ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺴﻨﺪﻩ ﮐﻨﻢ ﺑﻪ ﺭﻭﯾﺎﯼ ﺩﯾﺪﻧﺖ…
ﺩﺳﺘﻢ ﻧﻤﯽ ﺭﺳﺪ ﺑﻪ ﺑﻠﻨﺪﺍﯼ ﭼﯿﺪﻧﺖ، ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺴﻨﺪﻩ ﮐﻨﻢ ﺑﻪ ﺭﻭﯾﺎﯼ ﺩﯾﺪﻧﺖ
ﺩﺳﺘﻢ ﻧﻤﯽ ﺭﺳﺪ ﺑﻪ ﺑﻠﻨﺪﺍﯼ ﭼﯿﺪﻧﺖ، ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺴﻨﺪﻩ ﮐﻨﻢ ﺑﻪ ﺭﻭﯾﺎﯼ ﺩﯾﺪﻧﺖ
تا دیروز ، هرچه می نوشتم عاشقانه بود از امروز ، هرچه بنویسم صادقانه است عاشقانه دوستت دارم . . .
به دنبال کسی بودم که بتوانم با او زندگی کنم اما کسی را یافتم که نمیتوانم بی او زندگی کنم
می گویند هرکسی نیمه ای گمشده دارد تو اما مرد من تمام گمشده ی منی و من یک هیچ ناتمام که باتو هست می شوم این هیچ ناتمام،عاشقانه تورا دوست دارد ای مرد دوست داشتنی دنیای زنانه ام
عشق همین خنده های ساده توست وقتی بـا تمـام غصه هایت میخنـدی تـا من از تمـام غصه هایـم رهــا شوم . . .
زندگی با تو برایم بوی ریحان میدهد بی تو اما بوی ریحان ، بوی زندان میدهد . . .
به تو بدهکارم دست کم یک “جان” برای “هر لبخند” !
کاش می شد … تمام داستان های دنیا را از دهان تو بشنوم ! تمام عاشقانه های دنیا را تو برایم تکرار کنی ! اصلا هر چه تو بگویی زیباست ! می دانی کاش می توانستم با تمام وجود صدایت را در آغوش بگیرم !
خدا ” تو ” را که می آفرید حواسش پرت آرزو های من بود ! شدی همان آرزوی من …!
خاطری گر نظرم هست همه خوبی توست حسرتی گر به دلم هست همان دوری توست