دستت را بیاور…
دسـتـــت را بـیــاور مــردانـه و زنــانـه اش را بـــی خـیـــــال دســت بــدهــیــم بــه رســـــم کــــودکــی قــرار اســت هـــوای هـــم را بـــی اجـــازه داشـــتـه باشـیــــم
دسـتـــت را بـیــاور مــردانـه و زنــانـه اش را بـــی خـیـــــال دســت بــدهــیــم بــه رســـــم کــــودکــی قــرار اســت هـــوای هـــم را بـــی اجـــازه داشـــتـه باشـیــــم
سکوت عاشقونه هات ورد زبون و جونمه رایحه ی اشک چشات راز همیشه بودنه
لنگر بیندازم و عاشقی کنم یا چتر بردارم و دلبری کنم ؟
نزدیکت می شوم بوی دریا می آید دور که می شوم صدای باران بگو تکلیفم با چشمهایم چیست ؟
دلم آرامشِ وارونه میخواهد یعنی : “ش م ا ر ا ”
اهل هر جا كه باشی قاصد شكفتنی توی بهت و دغدغه ناجی قلب منی پاكی آبی یا ابر نه خدایا شبنمی قد آغوش منی نه زیادی نه كمی
گاهی فرار می کنم از فکر کردن به تـو مثل رد کردن آهنگی که خیلی دوستش دارم
حکایت عشق مـن به تـو حکایت عشق اسمان به زمین است گرچه از هم دورند و به هم نمیرسند اما گاهی دل اسمان میگیرد و برای زمینش دلی سیر میبارد
برای تو می نویسم : برای تویی که قلبت پاک است ! برای تویی که تنهایی ام پر از یاد توست برای تویی که قلبم منزلگـاه عشق توست برای تویی که عشقت معنای بودنم است .!
بهترین روز زندگی من روزیست که تو در میان ناباوری های من می آیی و کنارم می نشـینی و دستم را می گیری آرام زمزمه میکنی دوستت دارم