گاهی فرار میکنم
گاهی فرار می کنم از فکر کردن به تـو مثل رد کردن آهنگی که خیلی دوستش دارم
گاهی فرار می کنم از فکر کردن به تـو مثل رد کردن آهنگی که خیلی دوستش دارم
حکایت عشق مـن به تـو حکایت عشق اسمان به زمین است گرچه از هم دورند و به هم نمیرسند اما گاهی دل اسمان میگیرد و برای زمینش دلی سیر میبارد
حالا که باید چیزی را گم کنم چه چیز بهتر از گورم چه جا بهتر از آغوشت . . . !
” تو ” در کنارِ خودت نیستی و نمیدانی در کنار ” تو ” بودن چه حالی دارد . . .
خوش خط و خال من ببخش که هنوز پونه مانده ام . . .
هوا هر چقدر هم زمستان باشد مهم نیست آغوش تو تابستانِ من است . . .
تو همانی که دلم لک زده لبخندش را او که هرگز نتوان یافت همانندش را قلب من موقع اهدا به تو ایراد نداشت مشکل از توست اگر پس زده پیوندش را !
تقدیر من فقط با تک تک بوسه های تو بر روی پیشانی ام نوشته شده تو باید باشی تا با لبهایت آن را برای من رقم بزنی . .
بی تو اما عشق بی معناست ، می دانی ؟ دستهایم تا ابد تنهاست ، میدانی؟ آسمانت را مگیر از من ، که بعد از تو زیستن یک لحظه هم بیجاست ، میدانی ؟
مثل قالی نیمه تمام … به دارم کشیدهای یا ببافم … یا بشکافم … اول و آخر که به پای تو می افتم . . .