دلم را چه کنم؟
گفتی زسرت فکر مرا بیرون کن ! جانا ، سرم از فکر تو خالی ست، دلم را چه کنم؟
گفتی زسرت فکر مرا بیرون کن ! جانا ، سرم از فکر تو خالی ست، دلم را چه کنم؟
بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست
دوستم داری می دانم. باز دوست دارم که بپرسم گاهی دوست دارم که بپرسم امروز مثل دیروز مرا می خواهی؟!
هر صبح یادم میرود چقدر دوری ، که چقدر دورم ! هر صبح از اول ” دوستت دارم “
“صبح یعنی یک فرصت دوباره برای حرف هایی که به هم نگفته ایم اول خودم می گویم: دوستت دارم
صـــِدایــم ڪن… تا پَرواز ڪُنَم اَز رویایَت وَ بہ آغوشَت پَناه بیاوَرَم… صدای تو.. واقعیَتِ تمامِ خیالات اَست..
قشنگترین لحظات را کسی به تومی دهد که بتواند… غمگین ترین لحظات را از تو بگیرد
jوذهنم یک دنیا واست حرف دارم ولی توی دلم یک جمله بیشتر نیست “ دوستت دارم ”
صبح میتواند پایان خوشی از شب باشد به شرطی که جای ساعت… آنکه باید باشد ،بیدارت کند….
خبری نیست… خیاطی میکنم… آسمان را به زمین میدوزم چشمهایم را به در… خدا می داند چنبار دلم راکوک زدم که این چنین دلتنگم…