شرط سومی ندارد احوالات من . . .
یا تو را باید دوست داشت یا باید تو را دوست داشت شرط سومی ندارد احوالات من . . .
یا تو را باید دوست داشت یا باید تو را دوست داشت شرط سومی ندارد احوالات من . . .
آنقدر دوستت دارم که پروانه ها گیج می شوند گل ها تعجب می کنند و باران دلش آب می افتد !
آصف نیستم تورت کنم شکیب نیستم پولت کنم گلپری نیستم آمار بدم زیور نیستم دِقِت بدم نادر نیستم خفتت کنم کیا نیستم ترکت کنم بیتا نیستم جاتو بگیرم سینا نیستم خرت کنم من فریدم دوستت دارم !
هر لحظه بهانه ی تو را می گیرم هر ثانیه با نبودنت درگیرم حتی تو اگر به خاطرم تب نکنی من یک طرفه برای تو می میرم
به اشتیاق اولین دانه برف به تحمل آخرین برگ پاییز به گرمای تن خورشید و به زیبایی آسمان شب قسم می خورم که دوستت دارم
خیلی دوستت دارم این تعارف نیست زندگی من است
تو را در طبیعت بکر چون یاس و در افکارم از احساس در انزوای تنهایی بی حد تو را در شبانه ی لبخند تا صبح دور و به اندازه ی یک جرعه خدا دوستت می دارم
وقتی کسی را دوست دارید حتی فکر کردن به او باعث شادی و آرامشتان می شود در کنار او که هستید احساس امنیت می کنید حتی با شنیدن صدایش ضربان قلب خود را در سینه حس می کنید دوستت دارم
حرف های زیادی بلد نیستم من تنها چشمان تو را دیدم و گوشه ای از لبخندت که حرف هایم را دزدید از عشق چیزی نمی دانم اما دوستت دارم کودکانه تر از آنچه فکر کنی
آرام آرام میبوسمت آنقدر که طرح لبهایم روی تمام اندامت جا بماند بگذار بدانند آغوش تو تنها قلمروی من است…