نفس های تـــو ، عمر من است !
نه روز و نه شب ، تنها شمارش نفس های تـــو ، عمر من است !
نه روز و نه شب ، تنها شمارش نفس های تـــو ، عمر من است !
خیالت پهن است دور و برم ، خیالت جمع !
حتی برکه ای کوچک هم نیستم که قرص ماه خوبم کند … تب تو گرفته ام ، پزشک چه میداند ویرووس نبودنت را ؟
چه خوب شد که به دنیا آمدی و چه خوبتر که دنیای من شدی
برای خانه ام چند متر آسمان میخرم و یک دوجین ستاره نمیخواهم اینجا غریبی کنی ماه من !
ﺣﺎﻝ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﺩﻣﻮﮐﺮﺍﺳﯽ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﻦ ﺑﻮﺩﻧﺖ ﺑﺎﯾﺪ ﻓﻘﻂ ﻣﺎﻝ ﻣــــــﻦ ﺑﺎﺷﺪ !
تمام پل های پشت سرم را خراب کردم و تمام راه هایی که مرا به گذشته ی بی تو می برد نه قصد برگشت دارم نه می توانم به جایی بازگردم که آنجا نبوده ای !
من را شمعدانی ای بدان در گلدانی کوچک که بیشتر از آب و آفتاب به تـــــــو نیاز دارد !
ﻫﻮﺍﻳﻢ ﺭﺍ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺵ ﻣﻦ ﺧﻮﺩﻡ ﺭﺍ ﺑﻪ باد ﺩﺍﺩﻩ ﺍﻡ ﺑﺮﺍﻱ ﺗــﻮ !
شعر را به تو میسپارم ، کلید خانه و چراغ را ، خودم را هم به تو میسپارم سفارش نمی کنم چون خیالم راحت است !