مرا در آغوشت بفشار
مرا در آغوشت بفشار بگذار دل ضعفه بگیرم از اینهمه عاشقانه های محکم ِ تو . . .
مرا در آغوشت بفشار بگذار دل ضعفه بگیرم از اینهمه عاشقانه های محکم ِ تو . . .
خیلی دوستت دارم ، اما … نمیدانم “خیلی” را چگونه بنویسم که “خیلی” دیده شود
تا میخواهم از تو دل بکنم ، صبر می آید … چقدر دوست دارم این عطسه های زمستانی را . . .
جهان محو نگاه توست بانو حسود قرص ماه توست بانو مهم دلتنگی شب های من نیست مهم چشم سیاه توست بانو
سفر به فضا سفینه نمی خواهد تو بگو دوستت دارم ، فضا با من !
آسمان گفت که امشب ، شب توست سرخی صورت گل ، از تب توست آنچه تا عشق مرا بالا برد بوسه گاهیست که نامش لب توست . . .
ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺩﺭ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺯﻭﺍﯾﺎﯼ ﻗﻠﺒﻢ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﻣﺎﻧﺪ اﻧﺠﺎ ﮐﻪ ﻓﻘﻂ ﺟﺎﻭﺩﺍﻧﻪ ﻫﺎ ﻣﯿﻤﺎﻧﻨﺪ
گاهی فرار می کنم از فکر کردن به تـو مثل رد کردن آهنگی که خیلی دوستش دارم
حکایت عشق مـن به تـو حکایت عشق اسمان به زمین است گرچه از هم دورند و به هم نمیرسند اما گاهی دل اسمان میگیرد و برای زمینش دلی سیر میبارد
حالا که باید چیزی را گم کنم چه چیز بهتر از گورم چه جا بهتر از آغوشت . . . !