زندگی من سراسر عشق است
زندگے من سراسر عشق است با صبح بخیرهایت طلوع را تو مےآورے بہ ایوان خانہ ام…
زندگے من سراسر عشق است با صبح بخیرهایت طلوع را تو مےآورے بہ ایوان خانہ ام…
اَهْلِ اویم ! مَرا مِيلِ دگر نیست بگویم …
هرجا سخن از جلوه ی آن ماه پری بود کارِ من سودازده ، دیوانه گری بود روزیکه ز عشق تو شدم بی خبر از خویش دیدم که خبرها همه از بی خبری بود
🔝 خلاصه ی همه ی بهانه ها این است : تو از یادم نمی روی…
ویرانه نه آن است که جمشید بنا کرد ویرانه نه آن است که فرهاد فرو ریخت ویرانه دل ماست که با هر نگه دوست صد بار بنا گشت و دگر بار فرو ریخت
لااقل وقتی به خوابم می آیی کمتر زیبا باش دیوانه جان فکر مرا که نمیکنی به حال شعرهای فردای من دل بسوزان ..
نفسم از نفست چرا یه شب تو این هوا جدا نمیشه ؟ میدونی هیچکسی غیر از تو برام بخدا خدا نمیشه …
دوستت دارم اندازه همان ده تای بچگی ! به ظاهر کم است اما عمیق است و بی انتها ؛ قبول کن دوست داشتن ، عمق می خواهد نه تعداد …
علاوه بر اینکه من و تو، ما نشدیم نصف منم از بین رفت..
تنها، پریدن راه حل اش نیست این عشق آب و دانه میخواهد پیراهنِ گلدار هم یک روز پیراهنِ مردانه میخواهد …