تمام روز به چشمانم خیره می شود…
تمام روز به چشمانم خیره می شود نگاهم می کند با من تمام کوچه های شهر را قدم می زند از خاطراتمان می گوید حسود ست… مجال یک لحظه عاشقی را هم به قلبم نمی دهد خواب از چشمانم ربوده است هر لحظه با من است آن دو چشم عسلی…!
تمام روز به چشمانم خیره می شود نگاهم می کند با من تمام کوچه های شهر را قدم می زند از خاطراتمان می گوید حسود ست… مجال یک لحظه عاشقی را هم به قلبم نمی دهد خواب از چشمانم ربوده است هر لحظه با من است آن دو چشم عسلی…!
عشق تُ مثل هوای دم صبح میماند تازه ام می کند ! کافیست کمی تُ را نفس بکشم کافیست ریه ام را از دوست داشتنت پُر کنم
غمگینترین جايش آنجایی است كه كم كم احساس میکنی چهرهاش دارد از يادت میرود…
من آدم صبورى نيستم اما حاضرم براى تو تمام عمرمو صبر كنم به يك شرط كه آخرش تو باشى، براى من خيلى مهمه آخر اين همه صبر كردن.
وجودت در قلبم مثل نفس ڪشیدڹ است!!! آرام…….. بي صدا…… اما همیشگي…. دلتنگم و با “هیچکسم” میل سخن نیست ڪس در همه آفاق به دلتنگی من نیست
من آدم صبورى نيستم اما حاضرم براى تو تمام عمرمو صبر كنم به يك شرط كه آخرش تو باشى، براى من خيلى مهمه آخر اين همه صبر كردن
“عشق”یعنی آنقدر “مست” تو باشم ماه من، “قصه عشقت” مرا رسواتر از رسوا کند
تو تمام حس بودن همدم و یار منی تو همانی تو همانی ماه شبهای منی🌙
از نگاهت مثل نسخه پزشک چیزی نمی شود خواند… اما؛ چشم هایت دوای درد من است…
عشق یعنی… نگاهش بهار رو به خونه ت هدیه میده چه حس خوبیه وقتی به شونه ت تکیه میده