چقدر خوشحال بود شیطـــان وقتی سیبب را چیدم …
چقدر خوشحال بود شیطـــان وقتی سیبب را چیدم … گمان می کرد فریب داده است مرا نمی دانست تو پرسیده بودی : مرا بیشتر دوستــ داری یا ماندن در بهشت را
چقدر خوشحال بود شیطـــان وقتی سیبب را چیدم … گمان می کرد فریب داده است مرا نمی دانست تو پرسیده بودی : مرا بیشتر دوستــ داری یا ماندن در بهشت را
تو + خاطراتـت + چـشـمانـت + دسـتانـت + لـبـخندت + اشـکـت …. چـــنــدنــفـــر بـــه یــک نـــفــــر؟
دلایل بودنم را مــــــــرور میکنم هر روز! هر روز از تعدادشان کــــــــم میشود! آخرین باری که شمردمشان تنها یک دلیل برایم مانده بود..! آنهــــــــــم دیدن تو بود !!
یه وقتایی لازمه یکی “کنارت” باشه.. کاری نکنه و حرفی نزنه ها !فقط باشه…
همیشه از آمدن “نـ” بر سر کلمات مـی ترسیدم ! نـ داشتن تو… نـ بودن تو… نـ ماندن تو
اگر کارگردان بودم صدای نفس هایت موسیقی متن تمام فیلم هایم بود
خورشید را در آغوش گرفته ای پاهایت را به بوسه دریا سپرده ای موهایت را به دست نسیم چه خوش غیرتـــــــم من
فاجعــــه یعنى… آنقدر در تو غــرق شـــده ام که از تلاقـــى نگاهـــم بادیگرى احســـاس خیانــت میـــکنم!! عشـــق یعنى همین…
دست هایـمان را بـهم قفـل کنیم فقط یـادت باشد کلیـد را جایـی بـگذاری که یـاد هیـچ کدامـمان نـماند
خوابیدن میان دستان تو بیدار شدن روبه روی چشمان تو دیدن لبخند هر روزه ی تو گرفتن دستان گرم تو سر بر بازوی تو نهادن سرت را به سینه فشردن راه رفتن بازو به بازو کنار نگاه تو این است تنها آرزوی من