مواظب خودت باش …
مواظب خودت باش … یک تار موی تو شاهرگ من است !
مواظب خودت باش … یک تار موی تو شاهرگ من است !
میان هر نفسی که میکشم همهمه ای است از همه پنهان … اما از تو چه پنهان ؟ میان هر نفسی که میکشم تـــو هستی که میکِشم تو را ، که میکُشی مرا …
می آیی قایم باشک بازی کنیم ؟ من چشم بر زیبایی تو بگذارم و تو آرام در آغوشم پنهان شو !
دیگر همه نقطه ضعفم را فهمیدند از من که چیزی میخواهند ، جان تو را قسم میخورند …
سکسکه ام گرفته بود گفتم مرا بترسان ؛ دستم را رها کرد نفسم بند آمد …
تمام شعرهایم در وصف نیامدنت است اما اگر روزی ناگهان ناباورانه سر برسی از شاعر بودن استعفا میدهم و نقاش میشوم و تا ابد نقش پرواز میکشم …
مثل باران های بی اجازه وقت و بی وقت در هوایم پراکنده است و من بی هوا ناگهان خیسم از او !
نه روز و نه شب ، تنها شمارش نفس های تـــو ، عمر من است !
خیالت پهن است دور و برم ، خیالت جمع !
حتی برکه ای کوچک هم نیستم که قرص ماه خوبم کند … تب تو گرفته ام ، پزشک چه میداند ویرووس نبودنت را ؟