تو عزیز منی…
نميدانم به تو بگويم جان دلم يا عزيز من كلمات گم مي شوند وقتي تو پيدايت مي شود
نميدانم به تو بگويم جان دلم يا عزيز من كلمات گم مي شوند وقتي تو پيدايت مي شود
صبح بخير نمى شود ، اگر صداى مردانه ات نباشد .. لباس هاى چهارخانه اگر بر تن تو باشد زيبايى معنا پيدا مى كند ! حتى فكر بغل كردنش و سرگذاشتن بر روى شانه هايش آدم را به اغمايى هميشگى ميبرد .. صبحانه خوردن بدون يار، زهرمار خوردن است !...
و چشمانش افتابی است که هر صبح ، طلوع میکند در جان من …!
مثل یک معجزه ای علت ایمان منی همه هان و بله هستند و شما جان منی…
سالهاســت، نبودنت در شبــهای پاییز یک ساعت زودتر شروع میشود!
و عشق تنها ارثیه ایست که از من به تو میرسد مراببخش که با دست های خالی دوست داشتمت…
دوست داشتن همین لحظه هایی ست که هیچ کس حالت را نمی فهمد حتی او که صاحب دوست داشتنت است! همین لحظه هایی ست که می فهمی گاهی خدا چشمک می زند و می گوید دیدی باز هم شتابان رفتی و راه مرا گم کردی ؟ اما من هنوز هم...
خوشبختي در کنار هم بودنهاست همين دوست داشتن هاست خوشبختي همين لحظه های ماست همين ثانیه هایی ست که در شتاب زندگی گمشان کردیم
باورت گر بشود یا نشود ، دل تهی میکند از خنده ی تو رود از دست دلم ، پیچ و تابی که در آن زلف پریشان دهی تو
مهم ترین کاری که یک مرد می تواند برای فرزندانش انجام دهد این است که عاشق مادرشان باشد..