دوستت دارم…
jوذهنم یک دنیا واست حرف دارم ولی توی دلم یک جمله بیشتر نیست “ دوستت دارم ”
jوذهنم یک دنیا واست حرف دارم ولی توی دلم یک جمله بیشتر نیست “ دوستت دارم ”
صبح میتواند پایان خوشی از شب باشد به شرطی که جای ساعت… آنکه باید باشد ،بیدارت کند….
خبری نیست… خیاطی میکنم… آسمان را به زمین میدوزم چشمهایم را به در… خدا می داند چنبار دلم راکوک زدم که این چنین دلتنگم…
یک جای کار می لنگد یا زنگ در خراب است یا گوشی تلفن وگرنه بعید می دانم تو فراموشم کرده باشی..
نقطه ي امن جهان شيبِ كمِ شانه ي توست
خدا اگر بودم تو را به کسی نمیدادم برای خودم بر میداشتم و از کائنات میزدم بیرون..
یکشنبه ات بخیر کجایی چه میکنی ؟ تنها دلیلِ لذت یکشنبه ام تویی
حال و روزِ جهان را بیخیال. کجای دوست داشتنت بودم ؟! 🙂
هر صبح زندگی برای ادامه پیدا کردن به دنبال بهانه میگردد و چه بهانهای زیباتر از چشمانت.
دنیا وقتی قشنگِ که به یکی انقد مطمعن باشی که میدونی رهات نمیکنه