دی 25ام, 1395 | جملات عاشقانه برای همسر | بدون دیدگاه
از تو حرف می زنم…
از تو حرف می زنم چنان نوبرانه می شوم ، که بهار هم دهانش آب می افتد !
از تو حرف می زنم چنان نوبرانه می شوم ، که بهار هم دهانش آب می افتد !
نمیدونم چه سری دارد ! اسم کوچکم هزار بار هم گفته شود به پایِ یک بار گفتن تو نمیرسد !
من برای هركاری دلیلى دارم جز خیره ماندن به تو …
خانوم جان؟! میشود بیایی لبخندت را در خانه مان پخش کنی پر از عشق کنی اش مارا مست سازی و… و دیگر نروی؟!
دیگران چون بروند از نظر از دل بروند تو چنان در دل من رفته که جان در بدنی
عشق یعنی در میان صد هزاران مثنوی بوی یک تکبیت ناگه، مست و مدهوشت کند …
محبوبم؛ اگر روزی از تو درباره من پرسیدند زیاد فکر نکن! مغرور، به ایشان بگو: دوستم دارد؛ بسیار دوستم دارد…
دوستت دارم ولی این ماهِ دی را صبر کن کافه گردی ها بماند بعدِ فصلِ امتحان…
در من بِدَمی من زنده شوم یک جان چه بُود صد جان منی
دستان تو مسیح بود در قرن بیست و یک، من را زنده کرد…