اختلافات مذهبی و اعتقادی

  • خانواده نامزدم از من خواستن خونشون نرم
    • پرسش:
      دختری 30ساله هستم 6 ماه ست با دوست خواهر زادم 38 ساله انصافا از لحاظ ظاهر و باطن پسر خوبیه فرزند بزرگ خانواده 7 فرزندی-که 2دختر و پسر بعد متاهلند- اذری زبان که دورادور مارو میشناخته عقد کردیم شخصیتم مطیع و کمی منفی نگرست اونا بسیار مذهبی هستن ما نه زیاداما من سعی میکنم شبیه این اقا باشم مدت کمی بعد عقد مادرشون مسایلی مثل مشروب خوردن یادوست دختر داشتن اطرافیانم، سیگار کشیدن خواهر 54 سالمو، اعتیاد پاک شدن و بعد مرگ برادرم، جدا شدن خواهر زادم از زنش و ازدواج همون زن با پسر برادرمو علیرغم میل همسرم فهمیداعتقاد داره خانواده هامون بهم نمیخورن و ما بی بند وباریم گرچه بیراهم نمیگه اما تقصیر من چیه،همسرم تمامشو میدونست و جلو اومد هم شخصیت هم مالی مستقل است و خانواده بسیار وابسته اش هستن  من معتقدم بدون مادرشم میشه اما میگه صبرکن تا راضی بشن که-این حرف- باعث شده فکرکنم دو دل شده ،سعیشو کرده و میکنه که تا الان نتیجه ای نداشته بسیار بحث و درگیری دارن چند ماهه که خانوادش ازم خواستن حتی خونشون هم نرم  خودش هر روز میاد دیدنم برخلاف خواست مادرش-پس چندان به حرفشونم نیست-!!!!دیگه خودمم نمیدونم چی درسته چی غلط !شبیه غریقی که به هرچیزی چنگ میزنه میدونم میخندید اما مادرم زنی 70 ساله و خرافاتی ست که شنیده ستاره ما باهم جفت نبوده که تو این شرایط روی من تاثیر بدی گذاشته
      ماباهم مشکل خاصی نداریم نمیخواهیم جدا بشیم باید چیکار کنم اصلا ارامش ندارم بشدت استرس دارم بطوریکه همه چیزم بهم ریخته تازه نمازمو میخونم اینم…..
      2سال پیش از طریق سنتی با فردی که خواستگاری کرده بود اشنا شدم حدود 1 یا 1.5 سال با کشمش و درگیری فراوان که در نهایت نتونست مادرشو راضی کنه و جدا شدیم دیگه ازش خبری ندارم اما اون دوران تاثیرات زیاد عصبیت را بشدت رویم گذاشت الان عصبی تر و پرخاشگرتر شدم موقع عصبانیت نمیتونم خودمو کنترل کنم صلوات هم میفرستم اب خنک یا تغییر حالت چندان فایده ای نداشته از خودم متنفر شدم و هر شب با هر ارزوی مرگ خودم میخوابم خیلی خسته ام خیلی…از خودم همسرم  هیچ چیز خوشحالم نمیکنه هر روز در حال گریه ام با اون بنده خدا که واقعا انسان خوبیه و همه تاییدش میکنن هم مدام در حال جنگ و ستیزم  و او همیشه کوتاه میاد تورو خدا کمکم کنید
       
      پاسخ:

      دوست عزیز،درسته که خیلی  خسته شديد و نگران از اینکه نکنه همسرم هم مثل مورد قبلی نتونه مادرش رو راضی کنه و جداشيم.
      اولا این مورد را با مورد قبل مقایسه نکنید .
      دوما سعی کنید آرامش خود را حفظ کنیدو به همسر خود اعتماد کنید،می دونيد این روشی که پیش گرفتید ،اوضاع را کاملا به ضرر شما تغییر خواهد داد!به دلیل اینکه خانواده همسرتان که خودشان مخالف هستند و حتما از نگرانیها و مخالفتهای خود برای پسرشان صحبت خواهند کرد،حالا از طرفی همسر شما زمانی هم که با شما روبه رو میشه ،شما مدام در حال جنگ و ستیز با او هستید ،بالاخره همسر شما تاکی می تواند کوتاه بیاید?!درنهایت همسرتان که ازآن طرف ذهنش درگیر رضایت خانواده است از طرفی درگیر جنگ و ستیز و کوتاه آمدن با شما!حالا چطور می تونه با این شرایط برای مسله راه حلی پیدا کنه?شاید وقتی این رفتارهای شما بیشتر شود ،حتی حق را به خانواده خودش بدهد،چون او باوجود همه شرایط ،چون شما برایش ارزشمند و دوست داشتنی بودید تصمیم به ازدواج با شما گرفت ،اما الان دیگر با این رفتارها و جنگ وستيزها دیگر در کنار شما هم آرامش نخواهد داشت،پس شاید بیشتر به دلایلی برای جدایی فکر کند تا راه حلی برای مسله!
      پس تا دیر نشده لطفا به خودتان بیایید و سعی کنید با آرامش و متانت ،به همسر خود اطمینان کنید .اگر هم فکر می کنید با نگرانی و جنگ و ستیز نتیجه بهتری می گیرید ،پس به روش خود ادامه دهید،حق انتخاب با شماست!
      ضمنا دوست عزیز ،شما باید خودتان را بیش از اینها آماده کنید و قویتر باشید چون ،با وجود این همه مخالفت از طرف خانواده،حتی بعد از ازدواج هم ،سخنان و رفتارهای آزاردهنده ای خواهید شنید ،یا آزاردهنده تعبیر خواهید کرد،که باید یاد بگیرید تمرکز تان را به جای این سخنان بر روی بهبود زندگی خود بگذارید.
      منبع
  • همسرم بیکاره و مسئولیت پذیر نیست
    • پرسش:
      من 37 ساله هستم و شوهرم 42 ساله 17 ساله ازدواج کردیم و یه دختر8 ساله دارم، خارج از بحث اینکه از ابتدا انتخابمون فقط به دلیل جنبه های احساسی و نوجوانی و عدم شناخت و درک مطالب صحیح برای ازدواج از جنبه هم کف بودن زن و شوهر بود، سالها به دلایل مختلف با همسرم دچار مسایل اخلاقی و معاشرتی و… بوده ام و در تمام اینسالها سعی در حل وفصل وبهبود شرایط کردم. تا نهایتا دو سال پیش به دلیل اینکه دیگه اسحاس ضعف جسمانی و روانی برای مبارزه پیدا کرده بودم به دلیل مشکل پیش امده در زندگیمون از همسرم جدا شده ام و پس از یکسال به دلیل فشار روانی دخترم برای عدم پذیرش این شرایط و توقعش بابت تحمل و صبوری من و … دوباره رجوع نمودم . در حال حاضر مسئله ای اساسی در زندگی دارم حدود سه سال است همسرم بیکاره در تمام سالهای زندگی شاغل بودم و همراه زندگی در خرج سه سال هست کل بار زندگی به دوشمه و همسرم که مسئولیت پذیری بسیار ضعیف و شکننده ای داره هیچ توجهی به این موضوع نداره و مرتبا اعتراض و شکایت من رو بابت اینکه کاری هرچند سطحی پیدا کنه تمسخر میکنه و میگه یه عمر کردم حالا تو بکن درحالی که تمام این عمر منهم پا به پا بودم یا حداقل برای خودم تامین کننده بودم و وظیفه ای راجع به خواست و نیازم انجام نداده، حالا هرروز و شب به کوچکترین مطلبی باهم بحث داریم و تمام سعیم در حرف نزدن و رعایت سکوت شده وثانیه به ثانیه حس نابودی بیشتر احساس و عواطف و تحملش رو دارم. واقع باید چیکار کنم؟؟

      پاسخ:
      ببینید زندگی یک تعهد است . و این بسیار مهم است وقتی شما متعهد شدید از قوانین جامعه و فرهنگ وی پیروی می کنید.
      شما باید برای حل مسئله حضوری به یک متخصص خانواده مراجعه کنید.اما تا آن موقع چند کار می تونید انجام دهید.
      1- برای سلامت خودتون به تنهایی به متخصص مراجعه نمایید
      2- واقعیت زندگیتون را ببینید و اهداف خود را از آینده برای خود مشخص کنید و بر اساس آن تصمیم بگیرید.
      3- مسئولیت هایی که به عهده ی همسرتون هست را به خودش واگذار نمایید.
      4- از مقایسه کردن و قضاوت در زندگیتون با دیگران دوری کنید.
      5- در تمام مراحل زندگی را مثل یک گلدون بدانید که دونفر باید از اون مراقبت کنند . و اگر یکی آب داد دیگری باید حواسش باشه آب نریزد اگر بریزد می پوسد.
      6 از مشاوره تلفنی هم می توانید بهره ببرید.
      منبع
  • اختلاف مذهبیم با همسرم داره اذیتم می‌کنه
    • پرسش:

      5سال پیش با اصرار یکی از همکارانم با هم ازدواج کردیم،علت دو دل بودن من در ازدواج با ایشان این بود که ایشان مذهبی بودند ولی بنده معمولی هستم و حتی در دوران نامزدی که ایشان به من گفتند نماز بخوان من خواستم نامزدی را به هم بزنم که با عذرخواهی ایشون من فکر کردم ایشون کوتاه اومدن و خلاصه ازدواج کردیم،در طول این 5 سال ایشان مدام برای حجاب به من تذکر میدادند و هر مهمانی میخواستیم بریم با هم جر و بحث داشتیم تا اینکه عید امسال به خاطر اینکه در عید دیدنی با پسرخالم که چندسال از من کوچکتره دست دادم،به خانه که آمدیم شروع به دعوا کرد و صحبت طلاق پیش آمد ،از طرفی یکی دیگر از اختلاف ما دخالت پدر ایشان در تمامی کارهای ما است که شوهرم تمام دخالتها را توجیه میکرد و قبول ندارد که ایشون مداخله گر است .خلاصه من بعد از 5 سال به خانه پدرم آمدم ،و یک ماه پیش با عموهاش به خانه ما آمدند و گفت که یا باید اخلاقتو عوض کنی و حجابت کامل و چادری بشی و ارایش و …نکنی و مطیع من باشی(آخه ایشون معتقده من قد و سرخود هستم و اخلاق مردانه دارم)یا قبول کن طلاق توافقی بگیری یا همینطوری بلاتکلیف بمون.

      حالا من موندم چکار کنم،اولا من از چادر متنفرم ولی اگر امید داشته باشم که ایشون فقط برای اینکه حس ریاست خودشو ارضا کنه به من میگه چادر بپوشم گر چه خیلی سختمه ولی میپوشم،منتها نمیدونم با توجه به تم مذهبی که داره آیا امکان داره با مرور زمان بتونم تغییرش بدم و راضیش کنم که آزادتر باشم؟میترسم بعد از چند مدت نتونم عوضش کنم و باز برسم به همین نقطه که هستم.

      من الان 32 سالمه شاغلم و بچه هم ندارم.خیلی نگران آینده هستم لطفا راهکاری پیش روی من بگذارید.

      پاسخ:

      عقاید دینی بخش مهمی از فرهنگ و ذهنیت یک فرد را تشکیل می دهند که از شیوه زندگی و فعالیت های روزمره تا تربیت فرزندان و نوع روابط و … را تحت تأثیر قرار می دهند .تناسب اعتقادی در ازدواج اولین و مهمترین عامل تفاهم است و یک اصل جدی است که به هیچ وجه نباید آن را نادیده بگیرید.خیلی ها تصور می کنند دین، مرتبه ای است که آنها در آن قرار دارند بنابراین هر کسی را که مانند آنها فکر نکند معتقد به شمار نمی‌آورند. این در حالی است که دین و ایمان، دارای مراتبی است که ممکن است هر کس در مرتبه‌ای از آن قرار داشته باشد.سازش یکی از مسایلی است که در بحث ازدواج و انتخاب مطرح می شود اما باید بدانیم که این سازش و کنار آمدن و پذیرفتن همدیگر تحت چه شرایط است
      .ما زمانی میتونیم تغییر را در خودمان ایجاد کنیم که واقعا به آن اعتقاد رسیده باشیم تنها در این صورت است که احساس فشار و تحمیل شدن نمیکنیم.آیا شما به این مرحله رسیدید؟ اگر پاسختان منفی هست بعد ها همسرتان بخواهند بر مواضع خود پافشاری کرده و نظر خود را به شما تحمیل کنند، عواطف منفی تان نسبت به یکدیگر برانگیخته می شود و از محبت و صمیمیت نیز خبری نخواهد بود و در مجموع زندگی خوشی نخواهید داشت.
      خیلی از روانشناسان هم معتقدند که باثبات ترین ازدواج ها آن هایی هستند که زن و شوهر بیشترین شباهت ها را با هم داشته باشند.

      قبل از هر کاری شما در صورت امکان به صورت حضوری به مشاور مراجعه کنید تا شناخت بهتر از زندگی شما داشته و در نتیجه بهتر راهنمایی صورت گیرد.

      منبع

  • با همسرم اختلاف مذهبی و فرهنگی داریم
    • پرسش:
      من وشوهرم حدود15سال ازدواج کردیم شوهرم بچه طلاقه 36ساله ومن34ساله ما در اثر چیزها باهم تفاهم نداریم که دو مورد ان از همه مهمتر فرهنگ خانوادگی درمورد دین ایمانمان دومی حجاب خودم و دخترام و خانوادم.
      الان که دختر بزرگم 13سالشه نمی دونه چطوری برخورد کنه و هر سری سر همین مسایل جر و بحث کردیم طوری که منو از خونه بیرون کرده و امروز هم سر دعوای دو خواهر دخترومو  کتک زد و مرا از خانه بیرون کرد ولی من نرفتم.  راستی بد دهن هم هست مشکلاتم حرفهایم زیاد است فقط می خواهم تلفنی با شما ارتباط داشته باشم تحصیلات من دیپلم ردی وشوهرم سیکل
       پاسخ:
      1 در مورد فرهنگ  و مذهب دو نکته ی اساسی است که قبل از ازدواج باید توجه می شد که نشده و الان 15 سال هم از شروع زندگی می گذرد . شما نمی توانید در دیگری در این خصوص تغییر ایجاد کنید . شما می توانید آنچه را که خود قبول دارید به صورت صحیح انجام بدید و اگر شرایط صحیح انجام شود فرزند شما می تواند انتخاب کند . اما اینکه دائم سر این مسئله دعوا و درگیری دارید بزرگترین آسیب است و شرایط انتخاب صحیح را از فرزندتان نیز خواهید گرفت . شما در عملکرد مذهب و فرهنگ خود را ارائه دهید بدون درگیری و اجبار نتیجه از اجبار و فشار شما بیشتر خواهد بود.

      در خصوص بد دهنی و مشکلات شخصیتی همسر برگشت می کنه به خود ایشون که بخواهند تغییر در خود ایجاد کنند و نیاز به تحلیل و آسیب شناسی دارد . نه اجبار شما. در صورتی تماس تلفنی بتونه کار گشا باشد . درخدمتم .

      منبع
  • همسرم با نوع پوششم مشکل داشت
    • پرسش:
      پنج سال قبل با همسرم بصورت سنتی اشنا شدم . من در جلسه ای که بار اول دیدند بدون حجاب روسری و با دامن نسبتا بلند بودم . همسرمآن زمان واکنش نشون داد  در صورتی که لباس من کاملا پوشیده بود و من به تصور اینکه مردها اوایل ازدواج حساسند از این مساله عبور کردم . بعد عقد مشکلات ما شدید شد . تا جایی که  من اصلا اجازه پوشیدن دامن حالا در هر سایزی را نداشتم و همسرم میخواست من فقط از پوشش شلوار استفاده کنم انهم شلوارهای گشاد و پارچه ای .

      حجاب گذاشتم اما مشکل حل نشد . این مساله و اینکه در همه مناسبتها اعم از مهمانی و عروسی و ..مجبور بودم با کت و شلوار باشم و متلک خانمها را بشنوم رویم من فشار شدیدی اعمال میکرد از طرفی همسرم گیر دادنهایش شدید تر میشد . اختلافات زیاد دیگری هم داشتیم که نهایتا منجر به جدایی شد . خانواده همسرم هم از نظر پوشش درست مثل من بودن و تفاوتی نداشتیم . مشکل همسرم فقط با من بود

      سه سال از طلاق گذشته و هردو نتوانستیم به زندگی عادی بگردیم و هنوز بهم علاقه داریم اما مساله این است که ایشون هنوز یکی از شروطش رو برای شروع زندگی مجدد استفاده نکردن از دامن عنوان میکنه . من زا این قضیه واهمه دارم چون میترسم رعایت کردن من (با توجه به اینکه تجربه کردم ) هم باعث درتس برداشتن از حساستش نشه و خوب قبول این ظرایط برای من سخته

      از طرفی این نوع نفرت همسرسابقم از دامن (حتی دامنهای بلند ) نمیتونم درک کنم و به نظرم عجیبه چون خیلی افرادی دیدم که دچار تعصثب هستن و مذههبی اما واقعا زنی ندیدم که تحت هیچ شرایطی از پوشش دامن استفاده نکنه

      لطفا من راهنمایی کنید که ایا این مساله ناشی از بیماریه ؟ طبیعی هست یا نه و من چه کاری میتونم انجام بدم

      به مشاور مراجعه کردیم اما ایشون حاضر به پذیرش اینکه در اینمورد دچار افراط هست ، نیست

       
      پاسخ:
      به نظر من  اگر شما دوست دارید ازدواج مجدد انجام دهید پیش نهاد می کنم برای شروع دوباره از مشاوره ی پیش از ازدواج شروع کنید . البته به این سبک که من می گوییم نه جوری دیگه و هر جایی اینجوری بود خوب است . // اگر در اینجا جواب مثبت اومد می تونید دوباره ازدواج کنید . / در این کار شما ها شناختتون بدون برچسب خوردن به خودتون زیاد می شود.// وما به هیچ کدوم از شما تا دانش نداشته باشیم برچسب نمی زنیم./ شاداب و سربلند باشید
      منبع
  • بعد از جدایی از نامزدم شکاک و بدبین شدم
    • پرسش:
      دختری26 ساله هستم.دانشجوی کارشناسی ارشد.سه سال پیش حدود1سال باپسری نامزد بودم امابه دلیل اختلافات فرهنگی ازهم جداشدیم..یه دوره افسردگی داشتم وبه تجویز پزشکم قرص آسنترا و نورتریپلین مصرف میکردم..الان بزرگترین مشکلم شکاک وبدبین بودنم هست طوریکه مدام رفت وامد دوست پسرموکنترل میکنم گوشی ولپ تاپشو چک میکنم وبخاطر همین رفتارم بیشتراز1ماه نمیتونم دررابطه ای بمونم یاحتی به ازدواج فکرکنم..مدام احساس میکنم داره بهم خیانت میشه یاترس ازدست دادن دارم..به شدت حساس وزودرنج هم هستم..توروخدا راهنماییم کنید.

       پاسخ:

      با توجه به موضوعی که مطرح کردید شما  به درمان تخصصی  نیازدارید و برای این که بتونید تا حدودی رو خودتون کار کنید   که آیا با روش خودتون تو ارتباطات تونستید احساس موفقیت داشته باشید اگه پاسختون منفی‌ست بهتر که به حریم شخصی‌ افراد احترام بذاریم و به خودتون و توانمندی تان دقت کنید و روی اعتماد به نفستون کار کنید و دقت به تفسیر افکارتون داشته باشید .تا زمانی‌ که هر رفتاری که می‌بینید منفی معنی‌ می‌کنید حال بدی رو تجربه می‌کنید و در رابطته هاتون تاثیر می‌گذارد.یکی‌ از تکنیک هایی که می‌تونه تو ارتباط به شما کمک کنه یادگیری تحلیل ارتباط متقابل است .با تحلیل ارتباط متقابل شما اصول ارتباط صحیح رو یاد میگیرید .و در پایان اگه امکان دارید به یک روانشناس برای درمان تخصصی مراجعه بفرمایید.

      منبع

  • در طول زندگی فهمیدم همسرم خیلی بهم دروغ گفته
    • پرسش:
      من ۳۵ سال دارم، لیسانس و از یک خانواده تقریبا مذهبی، دوسال پیش با پسری که کارگر ساده بود ازدواج کردم (من مدتی کارهای اداری مشغول بودم) که در ابتدا ادعای داشتن خانه و ماشین و دارای مدرک تحصیلی دیپلم. در مراسم خواستگاری متوجه شدم که خانه و ماشین از خودش نیست. البته برای من مهم اخلاق خوب، عدم اعتیاد و ایمان بود. خلاصه این ازدواج شکل گرفت چون همه از او تعریف می کردند. پس از دو هفته از ازدواجمان متوجه شدم که قبلاً معتاد بوده،مدتی بعد فهمیدم که فقط سواد خواندن و نوشتن دارد و نماز هم حتی نمیخاند. پس از مدتی اخلاقش هم تغییر کرد و مدام با هم درگیر بودیم. ما حتی از نظر خانوادگی هم با هم خیلی متفاوت هستیم. اما خب با وساطت خانواده اش ما زندگی مشترک را آغاز کردیم. تا اینکه درگیری ها رسید به کتک زدن من. چون به گفته خودش و دیگران خیلی مرا دوست دارد و حاضر نیست مرا از دست بدهد با قول هایی که به خانواده ام داد که یکی از آنها حق طلاق بود من راضی شدم برگردم به زندگی با او.اما به قولش هم وفا نمیکنید و مدام تهدیدم میکند که اگر طلاق بگیری فلان کار را میکنم. من نمیدونم باید چکار کنم؟؟؟
       
      پاسخ:
      تهدید ایشان برای دست یافتن به اهدافش است و شما باید از راه قانون عمل کنید و حتما از مشاور حقوقی و خانواده هم زمان استفاده نمایید.
      منبع
  • اختلافات فرهنگی و اعتقادی با همسرم داره به طلاق منجر میشه
    • پرسش:
      32 سالمه و 5 سال پیش ازدواج کردم ،در این 5 سال به دلیل تفاوتهای اعتقادی و بعضا فرهنگی با همسرم اختلافاتی به خصوص سر  قضیه حجاب با هم داشتیم ولی در دو ماه اخیر این اختلافات خیلی شدید شد و ایشان به من گفتند باید حتما چادر بپوشی ،آرایش مطلقا نکنی حتی عطر و زیور آلات استفاده نکنی،ساق دست ببندی ، حتما باید برای خروج از خانه اجازه بگیری و مطیع من باشی و…و با وجود اختلافاتی که بین من با پدر ایشان به دلیل دخالتهای ایشان هست اصرار داشت طبقه بالای خانه پدرش زندگی کنیم،خلاصه میگفت یا باید شرایط من را بپذیری تمام  و کمال یا باید طلاق توافقی بگیریم،من با وجود اینکه حدس میزنم که اینها بهانه است که من راضی به طلاق توافقی شوم(چون من به اشتباهات گذشته ام اعتراف نمودم و گفتم میخواهم عوض شوم ولی ایشان میگوید باید از ته دل عوض شوی و افکارت 180درجه عوض شود در صورتیکه از ابتدا حجاب من همین بوده ولی باز خیلی چیزها را قبول کردم) الان 2 ماه است که خانه پدرم آمده ام و یکبار عموی ایشان آمد برای پا در میانی ولی ایشان جلوی خانواده من به عموی خود گفتنند من که گفتم اگر برای طلاق توافقی و صحبت در مورد مبلغ توافق میایید من میایم و من را جلوی خانواده خودم خرد کردند،خیلی ناراحتم چون با توجه به حرفهایی که به همکارانمان زده(ما همکار هستیم) مطمینم قصد دارد که طلاق بگیرد و دیگر مرا دوست ندارد با توجه به اینکه ابتدای ازدواج ایشان خیلی اصرار به این ازدواج داشتند این قضیه خیلی من را ناراحت میکند و احساس شکست میکنم،و ایشان مدام همکاران را واسطه میکند که مبلغ توافقی را بفهمد و دیگر حتی اصراری و حرفی روی حجاب و اینها نمیزند و از طرفی خانواده پدری من یک خانواده از هم پاشیده ای است یک پدر تقریبا بی خیال یک مادر بیچاره که از بس حرص ما را خورده مریضی قلبی دارد دو تا برادر مداخله گر بیکار که خودشان 40 ساله هستند و هنوز زن نگرفتند و یک خواهر در این شرایط حتی به خاطر اینکه مادرم حرص نخورد نمیتوانم گریه کنم و تخلیه شوم و مجبورم خودم را بیخیال نشان دهم و فیلم بازی کنم،از درون دارم نابود میشم  چکار کنم؟
       

      پاسخ:

      سلام  به نظرم داراي فرزند هم نيستيد كه جاي بسي شكر دارد.

      ببينيد اگه يك زندگي بخواهد قرار گيرد بايد مورد توافق دو طرف باشد. هم زن و هم مرد. همسر شما اگر واقعاً نخواهد با شما زندگي كند و دلش با اين زندگي نباشه و قلبش براي اون نتپد هيچ كسي نمي تونه او را مجبور به اين كار كند. اين اگر شكست باشد فقط شكست شما نيست شكست هردوي شماست. هر چند طلاق به خودي خود خوب يا بد نيست بلكه شرايط كه در آن جدايي اتفاق مي افتد ملاك است.

      اينكه به خاطر وضعيت خاص و بيماري  مادرتان  احساسات واقعي خود را سركوب مي كنيد مسئله مهمي است. شما مي توانيد در خلوت و به دور از چشم مادر گريه كنيد ولي غم تنها احساس شما نيست. اگر بتوانيد اين احساسات چند گانه را در حضور يك رواندرمانگر تجربه كنيد بهتر است.      توصيه مي شود به يك درمانگر و يا مشاور مراجعه كرده تا بعد از ارزيابي به شما در گرفتن اين تصميم كمك كند.

      منبع
  • دلم می‌خواهد به زندگی قبلم برگردم
    • پرسش:

      35ساله هستم . علیرغم چهره نسبتا خوب و تحصیلات و خانواده خوشنام برخلاف باور همه که فکر میکردند موقعیت های ازدواجی خیلی خوبی دارم اصلا خواستگار  مناسبی نداشتم  نه اینکه سخت گیر باشم . در سن 31 سالگی با عجله تن به ازدواجی دادم .که سنتی و بدون فرصت شناخت بود . همسرم قبل از عقد و خواستگاری مرا دیده بود و از پوشش من آگاهی داشت روز صحبت در مورد معیارهایمان هم گفت که با پوشش من مشکلی ندارد (پوششم اصلا زننده نبود بلکه حجاب روسری نداشتم )

      بعد عقد خیلی سریع  اختلافات بین خودم و همسرم خودش را نشان داد  همسرم نه اهل دود و مشروب بود و نه اهل خیانت .  اما متاسفانه بعد عقد شروع کرد به آزارکلامی و اینکه نمیتواند فراموش کند که من قبلا بدون حجاب روسری بودم !!!!!!  حجاب گذاشتم اما رفتارش بدتر شد چون دائم میگفت که بخاطر اجبارش است و برایش هیچ ارزشی ندارد .  وابستگی نامعقول به مادرش و اینکه اصلا حریم خصوصی برایش معنا نداشت و توقعات بالای خود و خانواده اش و بخصوص تحریکاتشان اختلافات مارا  شعله ور تر کرد . دوران عقد ما برخلاف توافق اولیه 5/2 سال طول کشید و همین مساله هم اسیب شدید به ما زد . خانواده ها به طرفداری از فرزندانشان وسط امدند و جو متشنج تر شد . متاسفانه آنقدر از طرف خانواده برای هرچه سریع تر طلاق گرفتن و از طرف دیگر همسرم بعد از اینکه متوجه شد دیگر باکره نیستم  و بخاطر همین کوتاه می ایم شروع به ازار روحی و روانی من کرد .  در این میان انقدر از هردوطرف تحت فشار بودم که نتوانستم روابط را درست مدیریت کنمدرحالی که با همین شرایط در حال فراهم کردن مقدمات عروسی بودیم بین  شوهرم و خانواده ام  مشاجره شد از طرفی  بدرفتاري همسرم با من هم چنان ادامه داشت ( که الان میگوید همه بخاطر لجبازی و احساس حقارتش بوده و از طرف دیگر پدرم تهدید کرد طردم میکند و درست یکهفته قپبل مراسم همه چیز بهم ریخت و ظرف مدت کوتاهی جدا شدیم . از روز جدایی تا یکسال تحت نظر مشاور بودم که هیچگونه فایده ای نداشت حالا بعد از گذشت یکسال شدیدا  احساس پشيماني مي کنم.و دچار بحران روحی بدی هستم . که یکی مربوط به کینه ی بدی است که از خانواده ام به دل گرفته ام و درکنار اینکه دوستشان دارم احساس بدی به آنها دارم و مقصرشان میدانم و از طرفی همسرم که بعد طلاق سمتم می آمد (البته نه برای اشتی و ..بلکه فقط برای متهم کردن من ) .هر دو مدعی هستیم داریم برای ساختن دوباره تلاش میکنیم اما در واقع تغییری پیش نمی اید

      . الان واقعاً از طلاقم پشیمانم…فکر می‌کنم مشکلم این‌قدر‌ها هم بزرگ نبود که غیرقابل حل باشد و نه اینکه مشکل جدی  نباشد ولیاحساس میکنم  این خانواده ها بودند که به اختلافات دامن زدند . بخاطر همین از خانواده ام که مرا برای طلاق تحت فشار گذاشتند کینه بدی دارم . حسهای بدی را تجربه میکنم و احساس میکنم تا مرز جنون فاصله ای ندارم . من و همسرم شدیدا لجباز بودیم و اموزش خوبی در زمینه مدیریت زندگی ندیده بودیم .

      دلم میخواهد به زندگی قبلم برگردم . و هنوز نتوانستم همسرم را فراموش کنم یا با طلاقم کنار بیایم

      با شنیدن کوچکترین خبری از او دگرگون میشوم مثلا اگر بفهمم روحیه اش خوب است شدیدا بهم میریزم و ترس از دست دادن همیشگی اش دیوانه ام میکند.

      پاسخ:

      نکته ی اول اینکه پهلوی چه مشاور رفتید و یکسال تحت درمان چی بودی . درمان شما یک درمان روان شناختی است به نام ACTپذیرش مبتنی بر تعهد نسبت به خودتون که بعد از دو یا سه جلسه ی اول اصل درمان در 14 جلسه می باشد که شرط اول شما بخواهید درمان انجام گیرد و دوم برای جلسات به صورت کامل و فعال حضور داشته و تمرینات مورد نظر را انجام دهید.// اما مسئله ی مهم اینکه شما فکر می کنید یا احساس می کنید نسبت به آنچه در قبل اتفاق افتاده . چه کسانی باعث بودند در حل این مسئله که شما برگردید و دوباره ازدواج با همان طرف یا اینکه مدام به او فکر کنید که او خوب/ بده/ خواب/بیدار/و… که شما چه وضعیتی را در شما به وجود می آورد آسیب است و برای شما مشکلاتی را به وجود خواهد آورد و شما آسیب را در خود تقویت خواهید کرد . نه اینکه راه حل را پیدا کنید.در صورت تصمیم گیری در خدمتتون هستیم . و پیش نهاد من این است بعد از درمان برای ازدواج از طریق مشاوره پیش از ازدواج اقدام نمایید.

      منبع

  • می‌خوام همسرمو نماز خون کنم کمکم کنید
    • پرسش:
      چه طور همسرم رو نماز خون کنم؟
       پاسخ:

      ﺭﺳﺎﻟﺖ ﺍﻧﺒﯿﺎﺀ ﺩﺭ ﻣﻌﺮﻓﯽ ﺩﯾﻦ ﻭ ﻫﺪﺍﯾﺖ ﺑﺸﺮ، ﺭﺍﻫﺒﺮﯼ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﺩﺭ ﺟﺎﺩﻩ ﻣﺴﺘﻘﯿﻤﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﺎ ﺑﯿﻦ ﺩﻭ ﺗﻼﺵ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ . ﺍﯾﻦ ﺩﻭ ﻭﻇﯿﻔﻪ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﺑﺸﺎﺭﺕ ﻭ ﺗﻨﺬﯾﺮ ﺷﻨﺎﺧﺘﻪ ﻣﯽﺷﻮﺩ . ﻗﺮﺁﻥ ﺭﺳﺎﻟﺖ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺍﮐﺮﻡ ﺭﺍ ﺍﯾﻦ ﮔﻮﻧﻪ ﻣﻌﺮﻓﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ‏« ﻳﺎ ﺃَﻳُّﻬَﺎ ﺍﻟﻨَّﺒِﻲُّ ﺇِﻧَّﺎ ﺃَﺭْﺳَﻠْﻨﺎﻙَﺷﺎﻫِﺪﺍً ﻭَ ﻣُﺒَﺸِّﺮﺍً ﻭَ ﻧَﺬﻳﺮﺍ * ﻭَ ﺩﺍﻋِﻴﺎً ﺇِﻟَﯽ ﺍﻟﻠَّﻪِ ﺑِﺈِﺫْﻧِﻪِ ﻭَ ﺳِﺮﺍﺟﺎً ﻣُﻨﻴﺮﺍ ‏» . ﺍﯾﻦ ﺁﯾﺎﺕ ﺑﻪ ﺭﻭﺷﻨﯽ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ ﮐﻪ ﻣﺴﯿﺮ ﻫﺪﺍﯾﺖ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﻪ ﺳﻮﯼ ﺧﺪﺍ ﺑﺎ ﺑﺸﺎﺭﺕ ﻭ ﺍﻧﺬﺍﺭ ﮐﺎﻣﻞ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﻭ ﻗﻄﻌﺎ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯾﻦ ﺍﻟﮕﻮ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻣﺴﯿﺮ ﻧﯿﺰ ﺧﻮﺩ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺍﮐﺮﻡ ﺍﺳﺖ. ﺑﺮ ﺍﺳﺎﺱ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﻟﮕﻮ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻥ ﺑﻪ ﺟﻬﺘﯽ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻣﺴﯿﺮ ﺗﻮﺟﻪ ﻧﻤﻮﺩ ﻭ ﺟﻬﺖ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺭﺍ ﮐﻨﺎﺭ ﻧﻬﺎﺩ.و خداوند توقعی دیگری حتی از پیامبرش ندارد ،یعنی از پیامبر نخواسته اند بزور انسانها را به بهشت ببرند ،تصمیم با افراد است.
      به این نکته توجه کنید که شما هم نمی توانید کسی را تغییر دهید مگر اینکه خودش بخواهد،لذا باید جذابیت نماز را به او نشان دهید و خودتان بهترین الگو باشید،شمایی که نمازگزار خوبی هستید باید حسن خلق داشته باشید،شاد باشید و در زندگی موفق عمل کنید،شوهرتان با دیدن موفقیت های شما،بتدریج شیفته و الگو بردار رفتارهای خوب شما می شود،توکلتان به خداوند رحمان.
      منبع
  • مادر همسرم خودش رو به منزل ما دعوت می‌کنه بدون اینکه در نظر بگیره من شرایطش رو دارم با نه
    • پرسش:
      مادر شوهرم فرهنگ عربی داره از نظر نظافت، بیخیالی به اداره خانه و مذهب اختلاف داریم چون تو شهرهای دور از هم هستیم خودش رو به منزل ما دعوت میکنه بدون اینکه در نظر بگیره من شرایطش رو دارم با نه و همه برنامه های من رو بهم می ریزه و برای ده روز یا بیشتر زندگیم از حالت عادی خارج میشه . بچه ها او رو دوس دارن و بهش می گن بیا خونمون و او بدون اینکه نظرم رو بدونه میاد. از همه مهمتر شوهرم به خاطر نیازهای مالی به خانواده اش کمک می کنه و من مخالفتی ندارم. اما مادر شوهرم توی درخواستهاش خیلی بی رودربایستی و پر توقع هست این موضوع آزارم می ده.
      1- چکار کنم که اومدنش برنامه های زندگیم رو بهم نزنه؟
      2- با عدم رعایت مسایل بهداشتی وقتی تو خونه ی منه چکار کنم؟
      3- چطور به بچه ها بگم که بدون هماهنگی با من ازش نخوان بیاد پیش ما
      4- با مساله توقع مالی چکار کنم
       
      پاسخ:
      سلام دوست عزیز، با توجه به شرح حالی که گفتین در شما یک خشم فرو خورده شده نسبت به مادر همسرتون و در ئرجه دوم همسر و بچه ها دیده میشه. برای بازگشت اوضاع به حالت اول باید از همسر و فرزندانتون شروع کنید :

      قدم اول : ابتدا برای آرامش خود باید اقدام کنید، چرا؟ چون اگر با حالت تحریک پذیر و برافروخته مسئله رو با همسر و کودکانتون مطرح کنید، آنها هم به طور طبیعی برای دفاع از موضع خود، صحبتهای شما را هرچند منطقی هم باشه رد میکنن.

      قدم دوم : پس از اینکه آرامش خود رو برای بیان مسئلتون مناسب دیدین تقاضای یک جلسه مشترک با همسر و فرزندانتان داشته باشید، تا سیستم خانواده مشکل رو فقط مشکل شما ندونن و در حل اون احساس مسئولیت کنن.

      قدم سوم : صمیمانه با همسرتان صحبت کنید و عنوان کنید این مسئله تا حدودی سلامت روانتان را برهم ریخته، حمایت ایشان خود تا حدودی حل کننده است.

      قدم چهارم : فهرستی از موارد مثبتی را که این میزبانی 10 روزه برایتان دارد را بنویسد.

      قدم پنجم : انتظارات خود را از مادر همسرتان بر روی کاغذ بیاورید و با خانواده مطرح کنید.

      هر خانه ای حتما قوانین مدون میخواهد که اعضا خود را برای رعایت آنها مسئول بدانند، مانند : ساعت غذا خوردن، ساعات تفریح، اصول بهداشتی و غیره. که این قوانین را با همسر و کودکان بنویسید و بر تابلویی در خانه نصب کنید و مهمانها و افراد دیگر را نیز با تابلوی قوانین خانتان آشنا کنید و نظرات آنها را نیز جویا شوید.

      منبع
  • همسرم پس از ازدواج به مسائل مذهبی و اعتقادی کم توجه شده
    • پرسش:
      من متولد خرداد 68 هستم و شوهرم متولد بهمن 68 . حدود شش ماه است که ازدواج کردیم. شوهر من برادر داماد ما است  که به خواستگاری من آمد و من بار اول که ایشان به خواستگاری من آمد جواب منفی دادم ولی بعد از حدود یک سال که مجددا به خواستگاری آمد جواب مثبت دادم چون احساس کردم با فرد یک سال پیش کمی فرق کرده و در واقع افکارش بزرگتر شده است. بعد از اینکه ما زندگیمان را شروع کردیم متوجه شدم که در نماز خواندن تنبلی میکند و پشت گوش می اندازد و از آنجایی که من در خانواده ای مذهبی بزرگ شده ام  و همینطور ایشان در خانواه ای مذهبی بزرگ شده و چند سال هم در مسجد رفت و آمد داشته این گونه کوتاهی او در خواندن نماز و روزه گرفتن ا یشان برایم غیر قابل تحمل است  .من خیلی سعی کردم که در ایشان تغییرات لازم را بدهم همیشه موقع نماز که میشود به او یادآوری میکنم و بارها او را توجه کردم و از برخورد های من متوجه شده است که ناراحتی من در این زمینه بسیار زیاد است .از سویی دیگر با اینکه میدانسته که من چادری هستم اصرار دارد که گاهی چادر نپوشم و با مانتو بیرون بروم که من هم قبول کردم ولی از او خواستم که خواسته اش از این فراتر نرود در حالی که الان از من میخواهد مانتوهایی که از نظر من ایراد دارد و جلب توجه میکند بپوشم ، آرایش کنم ( البته ناگفته نماند که من به اندازه کافی آرایش مینم زمانی که بیرون میروم) . گاهی فکر میکنم که افکار ما اصلا به هم شباهت ندارد و او در یک دنیا به سر میبرد و من در یک دنیای دیگر. او فقط ظاهر مرا میبیند و من باطن او را . و این مرا خیلی اذیت می کند. او حاضر نیست در خودش تغییر ایجاد کند ولی از من تغییرات زیاد میخواهد.

      پاسخ:

      اهمیت مساله ازدواج و همسرگزینی موضوعی هست که بر هیچکس پوشیده نیست. بحث کفویت و داشتن معیارها و ملاکها و در کل دنیای نزدیک به هم  مساله اساسی و مهم در زندگی هست که افراد باید قبل از ازدواج بهش اهمیت بدن. بودن در کنار فردی که بیشترین نزدیکی رو از لحاظ اخلاق و ایمان و اعتقاد و ظاهر بخودمون داره می تونه بستر زندگی آرام و توام با نشاط رو برای خودمون و طرف مقابل فراهم کند. صرف شناخت سطحی و آشنایی قبلی خانوادها و تصمیم گیری سریع و گاها از روی احساسات مشکل بعضی از جونا محسوب می شود. با توجه به این که هر دوی شما عزیزان از خانواده مذهبی هستین نقطه قوت و مشترک شما محسوب می شود پس همسرتون درونا و قلبا از شما و طرز تفکر و ایمان و اخلاق شما رضایت داشتند که موضوع ازدواج رو مطرح کردند. سعی کنید در یک محیط کاملا آرام و در موقعیت مناسب در مورد ش صحبت کنید و دلیلش رو از همسرتون جویا  بشید. و در صورت لزوم از راهنماییهای روانشناس به صورت حضوری بهرمند شوید.
      منبع
  • با همسرم از نظر مذهبی خیلی اختلاف داریم
    • پرسش:

      یک سال عروسی کردیم 1/5 سال عقد بودیم، من خودم ادمی هستم تقریبا معتقد ومذهبی.عاشق پپیغمبر وخدا.وهمیشه هم از خداخواستم یکی مومن بهم بده.نمیدونم بالاخره قسمت بود وما ازدواج کردیم.شوهرم زیاد اهل این برنامه ها نیست.تقریبا نیست دیگه.الان شوهر هرکی رو تو مسجد میبینم اه هههه میکشم.چون معتقدم کسی که اهل این برنامه ها باشه خیلی مطمئن تره.دوران عقد فهمیدم شوهرم مجردیش مشروب میخورده گاها.منم هی گیر دادم هی گیر دادم.هزار بار دعوا هربارم قسم خورد که نمیخورم دیگه.تا اینکه تو یه عروسی خورد.دیگه هیچیشو باور ندارم.هیچیشو.دوستاش دورش میکن.سیگارم که میکشه.تا حالا چند بار قهر کردم رفتم سر موضوعات مختلف.اهل کار هست اما اهل رفیق هم هست.همه نصیحتم میکنن خوبیاش ببین ولی کو خوبی؟؟؟؟دیگه همو دوست نداریم.اعتمادم ندارم بهش.داغونم .داغون.هرروز کارم شده گریه.باید بشینم سرزندگیم چاره ای ندارم. اما این جهنمه.چسبیده به دوستاش با اونا خوشحاله .من بدبختم هیچی.از طرف خانوادشم مشکل دارم که حالا جاش نیس.فقط بگید تفاوت اعتقادی که حالا انقد زجرم میده چه .کنم.تورو خدا نگید میخواست تو عقدچشاتو باز کنی.الان چه کنم.

       

      پاسخ:

      یکی از مسائلی که ممکن است بعد از ازدواج زوج ها سر آن به مشکل بخورند، تفاوت های مذهبی است. ازدواج هایی که در آن دو نفر با پیش زمینه های مذهبی متفاوت با هم ازدواج می کنند، این روزها خیلی متداول شده است. بااینکه اعتقادات مذهبی مسئله ای است که دو نفر قبل از ازدواج درمورد آن با هم بحث می کنند، اما دو طرف تصور می کنند هیچ چیز نمی تواند بر عشق آنها به هم غلبه کند. مشکل ما انسانها این است که دائم تلاش داریم دیگران را تغییر داده و آنها را مطابق میلمان بسازیم و این باعث بسیاری از اختلافات و مشکلات است، دوست عزیز هرگز فراموش نکنید ما به جز خودمان کسی را نمیتوانیم تغییر بدهیم مگر در دراز مدت.شما نمی توانید آن پسر را مذهبی کنید مگر با انجام درست مسائل مذهبی در خودتان ،بدون فشار بر او ،و اگر پافشاری کنید باعث خواهید شد که از مذهب متنفر هم بشود. سعی کنید با نکاتی که مطرح میکنم با تفاوت های مذهبی در ازدواجتان کنار بیایید:احترام گذاشتن به اعتقادات مذهبی همدیگر در ازدواج امری ضروری است. هیچوقت به اعتقادات و باورهای مذهبی هم بی احترامی نکنید و به عهدتان وفادار بمانید.با پیدا کردن وجه اشتراک بین باورهای مذهبی خودتان و همسرتان، می توانید با تفاوت های دینی هم کنار بیایید. حتی اگر مذهب شما با همسرتان فرق کند، باز هم باید سعی کنید اعتقادات او را بفهمید. با اینکار نه تنها می توانید در موقعیت های مختلف او را درک کرده و حمایتش کنید، بلکه آشنا شدن با باورهای همسرتان بینشی عمیق تر نسبت به همسرتان در شما ایجاد می کند و او را بهتر می فهمید. اگر فکر می کنید در مورد مسائل مذهبی هیچوقت با همسرتان به تفاهم نخواهید رسید، سعی کنید روی مسائل غیرمذهبی که هر دو شما از آن لذت می برید تمرکز کنید مثل سرگرمی های مختلف، ورزش یا فیلم. انجام دادن کارهایی که هر دو شما را خوشحال می کند کمکتان می کند حس اتحاد در ازدواجتان را بالاتر ببرید و دیگر وقتتان را صرف دعوا کردن سر مسائل مذهبی تلف نکنید.تفاوت های مذهبی در ازدواج می تواند مشکل ساز باشد، حتی در بادوام ترین و با عشق ترین ازدواج ها. اما با درک متفابل و مصالحه می توانید از بروز مشکل جلوگیری کنید. موفق باشید

       

      منبع

  • بعد از عقد با پسر خالم متوجه شدم هیچ اعتقادی به خدا نداره
    • پرسش:

      من تازه با پسرخالم عقدكردم ومتوجه شدم او هیچ اعتقادی به خدا ندارد و ماه محرم را مهم نمیداند ومیگوید من دراین روزهای محرم ترانه گوش میدهم ایا ادامه زندگی بااین مرد امكان پذیراست یا اشكال دارد چطور اورا درست كنم

      .

      پاسخ:

      اگر ایشون قبلا مسلمون بوده و خدا رو قبول داشته و الان واقعا انکار می کنه به فتوای اکثر علماء کافره و مرتد فطری است و در نتیجه هم بدنش نجسه و هم عقد شما به عنوان یه مسلمون با ایشون باطله و باهاش نامحرم هستید

      اما اگه در ظاهر این طور بگه اما واقعا اعتقاد داشته باشه عقد شما باطل نیست اما ادامه زندگی یک نفر مذهبی با چنین فردی مشکل به نظر می رسه بخاطر اینکه تفاوت افکار و رفتار شما با اون بعد یه مدت ممکنه سبب بشه که زندگی برای شما غیر قابل تحمل بشه

      برای درست کردنش هم در صورتی که خودش بخواد چنین کاری ممکنه اما اگه نخواد شما کار چندانی از دستت بر نمیاد مگر اینکه این قدر عاشق شما باشه که بخاطر شما فکر و عملش رو عوض کنه

      منبع

  • کاهل نمازی همسرم اذیتم می‌کنه
    • پرسش:

      4 سال پیش با دختری از یک خانواده مذهبی ازدواج کردم و با استناد به مذهبی بودن و اینکه دخترشان چادری است این امر را پذیرفتم. اما در این مدت بارها و بارها متوجه شده ام که همسرم نمازش را نمی خواند و با وجودی که اطمینان دارم نماز نخوانده و از او سوال می پرسم که خوانده ای یا نه؟ می گوید خوانده ام . البته خیلی از مواقع هم می خواند اما نمی دانم به خاطر اینکه من شک نکنم می خواند یا خیر. این موضوع مرا بسیار ناراحت کرده است. خودم نمازم را حتی المقدور اول وقت می خوانم و تا به مسایل حجاب و اعتقادی بسیار حساسم. حاصل ازدواجمان دختری است . نمی دانم چه کنم .لطفا مرا راهنمایی کنید که چه کنم و آیا ادامه ی زندگی با این شخص از دیدگاه دینی چه حالتی دارد ؟

       

      پاسخ:

      برفرض که ایشون در نمازش کاهل هم باشه این روش، روش خوبی نیست و شما نباید دائما بهش تذکر بدی و ازش سوال کنی که نمازت رو خوندی یا نه؟ چون وقتی از ترس شما بخواد نماز بخونه در مواقع دیگه هم رو به پنهان کاری میاره و نماز نخوندن و یا حتی کارهای دیگش رو از شما پنهان میکنه و این نتیجه خوبی نیست.

      لذا به جای اینکه دائما بهش تذکر بدید بهتره در عمل این رو بهش بفهمونید که نماز از اهم واجباته و نباید تحت هیچ شرایطی ترک بشه. اینکه خود شما مقید به نماز اول وقت باشی و بخونی خودش ترویج این کار در خونوادته و باعث میشه همسر و بچه های شما هم به این کار رو بیارن. میتونید گهگداری در مورد نماز صحبتی کوتاه داشته باشی و روایاتی که در این باره اومده رو بخونید. البته طوری که متوجه نشه دارید به ایشون میگید چون ممکنه به غرورش بر بخوره و به خاطر لجبازی نماز نخونه.

      البته ممکنه شما هم زیادی حساس شدید و حتی مواقعی که ایشون نماز هم میخونه طوری برخورد میکنید که انگار نخونده و این باعث میشه ناراحتی و کدورت پیش بیاد. حسن نیت داشتن و به روی طرف نیاوردن، در همه موارد و به خصوص در مورد اعضای خانواده از کلید های اساسی تربیتی به حساب میاد و باید به این روش پیش برید.

      همسر شما بی نماز یا بی دین نیست که ادامه زندگی با ایشون مشکل داشته باشه. کاهلی در نماز هر چند بده ولی در بعض مذهبی ها هست و میتونه در افراد مختلف دلیل ها متفاوتی داشته باشه. لذا با توجه به شرایط شما بهتره در حد توان به طور غیر مستقیم این مسئله رو حل کنید و با تقویت معنوی ار طرق مختلف ایشون رو به سمت نماز بکشید و از سرزنش و بازخواست خودداری کنید.

      پیروز و سربلند باشید

       

      منبع

InstagramTelegrammaghalat