بی تو هر شب منم و …
شده باران بزند خاطره ای درد شود بی تو هر شب منم و صد شب بارانی و درد
شده باران بزند خاطره ای درد شود بی تو هر شب منم و صد شب بارانی و درد
بانوی من اگر دست من بود برایت پایتختی در گوشهی زمان می ساختم که ساعت های شنی و خورشیدی در آن کار نکنند مگر آنگاه که دست های کوچک تو در دستان من آرمیده اند
لباس گرم نمی خواهد این هوای سرد تو هستی دلم قرص است …
همه را محض تو دادم به فنا فقط از عشق تو ماندی بخدا
من تو را ریاضی وار از صفر دوست داشتن تا مثبت بی نهایت عاشقانه ها دوست دارم
فقط يک جمله به تو بگويم تو قشنگ ترين و زيباترين فكر منی عشق ب ىپايان سر و ته ندارد فكرش بودن است و دوست داشتن و ماندن حالا تو اسمش را هرچه مى خواهى بگذار
قول دادم به خودم غصه تراشی نکنم فکر این را که تو باشی و نباشی نکنم
همراهت می آيم تا آخرِ راه و هيچ نمی پرسم هرگز با تو اول کجاست ؟ با تو آخر کجاست ؟
باخیالت زنده ام رویای من تعبیر شو در كنارم زندگى كن در کنارم پیر شو …
این هوا که هوای شاعری نیست جانم این هوا جان م یدهد برای دلبری کردن باید دست یار را بگیری و در کوچه پس کوچه های شهر برایش دلبری کنی !