اولین دوستت دارم را…
اولین دوستت دارم را پشت گوشی یا میان این پیام های بی جان مجازی نگویید… در چشمانش زل بزنید، دستهایش را بگیرید و اولین دوستت دارمتان را بگویید
اولین دوستت دارم را پشت گوشی یا میان این پیام های بی جان مجازی نگویید… در چشمانش زل بزنید، دستهایش را بگیرید و اولین دوستت دارمتان را بگویید
همین که : تو میدانی ” دوستت دارم ” کافیست … بگذار دنیا خودش را خفه کند !
چشم هایت نبندشان… شاعران بیکار می شوند
تا کجا میتوان تو را دوست داشت و از خوشی نمرد…؟!
اگر عاشق بودنم را از زبانم از نگاهم یا از لمس دستانم نمی فهمی؛ بگذار این بار عشق را به لب بیاورم…
و چقدر خوب است کسی بیاید و باورهای تلخت را به این سادگی تنها با بودنش از تو بگیرد …
محکم بغل بگیر مرا … تا که بگویم به همه … او فقط جانِ من و یارِ من و مالِ من است
چشمهایت نگاه خیسم را مثل برق سهفاز میگیرد تو برایم جرقهای وقتی خانه را بوی گاز می گیرد
همونجا تو بغلش وقتی سفت سفت میگیرتت آره آره همونجا کاش زمان وایسه 🙂 .
من با فصلها در ارتباطم چشمهایت زمستان لبهایت گرمای خوشِ تابستان و گوشهایت سبزینه ی بهار است که بارانِ واژگانم را پذیراست پاییز را که نگو، من در پاییز از تو، در خودم زاده شدم…