با تو اول کجاست ؟
همراهت می آيم تا آخرِ راه و هيچ نمی پرسم هرگز با تو اول کجاست ؟ با تو آخر کجاست ؟
همراهت می آيم تا آخرِ راه و هيچ نمی پرسم هرگز با تو اول کجاست ؟ با تو آخر کجاست ؟
باخیالت زنده ام رویای من تعبیر شو در كنارم زندگى كن در کنارم پیر شو …
این هوا که هوای شاعری نیست جانم این هوا جان م یدهد برای دلبری کردن باید دست یار را بگیری و در کوچه پس کوچه های شهر برایش دلبری کنی !
تو را باید مفصل بوسید جواب نمی دهد یکی دوتایش
بانوی من اگر دست من بود برایت پایتختی در گوشهی زمان می ساختم که ساعت های شنی و خورشیدی در آن کار نکنند مگر آنگاه که دست های کوچک تو در دستان من آرمیده اند
وقتی که تو نیستی دنیا چیزی کم دارد مثل کم داشتنِ یک وزیدن یک واژه، یک ماه من فکر می کنم در غیاب تو همه خانه های جهان خالیست همه پنجرهها بسته است وقتی که تو نیستی من هم تنهاترین اتفاق بی دلیل زمینم
مرا جوری در آغوش بگیر که انگار فردا می میرم و فردا چطور !؟ جوری در آغوشم بگیر که انگار از مرگ بازگشته ام
همراهت می آيم تا آخرِ راه و هيچ نمی پرسم هرگز با تو اول کجاست ؟ با تو آخر کجاست ؟
لبخندهایت را به چشمانم بیاویز این زندگی بی خنده هایت خنده دار است
فکر میکنم اقبال مـن بلند اسـت چون تـو میتوانستی هر مرد دیگری را در دنیا انتخاب کنی و تصمیم گرفتی مـن را انتخاب کنی