چشم خود بستم که …
چشم خود بستم که دیگر چشمِ مستش ننگرم ناگهان دل داد زد: دیوانه!!من مى بینمش… !!!
چشم خود بستم که دیگر چشمِ مستش ننگرم ناگهان دل داد زد: دیوانه!!من مى بینمش… !!!
میخواهم فردا گره آرزویم را به نام تو از جان و دل بزنم… و از خدا بخواهم کورترین گره در زندگیم شوی؛
قولِ صد بوسه ی شیرینِ لبت یادت هست؟ نکند وعده یِ گندم سرِ خرمن باشد؟
بی تومن با بدن لخت خیابان چه کنم ؟ با غم انگیز ترین حالت تهران چه کنم ؟ بی تو پتیاره پاییز مرا میشکند … این غم وسوسه انگیز مرا میشکند ..
حال من دیوانه را از خودت گاهی بپرس این دل دیوانه نبضش پیش توست
و عشق تو♡ گناه بزرگي است که آرزو مي کنم هيچ گاه “بخشيده” نشود ♡
به دلبر دیوانه بگویید بیاید❤️ دیوانه😜 چو دیوانه ببیند خوشش آید😂❤️
لبخندت نهایت بهارمن است لبخند بزن بگذار بـــــهار با لبخندت
تو بهاری؟ نه، بهاران از توست از تو می گیرد وام هر بهار این همه زیبایی را هوس باغ و بهارانم نیست ای بهین باغ و بهارانم تو!
درسرم نیست بجز حال و هوای تو و عشق شادم از اینکه همه حال و هوایم تو شدی