتوانيد براي زندگي خودتون برنامه ريزي كنيد و تصميم بگيريد و در اين راه مي توانيد از مشورت و راهنمايي ديگران هم بهر ببريد ولي اينكه تمام امور زندگي تون دست ديگران و يا زير نظر آنها باشد جاي سوال دارد.
ايده آل اين است كه شما با همفكري همسرتان حد و مرزهايي براي زندگي تون مشخص كنيد. از مشورت هاي ديگران استقبال كرده و لي اجازه دخالت به آنها را ندهيد. البته با توجه به اينكه شما در خانه آنها زندگي مي كنيد، اين كاركمي سخت تر است و اگر حساب شده عمل نكنيد چالش هاي زيادي برايتان بوجود خواهد آمد. پس پيشنهاد مي شود با يك روانشناس صحبت كرده و از كمك هاي او بهره ببريد
-
به خاطر دخالتهای مادر همسرم قهر کردم و به منزل پدرم رفتم
- پرسش:خانمی 32 ساله هستم و همسرم 35 ساله ،5 سال هست که ازدواج کردیم و فرزندی هم نداریم چند ماهی هست که با همسرم قهر کردم و ب منزل پدرم رفتم دلیل قهر هم دخالتهای بی اندازه مادر ایشون تو زندگی ما بوده ( با توجه به اینکه ما در طبقه بالا منزل پدرشون زندگی میکنیم ) هر بار هم چیزی میگم عنوان میکنه که مادر من هرچی میگه از رو دلسوزیه . طوریکه احساس میکنم تو این دنیا مادرش رو فقط به عنوان زن همه چیز دان و پاک و قدیسه قبول داره ولی بدترین توهینا و بی احترامی ها رو مادرشون حالا با شوخی و خنده یا بصورت خیلی جدی به من تا حالا بیان کرده و شوهرم هم خیلی تحت تاثیر حرفاشون هست بصورتی که اگه مادرش مثلا بگه الان چه وقت بیرون رفتنه ایشون کلا همه برنامه های مارو کنسل میکنه بخاطر همین من بعد از یه دعوا به منزل پدرم رفتم حالا شوهرم زنگ زده و میگه برگرد که من شرط گذاشتم که باید خونه مستقل اجاره کنه این رو هم بگم که وضع مالی پدرشون خیلی خوبه ولی با این حال ما همیشه تو مضیقه هستیم چون شوهر من تو یه شرکت خصوصی کار میکنه و تقریبا همه درآمدش خرج رفاه اولیه میشه با این حال نمیزاره من برم سر کار استدلاش هم اینه که میگه جامعه خرابه و من هم چون قبل از ازدواج سر کار میرفتم و درآمد خوبی داشتم الان برام اینجوری خیلی سخته ولی فکرشم که میکنم میبینم واقعا اگه پدرش برامون خونه نگیره خودش از پسش بر نمیاد دلم براش میسوزه واقعا موندم چیکار کنم از طرفی به خودم فکر میکنم و احساس میکنم هیچ آینده ای ندارم از طرفی هم از اینکه تو فشار قرارش میدم عذاب وجدان میگیرم از شما درخواست دارم من رو راهنمایی کنید در دو مورد 1 اینکه چطور قانعش کنم اجازه بده من برم سرکار که لااقل نیمی از هزینه زندگیمون تامین شه 2 آیا با شرایط همسر من درخواست خونه مستقل کار درستی هست ؟
در ضمن بهش گفتم که به مشاور بریم تا اون قانعش کنه ولی قبول نمیکنه
پاسخ:این را بدانید که بهترین راه حل برطرف نمودن مشکلات زناشویی، شرکت در جلسات خانواده درمانی و مداخله مشاورین اهل فن می باشد.
راه دیگر كاهش آزار و اذیت و دخالت ديگران از جمله مادر شوهر و برخی از بستگان شوهرتان، كاهش سطح ارتباط است نه قطع ارتباط. اگر بتوانيد به تدريج محل زندگي خود را از آنها جدا كنيد و در يك منزل مستقل و دور از آنها زندگي كنيد بهتر مي توانيد از دخالت مستقيم و آزار و اذیتهای آنها در امان بمانید و در انجام صله رحم نیز به قدر واجب آن اکتفا کنید تا آسیبی از ناحیه آنها متوجه شما نگردد. بنابراین از شوهرتان بخواهید که خانه مستقلی برای شما فراهم کند.
زن و شوهر بايد براي زندگي خود طرح و برنامه اي مستقل داشته باشد و بر اساس آن طرح و برنامه، زندگي خود را اداره كنند. در عين حال حقوق ديگران را نيز رعايت كنند و احترام بستگان و ديگران را نيز حفظ كنند و اين دو منافاتي با هم ندارند. بله گاهي اوقات شخصيت فرد آن قدر منفعل و انعطاف پذير است كه عنان زندگي خود را به دست ديگران مي دهد و گويا براي ديگران و مطابق ميل ديگران مي خواهد زندگي كند. اين در واقع ضعف مديريتي، شخصيتي و ناكارآمدي خود اوست و ارتباطي با ديگران ندارد. زن و شوهر بايد با هم فكري با يكديگر و طراحي كردن يك برنامه مشترك براي زندگي مستقل و تربيت فرزندان خود، هرچه بيشتر به خانواده خود استحكام ببخشند و از نفوذ و دخالت ديگران و بستگانشان جلوگيري كنند. بنابراین باید سعی کنید که رابطه خود را با شوهرتان در بالاترین حد ممکن قرار داده و آن را حفظ و حراست کنید و تحت هیچ شرایطی اجازه ندهید که دخالت دیگران آن را به هم زند. چون حفظ و تقویت رابطه شما با شوهرتان مهم ترین اصل زندگی شما می باشد و بقیه امور فرع زندگی شماست، نباید مسائل فرعی، مسائل اصلی زندگی شما را با تهدید مواجه سازد.
-
به خاطر دخالتهای مادر شوهرم میترسم همسرم به منزلشان برود
- پرسش:۲۹ساله و ۶ سال پیش مزدوج شدم. مادر شوهرم بسیار دروغ میگوید بنده هم از این خصلت بیزارم از طرفی به ایجاد اختلاف بین من و همسرم در هر زمان در خلوت میپردازد. از اینکه همسرم تنهایی به منزلشان برود میهراسم. البته همسرم هم این موضوع را فهمیده اما باز هم نمیتوان تاثیر دروغ و حس مادری و حیله ایشان را بی تاثیر دانست. البته به خاطر همسرم به منزلشان میروم و در مقابل صحبتهای خانواده همسرم سکوت میکنم . و جواب تیکه ها و دروغ هایشان که کاملا مبرهن است را نمیدهم تا زمان بازگشت از منزلشان در آرامش سپری گردد. تحمل مادر همسرم و پدرش که مطیع کامل اوست بی نهایت برایم سخت و طاقت فرساست روحم رابسیار می آزارد. با توجه به تک پسر بودن همسرم و وابستگی اش به انها از ازدواج با این خانواده با این سطح و رویه فکری بسیار پشیمانم.لطفا راهنمایی ام فرمایید.
-
14 ساله خانواده همسرم تو زندگی ما دخالت میکنن
- پرسش:خانمي ٣٤ ساله هستم، فوق ليسانس، ١٤ ساله ازدواج كردم. تو تمام اين ١٤ سال خانواده همسرم تو زندگيم دخالت ميكردند ومن يا به همسرم عكس العمل نشان ميدادم يا هيچ عكس العملي نشان نميدادم به اين خاطر كه جوابي با عكس العمل نشان دادن نميگرفتم. همسرم اصلا به خانوادش حرفي نميزنه حتي كارهاشونو گردن ميگيره و جلو بقيه طوري وانمود ميكنه كه اونا كار مورد علاقه خودشو انجام ميدن و انسانهاي خوبين و كاري نميكنن كه ما ناراحت بشيم( البته خود منم براي اينكه همسرم جلو اطرافيان كوچيك نشه هميشه ابراز رضايت كردم) تا پارسال كه بچه دار شديم و دخترم به دنيا اومد دخالتها خيلي بيشتر شد تا جايي كه مادرشوهرم حتي ميخواست بچه رو من شير ندم كه بتونه از من جداش كنه و … حالا بعد از گذشت ١سال همچنان شوهرم من رو خيلي اذيت ميكنه بااينكه مادرش اصلا باهام خوب نيست و خودش هم ميترسه آسيبي به من و بچه بزنه ولي با اصرار و دعوا هرماه مارو ميبره كه مامانش ببيندمون خيلي اذيت ميشم.(حتي اگه مريض باشيم چه من چه بچه رعايتمونو نميكنه تو خونشون مامانش نميزاره به بچه غذا بدم منكه اعتراض ميكنم ميگه نميميره ١ روز غذا نخوره و…) ممنون ميشم راهنماييم كنين اصلا از اول انتخابم اشتباه بوده ميدونم ولي حالا بايد چيكار كنم ( ما تهرانيم خانواده شوهرم قزوينن)
پاسخ:
-
خانواده همسرم در تمامی امور زندگیمون دخالت میکنن
- پرسش:همسرم 51 سالش6 سال ازدواج کردیم. هر دو تحصیل کرده هستیم. اما در این شش سال هر کجا رفتیم با حضور خانوادش هست. بسیاری از افراد نزدیک خانوادش مثل برخی از بچه های داييش را من هنوز ندیدم. به تنهایی اجازه معاشرت با هیچ یک از افراد فامیلش نداریم. هیچ کس منزلمان نمیاد حتی پدر و مادرم چون همواره باید بزند خدمت مادر شوهر و عرض ادب کنند که از این کار خوششان نماد. ما با خانوادش زندگی می کنیم. تمام هزینه های اصلی زندگی را خانوادش میدهند.دو شب در طول هفته منزل نیست و خیلی کار میکنه و همیشه خسته. دو تا بچه گل داریم. خواهرش مطلقه و در خانه. در تمام امور زندگيمون خانوادش دخالت میکنند. چون زندگی به دست اونهاست. یک هفته هست که دعوا کردم و در محدوده منزل هستم. علت دعوا هم دخالت مادر بزرگ در رابطه با بازی بچه ها بوددخترم و دختر عموش. همسرم از خودش هیچ استقلالی ندارد و همواره ساده ترین تصمیمات را خانوادش میگیرند. از بس تمام مشکلات را به خانوادش منتقل کرده پرده احترام من و مادر و خواهرش دریده شده. با دوتا بچه هم که نمیشه طلاق گرفت. چه کنم. در هر مورد من رفتم و معذرت خواهی کردم اما این دفعه اصلا تمایل ندارم. میگه تو مغروری. یک جا باید آدم غرور داشته باشه . شش سال معذرت خواستم چه مقصر بودم چه نبودم. این دفعه اصلا کوتاه نمی آیم. زندگیم در بلا تکليفيست ممنون میشم کمکم کنيدپاسخ:
-
منت گذاشتن مادر شوهرم واقعا ناراحتم میکنه
پرسش:
سلام من 3ساله ازدواج کردم خونه پدرشوهرم میشینم کرایه باپول پیش ندادیم من عروسی هستم تا اونجا که از دستم بیاد تو خونه تکونی یا هر هفته پله هارو ازبالا تاپايين دسمال وحیاط ومیشورم 5طبقه. ولی مادر شوهرم هروقت باهمسرم حرفش میشه بهم میگه توکه تاالان کاری نکردی به پله هاس اونم کاری نداره اگه پام درد نمیکرد انجام میدادم من این کار براتون انجام دادم این کار رو انجام میدم هی منت واقعا ناراحتم میکنه به نظرتون خوبه دیگر بهشون اهمیت ندم لطفا راهنماییم کنید
پاسخ:
به جای مطرح کردن حرفهای مادرشوهرتان به همسرتان، بیاموزید چگونه مودبانه و در کمال احترام پاسخ وی را بدهید تا موارد اختلاف به همسرتان منتقل نشود. در واقع باید همسرتان را در این موضوع دخالت ندهید تا بازی جدیدی در زندگی شما شروع نشود. اگر در ابتدا اجازه دهید دخالت در زندگی شما وجود داشته باشد کنترل آن بعدا سخت خواهد شد واین موارد بستگی به رفتارهای خودتان دارد.
-
مادر شوهرم همیشه در پی اذیت و ناراحت کردن ماست
پرسش:
من 5ماه نامزد كردم البته با همسرم دوست بودم من يه مادر شوهر بسيار حسود دارم كه همش دنبال اذيت و ناراحت كردن من و همسرم هستش مدام يا تيكه بارم ميكنه يا به نحوي ميخواد صداي منو در بياره تو اين مدت كم خيلي چیزا ازش ديدم كه دوست دارم اينجا بيان كنم تا بهتر راهنماييم كنيد ولي متاسفانه امكانش نيست من ادمي فوق العاده حساسي هستم سر هر مراسم ما يه بهونه اي مياورد يعني همه ي مارو توعمل انجام شده قرار ميده بخصوص هسمرو من ميخواستم من و راهنمايي كنيدتازندگی خوبی با همسرم داشته باشم و مادرش هيچ نقشی نداشته باشه ممنوم
پاسخ:
دوست عزیز در قدم نخست، همیشه و در همه حال به یاد داشته باشید كه شما و همسرتان قدرتمندتر از آن هستید كه فكر میكنید، شما افرادی بالغ هستید كه میتوانید برای دید و بازدیدها، تعطیلات، جشنها و مهمانیهای خودتان تصمیم درست بگیرید و براساس آن عمل كنید.
در كنار همسرتان باشید
این قانون اصلی و كلیدی داشتن رابطهای خوب است. هیچوقت همسر خود را در شرایطی قرار ندهید كه او مجبور به انتخاب میان شما و خانوادهاش شود.
بدانید كه اگر اینچنین شرایطی ایجاد شود، همسر خود را در دوراهی سختی قرار دادهاید. به جای این كار سعی كنید متوجه روابط میان همسر با پدر و مادر، خواهرها و برادرها و پدربزرگ و مادربزرگش باشید و بسیار بهتر و مناسبتر است كه سعی كنید از این روابط حمایت كنید. حتی اگر همسر شما پدر و مادری غیرقابل انعطاف دارد، باز هم آنها پدر و مادرش هستند. پس این روابط را درك كرده و به بهترین شكل عمل كنید.مرزها و محدودیتها را در عمل اجرا كنید
محدودیتهایی كه در خانواده خود دارید به خانواده همسرتان نیز بگویید و این محدودیتها و دلایلتان را برای آنها تبیین كنید.مستقیم رابطه برقرار كنید
هر زمانی كه ممكن است سعی كنید به صورت مستقیم با خانواده همسرتان صحبت كنید، نه اینكه شخص سومی از طرف شما مسائل و مطالب را بیان كند. به عنوان مثال هیچ وقت از همسر خود نخواهید با مادرش در مورد كاری كه شما را ناراحت كرده صحبت كند و به جای این كار خودتان بهطور مستقیم با مادر او صحبت كنید. البته در تمام اینگونه صحبتها باید آرامش و احترام در رفتار و گفتار شما مشاهده شود به این ترتیب همیشه جایگاه و شأن مناسبی خواهید داشت.هر زمانی كه مسالهای موجب ناراحتی شما شد، بدون اتلاف وقت و فكر كردن بیش از حد در مورد آن، موضوع را مطرح كنید. گاهی این مسائل مشكلاتی واقعی هستند و گاهی تنها یك سوءتفاهم. پس بهتر است هر چه سریعتر این مسائل مطرح شده و سوءتفاهمات حل شوند.
خودتان را بشناسید
شاید خود ما بیش از همه نیاز داشته باشیم خودمان، افكار و روحیاتمان را بشناسیم چرا كه این تنها راه رسیدن به اهداف و انجام موفق برنامههایمان در مسیر زندگی است.
یاد بگیرید، آرامش خود را حفظ كنید
سعی كنید كه در شرایط گوناگون با آرامش رفتار كنید. حتی زمانی كه عصبانی میشوید باز هم با خونسردی رفتار كنید.
مهربان باشید
همیشه سعی كنید كلمات و نكاتی زیبا و خوب بیان كنید. این نكته آنچنان اهمیتی دارد كه باید گفت اگر زمانی نمیتوانستید سخن خوبی بگویید، بهتر است ساكت بوده و فقط لبخند بزنید.
عاقل و بالغ باشید
والدین شما عاشق شما هستند و این طبیعی است. اما والدین همسر شما اینگونه نخواهند بود. بهتر است این واقعیت را بپذیرید كه خانواده همسر شما با والدین خودتان تفاوت دارند و از همان قوانین و شیوهها استفاده نمیكنند.پس یاد بگیرید و سعی كنید در این مورد متفاوت فكر كنید.
هیچ بهتری و بدتری در كار نیست، فقط تفاوت روابط است. پس یاد بگیرید كه از دید آنها نیز به مسائل و اتفاقات نگاه كنید و حتی اگر با آنها موافق نیستید مثل یك آدم بالغ و رشد یافته عمل كنید.
-
همسرم فقط مادرش و حرفهاش براش مهمه
پرسش:
همیشه دوست داشتم با عشق ازدواج کنم و همینطور هم شد اما هنوز تو دوران عقد بودیم که متوجه شذم یکی خیلی اثر داره روی همسرم و اون مادرش هست۰یعنی اگر حالش خوب بود زندگیه ما خوب و اگر نه زیراب منو پیش همسرم میزد و زندگیه ما جنگ۰فکر میکردم وقتی که عروسی کنیم و سر خونه زندگیه خودمون بریم شاید همه چیز درست بشه اما دخالت های مادرش از همون روز اول و سینه سپر کردن همسرم از همون اول همراه ما بود تا اینکه من به همسرم گفتم نمیخوام کسی برای من تصمیم بگیره که کجا برم چیکار کنم چی بپوشم و خلاصه آمار زندگیمو کسی داشته باشه۰همسرم گفت باشه ولی گزارش کامل از حرفها و کارهای من تلفنی به مادرش میداد و اون هم حسابی زیراب منو میزد و منپ و همسرمو به جون هم می انداخت۰حتی چند بار بهش گفتم که هر حرفی دارید به خودم بگید نه به شوهرم۰اما برای اینکه دق و دلی خودشو خالی کنه زنگ میزد به همسرم و خودشو خالی میکرد۰کلا فرهنگ خانواده هامون اصلا به هم نمیخوره و اونها اهل حرف و حدیث هستن اما ما سرمون توی لاک خودمون۰واقعا احساس میکنم دیگه میلی به زندگی با همسرم ندارم و از این که هیچ حسابی رو حرفهای من نمیکنه اما فقط به حرفهای مادرش توجه میکنه عذابم می دهد۰پیش مشاور هم که رفتم گفت بهتر خودت رو از خانواده همسرت دور نگه داری چون فقط اونها تورو توی جنگ روانی انداختند۰و همچنین حواسم به همسرم باشد و بیشتر برسم تا او را جذب خودم بکنم۰من هم این کارهارو کردم اما محبت یک طرفه و احترام یک طرفه چه فایده?!جلوی دیگران تند رفتار میکند و به حرفهای من اصلا بها نمی دهد۰لطفا من را راهنمایی کنید چون واقعا کم آورده ام
پاسخ:
دوست عزیز،تازمانی که خود را در یک مسابقه ببینید و بخواهید زن اول زندگی همسرتان شما باشید نه مادرش،می توانم به جرات بگویم هیچگاه ،هیچگاه به نتیجه نخواهید رسید ،حتی اگر همه محبت و زندگیتان را به پایش بریزید.!!!ابتدا باید به عشق همسرتان به مادرش احترام بگذارید،سپس خود را باور داشته باشید ،تا زمانی که خودتان،خودتان راباور نداشته باشید ،هیچ کس شما را باور نخواهد داشت ،حتی همسرتان،حتی با وجود عشق فراوان!!!
-
میترسم بعد از عروسی دخالتها و وابستگیهای همسرم به مادرشوهرم مشکل ساز بشه
- پرسش:من و شوهرم سی و یک ساله و حدود یکسال و نیم پیش عقد کردیم البته حدود دوسال قبل از آن به خواستگاری آمده بودند که خانواده من به علت جواب های تحقیقات در مورد خانواده و گذشته خود ایشان موافق این امر نبودند
من فرزند آخر خانواده و ایشان فرزند اول هستند
پدر همسرم نه ماه پیش فوت شدند و حدود چهار ماه دیگر عروسی میکنیم
مساله وا بستگی زیاد همسرم و مادرشان به یکدیگر است که با اینکه در حال حاضر در یک خانه هستند روزانه 4 یا 5 بار تلفنی باهم صحبت میکنندو مادرشان ایشان را در جریان تمام مشکلات خانه و خواهر برادر کوچکتر خود میگذارد و همسرم هم میگوید که باید جای خالی پدر را برایشان پرکند و ……….
با اینکه یکدیگر را دوست داریم ولی خودخواه است و در مسایل مهم زندگیمان حتی اگر با من مشورت کند در نهایت طبق میل خود رفتار میکند
خانه ای که برای زندگی انتخاب کرده بسیار بسیار نزدیک منزل مادر است و به نظر من اهمیت نمی دهد
میترسم بعد از عروسی دخالت ها و وابستگی ها ادامه یا افزایش یابد
تحصیلات من فوق لیسانس و ایشان دیپلم می باشدپاسخ:
مهم این است که دانش شما اضافه شود تا بتوانید بهتر رفتار نمایید. اما مهم برچسب هایی که شما می زنید ذهن متمرکز روی آن می شود و عملکرد های خوب را به غیر از آن که اتفاق افتاده است را نمی بینید. موقعی می گویید خود خواه به طور نا خود آگاه شما عملکرد ها را بر اساس خود خواهی می دهید و واکنش های بدنی و احساسی و رفتاری شما نیز بر همین مبنا شکل می گیرد و در مقابل واکنش همسر هم از این نوع رفتار های شما به وجود می آید. اما مهمتر در مقابل شما نه تنها رفتار های دوستانه او را نمی بینید بلکه رفتار های دوستانه را هم به اشتباه خود خواهی می بینید و در مقابل به واسطه ی کارهای نکرده در مقابل دیگران محکوم می شوید. کلمه برخورد خود ذهنیت را به سمت میدان جنگ می برد و فکر این است که پیروز شود و…باتوجه به سوالات طرح شده دوستان جواب هایی که از طرف اینجانب داده شده است را لطفا مطالعه کنید دانش شما را بسیار افزایش می دهد .
ودر خصوص مشورت مسایل مهم زندگیتون که مشورت می کنند نیاز به جلسه ی حضوری است تا بتوانیم یک تحلیل دو جانبه انجام شود .
-
دوست دارم همسرم در برابر مادرش از منم کمی حمایت کنه
- پرسش:15ساله ازدواج کردم دوتا فرزند دارم از ابتدا دوست نداشتم اگه مادرشوهرم دخالت یا حرفی میزنه همسرم شخصیتش رو خرد کنه و همیشه احترام گزاشتم و اگه حرفی بوده توی دلم ریختم و گفتم ایراد نداره منظوری نداشت و دنیا دو روزه میگزره ولی دیگه خسته شدم هر حرفی میزنه همسرم میگه محل نزار حتی روز تولد پسرم باوجودیکه براشون کیک و شیرینی پسرم برد حتی هدیه هم ندادنش با وجودیکه میدونستن و از قبل بهشون گفته بودم مادرشوهرم بین نوه های پسری و دختریش فرق میزاره همیشه سعی کردم اهمیت ندم ولی خسته شدم دیگه هروقت وسیله دراختیارش قرار میدم نگهداری نمیکنه و خراب تحویلم میده به همسرم میگم حرفی بزن میگه مال دنیا ارزش نداره دل پدر و مادر و اذیت کنیم قبول دارم ولی وقتی کسی درک نکرد خوبی ما رو باید بفهمونیمش.درسته؟؟؟؟؟؟خیلی خستم پدرم فوت شده ۲۳سال پیش و مادرم هم باندازه کافی پای من زحمت کشیده دوس ندارم با گفتن مسایلم ناراحتش کنم ولی از بس تحمل کردم کارا و حرفاشون رو دچار حالت عصبی شدم و گاهی تمام بدنم بلرزه میوفته ….چه باید بکنم
پاسخ:
-
مادر همسرم خودش رو به منزل ما دعوت میکنه بدون اینکه در نظر بگیره من شرایطش رو دارم با نه
- پرسش:مادر شوهرم فرهنگ عربی داره از نظر نظافت، بیخیالی به اداره خانه و مذهب اختلاف داریم چون تو شهرهای دور از هم هستیم خودش رو به منزل ما دعوت میکنه بدون اینکه در نظر بگیره من شرایطش رو دارم با نه و همه برنامه های من رو بهم می ریزه و برای ده روز یا بیشتر زندگیم از حالت عادی خارج میشه . بچه ها او رو دوس دارن و بهش می گن بیا خونمون و او بدون اینکه نظرم رو بدونه میاد. از همه مهمتر شوهرم به خاطر نیازهای مالی به خانواده اش کمک می کنه و من مخالفتی ندارم. اما مادر شوهرم توی درخواستهاش خیلی بی رودربایستی و پر توقع هست این موضوع آزارم می ده.
1- چکار کنم که اومدنش برنامه های زندگیم رو بهم نزنه؟
2- با عدم رعایت مسایل بهداشتی وقتی تو خونه ی منه چکار کنم؟
3- چطور به بچه ها بگم که بدون هماهنگی با من ازش نخوان بیاد پیش ما
4- با مساله توقع مالی چکار کنمسلام دوست عزیز، با توجه به شرح حالی که گفتین در شما یک خشم فرو خورده شده نسبت به مادر همسرتون و در ئرجه دوم همسر و بچه ها دیده میشه. برای بازگشت اوضاع به حالت اول باید از همسر و فرزندانتون شروع کنید :
-
خانواده همسرم مخصوصا مادرش همیشه با کنایه و حرفهای بد مرا از خود راندهاند
- پرسش:دختری 26ساله از تهران هستم که حدود یک سال و نیمه ازدواج کردم.قبل از ازدواج با همسرم آشنا بودیم حدود یکسال که قرار بود در صورت جور شدن شرایط مالی و…همسرم ازدواج کنیم تا اینکه با پافشاری من حدود یکسال پس از آشنایی عقد کردیم همسرم همیشه از مخالفتهای مادرش درباره ازدواج میگفت که شرایط مالی مناسبی ندارند ولی می دانستم که همه این ها بهانه ای بیش نیستند از طرف خانواده اش البته.تا اینکه پس از سختیهای بسیار عقد کردیم که در این دوران من متوجه شدم همسرم وابستگی زیادی به خانواده و مخصوصا مادرش دارد تا جایی مادرش با زخم زبانهای زیاد در زندگی و رابطه ما دخالت می کرد و مرا می آزرد و تهدید میکرد که من و پسرش را از هم جدا خواهد کرد در این دوران خیلی عصبی می شدم و به همسرم بی احترامی میکردم و دعواهای بدی با هم داشتیم که چندبار مادر همسرم تلاش کرد و مارو از هم جدا کرده و اقدام به طلاق ما می گرفت با بدگویی از من و ناامید کردن همسرم.من همسرم را دوست داشتم و نمیخواستم که از هم جدا شویم ولی نمیتوانستم خانواده و مادر همسرم را تحمل کنم که به همسرم گفتم از خانه پدری اش بیرون بیاید و دیگر آنجا زندگی نکند که او نیز حرفم را به هر دلیلی قبول کرد و شبها را در محل کارش که صاحب آنجا پسرعمه اش بود می ماند و به منزلشان نمی رفت.تا اینکه قرار بود پس از یکسال با یدیگر ازدواج کنیم که به دلیل فوت ناگهانی مادر من که خیلی روحیه ام را خراب کرد عروسیمان به هم خورد و تصمیم گرفتیم با مسافرت به مشهد مقدس زندگی مشترکمان را آغاز کنیم،البته در این مدت نیز هرچند وقت یکبار خانواده همسرم با او تماس میگرفتند و با بدگویی از من پیش همسرم باعث می شدند که او رفتارش با من تغییر کند و همین باعث دعوا بینمان می شد.از این وضعیت خسته شدم نمیخواهم همسرم مرا به زور تحمل کند و دوری خانواده اش را تحمل کند چون وقتی از او پرسیدم دلش برای مادرش تنگ شده صادقانه پاسخ مثبت داد ولی این موضوع باعث شده افکار منفی به سراغم بیاید و فکر کنم که همسرم مرا دوست ندارد و به زور تحمل میکند و روزی مرا تنها خواهد گذاشت و پیش خانواده اش خواهد برگشت.خانواده همسرم مخصوصا مادرش همیشه با کنایه و حرفهای بد مرا از خود رانده اند و مثل دشمنی در کمین زندگی من هستند و من آنها را به منزله دشمن خود می دانم حال وقتی همسرم دلش برای آنها تنگ شده احساس خیلی بدی به او و زندگی مشترکمان دارم نمیدانم چکار کنم،طلاق بگیرم یا زندگی کنم خسته شدم از وضعیت بد زندگی ام.خیلی به زندگی ام ناامیدم خواهش میکنم کمکم کنید.پاسخ:
-
از روز خواستگاری با مادر شوهرم مشکل پیدا کردم
پرسش:
حدود ۳سال پیش با همسرم نامزد شدم و ۱.۵ سالی هم هست که ازدواج کردیم. از روز خواستگاری با مادر شوهرم مشکل پیدا کردم چون از همان اول با نیش زبان و تحقیر من جلو آمد. مثلا میگفت دختر خوب زیاده اما پسر خوب کم! و… این سخنانش باعث شد نتوانم با وی ارتباط خوبی برقرار کنم و بعدها فهمیدم غرور و خود بزرگ بینی جزو اخلاق ایشان است. ولی چون شوهرم مرد خوبی بود و اطرافیان گفتند با مادرش که نمیخواهی زندگی کنی قبول کردم ازدواج کنم؛ غافل از اینکه مادر شوهرم بچه ها و شوهرش را هم زیر سلطه خودش دارد.
پاسخ:
اجازه بدهید قدری آسیب شناسانه به مشکل شما بپردازیم خدمت شما عرض کنم که متأسفانه شما وارد بازی مادرشوهر و عروس شده اید و بهتر است هر چه سریعتر این بازی را کنار بگذارید بنابراین بهتر است به نکات زیر دقت کرده و آنرا در زندگی زناشویی اعمال کنید:
۱- سعی کنید استقلال خود و همسرتان را از خانواده خودتان و همسرتان، درک کنید و تقویت کنید به هر حال شما از خانواده خودتان بیرون آمده و همسرتان هم همینطور و یک خانواده مستقلی را که دارای حد و مرز هست را تشکیل داده اید پس سعی کنید این استقلال را تقویت کنید.۲- از خالی کردن هیجانات و احساسات منفی خودتان که نسبت به اطرافیان همسرتان دارید، به روی همسرتان خودداری کنید همانطور که اگر پدر یا مادرتان به همسرتان بدی کردن به همسرتان حق نمی دهید با شما قطع رابطه داشته و بگوید چون مادرت این حرف را به من زد دیگر با تو حرف نمی زنم و اصلا دیگر خانه نمی آیم.
۳- سعی کنید ساخت ذهنی همسرتان را از بین ببرید این ساخت ذهنی به همسرتان می گوید که زن من از مادرم بدش می آید بدیهی هیچ فردی رابطه عاطفی خودش را با مادر خود که سالیان سال در کنارش بزرگ شده را کنار نمی گذارد و به همسرش که چند سالی است ازدواج کرده بپردازد برای این کار شما سعی کنید نقاط مثبت و خوبی های مادر و خانواده همسرتان را هم بگویید تا ایشان نسبت به شما احساس تنفر پیدا نکند.
۴- سعی کنید در فضای مناسب و بالحن مناسب به همسرتان بگویید که نقاط مثبت و خوبی های زیادی دارد و گلایه هایتان فقط به منظور تخلیه روحی و آرامش درونی است و اصلا قصد سرزنش و تخلیه مشکلات با مادرش برروی ایشان را ندارید.
۵- همیشه با خود بگویید که روحیه و روان من بسیار ارزشمندتر از آن است که با صحبت های مادر شوهر دچار اختلال شود.
۶- سعی کنید در فضای مناسب و با لحن مناسب و محترمانه بدون پرخاشگری احساسات خود را با مادرشوهرتان در میان بگذارید و به هیچ وجه درون ریزی نکنید زیرا اگر شما لب فروببندید دچار اضطراب و افسردگی و نارضایتی های زناشویی خواهید شد.
۷- همیشه سعی کنید بدون هیچ گونه چشم داشتی به مادرشوهر خوبی کنید زیرا اگر شما از ابتدا انتظار رفتار خوبی داشته باشید و این رفتار را نبینید دچار شوک عاطفی و روحی میشوید.
۸- سعی کنید با درایت و سیاست جلسات گفت وگو را مدیریت کرده و در صورت نامطلوب بودن گفت و گوهای مادر شوهر ایشان را به موضوعات مورد علاقه خودتان سوق دهید.
۹- تا می توانید ظرفیت خودتان را بالا ببرید و با بخشش و بزرگواری و جرأت ورزی محترمانه با این موضوع رفتار کنید.
۱۰- سعی کنید با همسرتان نسبت به خوبی های شخصیتی و رفتاریشان صحبت کنید و بگویید که شما با این خوبی هایی که دارید بهتر نیست قضاوت ملایمتری نسبت به خانواده من داشته باشید.
۱۱- سعی کنید مشکل مذکور را فاجعه سازی نکنید، و با تمرکز زدایی از این مشکل و دیدن نقاط مثبت و خوبی ها روابط خودتان رابه خاطر دیگرانی که در حال لذت از زندگی هستند خراب نکنید.
-
پچ پچ کردن شوهرم و مادرش زندگیمان را مختل کرده است
پرسش:
آرام صحبت کردن شوهرم با مادرش و پچ پچ کردن های آنها ، باعث جنجال در زندگی من شده است . مادر شورهرم می داند که من از این کار عذاب می کشم ولی باز این کار را تکرار می کند .
پاسخ:این شوهر و مادرش کار خوبی نمی کنند . نجوا و پچ پچ کردن کار اخلاقی خوبی نیست . در همه جای دنیا این کار ناشایست و ناپسندی است . امام صادق (ع) می فرماید : اگر گروه سه نفره از مومنان باشند ، دو نفر با هم نجوا نکنند زیرا این کار باعث می شود که نفر سوم را غمگین بشود و آزار ببیند . پس انیکار جالبی نیست زیرا حس کنجکاوی طرف سوم تحریک می شود که مبادا پست سر من صحبت می کنند . البته کار آنها اشتباه است ولی شما هم روی این قضیه حساسیت زیادی نشان می دهید . کار آنها آنقدر مهم نیست که شما عذاب بکشید . شما حساسیت نشان داده اید و این نقطه ضعف شده است . بیایید سعه ی صدر بیشتری داشته ایم . سعی کنید نقطه صعف خودتان را پس بگیرید .
-
مادر شوهر من با جادو همسر من را در مشت خودش گرفته است
پرسش:
مادر شوهر من با جادو همسر من را در مشت خودش گرفته است . من چکار کنم ؟
پاسخ:اصل جادو قبول است و در قرآن آمده است ولی اینکه در بین جامعه عمومیت داشته باشد نیست . اگر قرار باشدکه هر کس دیگری را جادو کند ، پس جایگاه خدا چه می شود ؟ اینها معمولا به کم تدبیری های خود ما برمی گردد و ما فرافکنی می کنیم و آنرا به گردن جادو می اندازیم . اینها جادو نیست . این مادر کاری کرده که پسر بیشتر به او توجه می کند . شاید مادر بدون شرط محبت می کند ولی بیشتر خانم ها با قید و شرط محبت می کنند . ممکن است که مادر اگر خواسته ای دارد با یک ادبیات دیگری بیان می کند و خانم با ادبیات دیگری بیان می کند . گاهی خانم با تحکم صحبت می کند و آقا قبول نمی کند و این باعث قشقرق می شود. تفاوت ادبیات مهم است . وقتی همسر شما از راه می رسد شما به استقبال همسرتان بروید و به او خسته نباشید بگویید . بعد به او یک چای بدهد و بعد خواسته ی خودتان را بگویید . اینها سحر و جادو نیست . شما ببینید که حقوق همسرتان را ر عایت می کنید یا خیر ؟
-
مادر شوهرم پس از چهار سال از زندگی مشترکمان هنوز به من بی اعتنایی میکند
پرسش:
با وجود مخالفت شدید مادرشوهرم با شوهرم ازدواج کردم . الان با وجود یک فرزند و پس از گذشت چهارسال ، او هنوز هم به من بی اعتنایی می کند و من را دوست ندارد. من باید چکار می کنم ؟
پاسخ:برای اینکه مشکل حل بشود شما باید خیلی بردبار باشید . برای رفع این مشکل نیاز به زمان و حوصله دارید . این کار سختی است . شما باید در مقابل بی اعتنایی ها مقابله کنید ، کم نیاورید و مقابله به مثل نکنید . صبر کنید . در آمیزه های دینی ما هم صبر و ظفر را دو تا دوست قدیمی در نظر گرفته اند .
به ایشان محبت کلامی و عملی بکنید ، هدیه بدهید . روایت داریم که هدیه کینه را از بین می برد . در بعضی از موارد زندگی از ایشان نظر بخواهید و به ایشان شخصیت بدهید .اگر این کارها را انجام بدهید ، به موفقیت می رسید . گاهی مادر نمی تواند با این مسئله کنار بیاید . ما به این مادر می گوییم که دنیا محل عفو است . اینرا دین به ما یاد داده است . کسی که می بخشد ، درهای رحمت الهی به روی او باز می شود زیرا عفو کار سختی است . اگر شما ببخشید خدا سرنوشت بدی که برای شما رقم خورده است را تغییر می دهد و جلوی بلا و مصیبت را می گیرد . انسانی که می بخشد آرامش روانی پیدا می کند اما کسی که دلش پر از کینه است آرامش روانی ندارد . کنفسیوس می گوید که اگر کسی به شما بدی می کند اهمیتی ندارد ،فراموش نکردن آن و پیوسته به یاد آوردن آن است که شما را زجر می دهد . من از این مادر می خواهم که عفو کند .انسانی که می بخشد همیشه خوشحال است ولی کسی که انتقام می گیرد یک روز خوشحال است ولی از فردای آن روز ، تردید ها و اما و اگرها شروع می شود. چینی ها می گویند : اگر قصد انتقام داری بهتر است که دو تا قبر بکنی ، چون یکی از اینها به خودت تعلق می گیرد . ببخشید تا درهای رحمت الهی به سمت شما باز بشود. کسانی که عاشق می شوند به رغم مخالفت خانواده با هم ازدواج می کنند و نمی توانند پیامدهای آنرا درک کنند زیرا آن موقع عاشق هستند ولی بعدا برای آنها مشکل ایجاد می شود . من به دختر خانم ها می گویم که رضایت خانواده ها را در نظر داشته باشید بویژه رضایت خانواده ی پسر و مخصوصا مادر پسر . اگر شما به این رضایت توجه نداشته باشید این خانواده بعدا از این آقا حمایت نمی کنند . این خیلی اهمیت دارد . داشته ایم که پدر حمایت اقتصادی از پسر نمی کند و بخاطر همین مسئله دارند از هم جدا می شوند . اصلا آقا پسر نیاز به حمایت اقتصادی ندارد بالاخره نیاز به حمایت عاطفی که دارد . دوست داشتن و اعتنا کردن حمایت عاطفی است . حمایت معنوی و دعای خیر پدر و مادر خیلی مهم است . و اگر اینها شامل پسر و دختر نشود توفیقات معنوی از آنها سلب می شود . مثلا خانم می گوید که من نمی خواهم با مادر شما زندگی کنم ، من می خواهم با شما زندگی کنم . بعد که ازدواج می کند می بیند که این امکان ندارد . گاهی خانم می گوید که ارتباط خودت را با مادرت قطع کن . اگر کسی این کار را بکند ، نمی تواند قابل اعتماد باشد. اگر مادر آقا پسر راضی باشد و پدرش راضی نباشد عروس خیلی سریع می تواند رضایت پدرشوهر را جلب کند زیرا پدر شوهر با عروس خیلی مشکلی ندارد .
-
مادرم خیلی همسرم را آزار میدهد
پرسش:
مادرم خیلی همسرم را آزار می دهد ولی من نمی توانم به مادرم چیزی بگویم زیرا می ترسم من را عاق کند من چه کنم؟
پاسخ:ایشان باید زمینه های این اذیت و آزارها را از بین ببرند . مشکلات شما و همسرتان را مادرتان نباید بدانند . اگر بین شما اختلافی هست نباید ایشان بدانند . اگر خانم شما علیه مادرتان حرفی زدند و شِکوه و گِله کردند شما آنرا به مادرتان منتقل نکنید . نظر من این است که برعکس آنرا به مادرتان منتفل بکنید . اگر همسرتان صفت بدی را علیه مادرتان گفتند شما صفت خوبی را به مادرتان از طرف ایشان بدهید . اینجا دروغ اشکالی ندارد زیرا اصلاح بین دو نفر است. جلوی مادرتان ارتباط عاطفی با همسرتان برقرار نکنید . احترام بگذارید . اگر این زمینه ها را از بین ببرید آزارها کمتر می شود . ا
اگر مادرتان واقعا خانم تان را اذیت می کند و شما چیزی نمی گویید درست نیست، زیرا این از موارد عاق والدین نیست . شما که نمی خواهید بی حرمتی یکنید . شما با احترام ، عزت ، آرامش و غیر مستقیم به مادرتان بگویید . اگر شما مستقیم بگویید ممکن است که مادرتان فکر کند که عروس شکایتش را پیش شما کرده است . اگر این کارها را بکنید فشارها کمتر می شود . حالا اگر فشارها کمتر نشد شما از همسرتان در غیاب مادرتان حمایت کنید زیرا خانم از همسرش حمایت می خواهد.
مدیریت روابط هم مهم است . با تعداد ملاقات ها مدیریت بشود و کمتر بشود .اگر روابط در حد نیاز باشد آزارها و اذیت ها کمتر می شود .
-
از مادر شوهرم خیلی میترسم
پرسش:
بخاطر اذیت و آزارهای مادرشوهرم خیلی از او می ترسم، هر وقت به خانه ی ما زنگ می زند یا می آید بشدت دچار اضطراب می شوم . راهنمایی بفرمایید .
پاسخ:
این جور مادرشوهرها هستند البته تعدادشان کم است . من به این مادرشوهر می گویم که شما دوست دارید که فرزندتان که داماد شده است زندگی آرامی داشته باشد . این خواسته ی هر مادریست که نیازهای فرزندش برآورده بشود . وقتی شما عروس خودتان را آزاربدهید ، نشاط او را می گیرید و دچار افسردگی های ماژور و حاد می شود و دیگر نمی تواند نیازهای فرزند شما و حقوق او را رعایت بکند و فلسفه ی ازدواج زیر سوال می رود زیرا فلسفه ی ازدواج آرامش بود . وقتی شما او را آزار می دهید او نمی تواند به فرزند شما آرامش بدهد و دودش به چشم شما می رود.
من به مادرشوهرها می گویم به سالهای قبل برگردید که شما خودتان عروس جوان بودید ، انتظار داشتید که مادرشوهر با شما چه برخوردی بکند ،عروس شما هم همان انتظار را از شما دارد . شما به این باور برسید که شما برای یک نسل دیگری هستید و عروس خانم برای نسل دیگر است. شما برای دو نسل هستید .اگر اعتقادات شما هم مثل هم باشد عقیده هایتان با هم فرق می کند ، سلیقه تان با هم فرق می کند . پس سعی نکنید که سلیقه هایتان را بر عروس تان تحمیل کنید . دیگر اینکه شما به عروس خانم به دیده ی فرزندتان نگاه بکنید . قطعا ای اثرگذار خواهد بود. اگر رفتار ما بزرگترها درست باشد فرزندان برای طول عمر ما دعا می کنند ولی اگر رفتار ما اشتباه باشد آنها دچار استرس می شوند . آنها وقتی ما را می بینند باید دچار آرامش بشوند . وقتی آنها دچار استرس بشوند ممکن است که ما را نفرین کنند .
به عروس خانم هم می گویم که حالا مادر شوهر شما اشتباه می کند ، تاکید من این است که شما مقابله به مثل نکنید . این خیلی خطرناک است . مطمئنا روز به روز کینه ها وعداوت ها بیشتر می شود . شما محبت و مهربانی بکنید او انسان است و خدا در ما نفسی بنام نفس لوامه قرار داده است که ما را سرزنش می کند . داستانی است که عروس خانمی قصد کرد که مادرشوهرش که خیلی او را آزار می داد از بین ببرد . او پیش دوستش که انسان فرهیخته ای بود رفت و گفت که دارویی بده تا مادرشوهرم را از بین ببرم . او گفت که چون همه می دانند که شما کارد و پنیر هستید و اگر دارویی به او بدهی که بمیرد همه می فهمند که کار تو است و تو را می گیرند و اعدام می کنند . دوستش گفت من طرحی دارم که او را بتدریج از بین ببری. من یک دارو می دهم که در طی سه ماه به او بده تا از بین برود ولی از وقتی این دارو را می دهی به او محبت کن که کسی متوجه ی این کار تو نشود و انگشت اتهام به طرف تو نباشد. عروس خانم قبول کرد واین کار کرد دو هفته بعد او پیش دوستش آمد که دارویی بده که اثر این دارو را خنثی کند زیرا مادر شوهر من خیلی خوب شده است و من او را خیلی دوست دارم . دوستش گفت که من میدانستم که تو به اینجا می رسی و آن دارو خطرناک نبوده است پس از محبت خارها گل می شود و با عنصرعاطفی می توانید این مشکل را حل کنید.
-
دخالتهای مادر شوهرم دارد زندگیم را از هم میپاشد
پرسش:
با شوهرم هیچ مشکلی ندارم ولی دخالت های مادرشوهرم دارد زندگیام را از هم می پاشد . باید با دخالت های مادرشوهرم چکار کنم ؟
پاسخ :دخالت باید تعریف بشود و این خیلی مهم است . خیلی افراد هر حرکتی که مادرشوهر یا مادر زن می کنند به آن دخالت می گویند . بعضی مواقع خیر خواهی و نصیحت است . بالاخره مادرشوهر است و سن بالاتری دارد و سالهای بیشتری در این دنیا زندگی کرده است ، تجاربی دراد ، سرد و گرم دنیا را چشیده است ، چند تا بچه بزرگ کرده است و گاهی کاری می کند که یک پزشک نمی تواند آنرا انجام بدهد و از روی دلسوزی و خیرخواهی تذکری به عروس خانم می دهد.
من معتقد هستم که نباید شما مقاومت کنید و باید دست مادرشوهر را هم ببوسید . این یک خیرخواهی است . اگر شما در جاده رانندگی می کنید و راننده ای بگوید که در ماشین باز است یا آب رادیاتور دارد می ریزد ، از او تشکر می کنید و نمی گویید که شما تو کار من دخالت کردید . اصلا ما فرض می کنیم که این دخالت بیجا است ، شما باید زمینه ی دخالت را از بین ببرید . این دست شما است .
مسائل خصوصی زندگی تان و درگیری هایی که با همسرتان دارید به گوش مادرشوهر نرسانید . چون مادر است و احساساتی است و ممکن است که عقلانی رفتار نکند . البته مادرشوهر باید یک دید شفاف از زندگی شما داشته باشد زیرا اگر یک دید مبهم داشته باشد این هم یک حساسیت ایجاد می کند که او را وادار می کند که دخالت بکند . لذا شما یک اطلاعات متعارفی را به او بدهید تا یک دید منطقی به زندگی شما داشته باشد که اگر یک جا دید که شما تصمیمی گرفته اید بداند که با توجه به زندگی تان این تصمیم را گرفته اید و اعمال نظر نکند . اگر این راه کار جواب نداد ، شما سعی کنید دخالت ها را از این گوش بگیرید و از آن گوش در کنید . نصیحت ها و پنده ها را با جان دل بپذیرید ولی اگر دخالت بود آنرا از یک گوش بشنوید و از گوش دیگر بیرون کنید و این تنها راه است. اگر شما به این دخالتها گوش کنید بازخورد خواهید داشت زیرا این دخالت ها از گوش شما به قلب شما آمده و شما را دل چرکین می کند بعد ممکن است که شما با مادرشوهر مقابله به مثل بکنید . بعد به شوهرتان شِکوه و گله می کنید . او روی مادرش تعصب دارد واز مادرش حمایت می کند و همین عامل اختلاف می شود . پس دخالت ها را از یک گوش بشنوید و از یک گوش بیرون کنید و نگذارید وارد قلب تان بشود.
اگر زن و شوهر زندگی شان استحکام داشته باشد و بین آنها محبت باشد ،خود خانم وآقا با هم مشکل نداشته باشند ، دخالت های دیگران نمی تواند روی زندگی آنها اثر بگذارد . اگر محبت و مهربانی شما بیشتر بشود قطعا دیگران نمی توانند دخالت بکنند و اگر هم دخالت بکنند اثری روی زندگی شما نخواهد گذاشت .
"نصب و پشتیبانی : گروه تبلیغاتی مانو"
