دوست داشتن را…
دوست داشتن را مےتوان از توجہ اش فهمیددوست داشتن را مےتوان از توجہ اش فهمید وگرنه حرف را که همہ مےتوانند بزنند.. وگرنه حرف را که همہ مےتوانند بزنند..
دوست داشتن را مےتوان از توجہ اش فهمیددوست داشتن را مےتوان از توجہ اش فهمید وگرنه حرف را که همہ مےتوانند بزنند.. وگرنه حرف را که همہ مےتوانند بزنند..
تـــو….. تمنای مـن یار مـــن و جان مـنی؟؟؟ پس بمان….. تا کـــه نمــانم به تمـــنای کسـی…
دلبــرم باشے جهانــم را فدایـت مے کـنم با نگاهے از تـو جانـم را فدایت مے کــنم بیخیـال زهره و ڪیـواڹ و کـل کهـکشان ماه مـن شــو آسمانـم را فدایت مے ڪنم
عاقل ترین مرد آن مردیست….. که قلب زن را از عشق لبریز می کند….. تا جایی برای پرسه زدن مردی دیگر!!!!! باقی نماند. ̟
شت این روز ها… اگر فردایی نباشد… پشت این ابرها خورشیدی نباشد… پشت پلک های تو اما… نگاهیست که دوستش دارم…
گویند چرا ، تو دل بدیشان دادی والله ، که من ندادم ایشان بردند
« دوستت دارم » بہ حدے ڪہ اگر باشی براےِ تمامِ لحظہهایت فرشی از عشق پهن مےڪنم تا «تو» عاشقانہ قدم بزنی و من عاشقانہ نگاهت را بدزدم
هیچ ڪجا جز خواب ، روےِ شانہ هایت امنیّت را برایم ، معنا نمےڪند
بین خودمان باشد… من… دلم را… باخته ام… و بی اندازه می ترسم… ترس از دست دادنت… و گاهی به خودم حق میدهم… که از ترس بمیرم…
مینویسم عشق بخوان قلب می نویسم عشق بخوان نفس می نویسم عشق بخوان روح می نویسم تو بخوان من می نویسم ما بخوان عشق