کسی را میخواستم که…
کسی را می خواستم که بتوانم با او زندگی کنم… اما… کسی را یافتم که نمی توانم بی او زندگی کنم……
کسی را می خواستم که بتوانم با او زندگی کنم… اما… کسی را یافتم که نمی توانم بی او زندگی کنم……
اینـگونه کـه صـدا مـی زنـی مـرا درخـت پـیر حـیاط را هـم صـدا کـن! شـکوفه مـی دهـد، مـی دانـم حتـی در پـاییـز . . .
فـکر کـردن بـه تـو یعـنی: غـزلی شـورانـگیز! کـه هـمین شـوق مـرا خـوب ترینـم کـافیست…
کـمی بـخند، بـگذار هـمه بـفهمند خـورشید فـقط جسم کوچکی ست کـه در مـقابلِ تـو دارد درس پـس میدهد! بـخند کـه لبـخند تـو گـرم تـرین حـس دنـیاست…
مثـــلا وقــت هــایــی کــه کـارِ واجبـی دارم و بـا عجــله صـدایـت مـی زنــم “جــانـم” نـگو …! حرفـم را فرامـوش مـی کنـم..
تعمیرگاهی باید ساخت از آغوشت برای وقت هایی که حالم بدجور خراب است ….. !!
اگر پادشاه بودم شک نکن صدای خنده ات را سرود ملی میکردم
من.. دلم را… دیرزمانیست… میان لبخندهایت…جا گذاشته ام…
“دلم برایت تنگ است” یعنی چه؟ منی که در دلم دوست داشتن تو را دارم مگر میشود دلم تنگ باشد؟ دلم تو را می خواهد به وسعت نامتناهیترین واژههایی که میشناسی…
من عاشق محال هایی هستم که ممکن می شود ! ای محال ترین محال من بیا و ممکن شو …