رهایم نکن…
ساده تر از اين بلد نيستم كه بگويم رهايم نكن در اين شهر، كسي جز من، خوابِ تو را نمي بيند …
ساده تر از اين بلد نيستم كه بگويم رهايم نكن در اين شهر، كسي جز من، خوابِ تو را نمي بيند …
نبوده،نیست،نخواهد بود… عزیزتر از تو..کسی برای من……
هوا گرم است … درست .. اما بازهم یک فنجان چای داغ در کنا تو به من می چسبد …
تــمام دنـیا… مـحله ی کـوچکی سـت…. که تـو در آن مـتولد مـی شـوی… و مـن…. مـیان بـازیِ بـچه هـای مـحله…. بـه عـشـق تـو…. پـیـر مـی شـوم… .
“تو”.. …هنوز… زیباترین فکر این اطرافی…
میشود کمی باهم حرف بزنیم دلم برای لبخندهای یواشکی پشت تلفنت تنگ شده
گاهی اوقات باید آرامش یکــیـــو بــهــم بــزنی. تـــــا بـگی: هســـتی… بــه یادشـــی… کنارشـــی…
وقتي رد پاي مهربانيت را در قلب کسي باقي بگذاري هميشه بيشتر از حاضرين حاضر خواهي بود. حتي اگر غايب باشي.
با توام…ای شور… ای دلشوره ی شیرین با توام…ای شادی غمگین هر چه هستی باش اما کاش… نه.. جز اینم آرزویی نیست هر چه هستی باش…اما باش…
تو برایم چون منشوری … در سفیدی خیالم بیا و خیالم را تجزیه کن ؛ رنگین کمان نگاهت خواهم شد !