آنقدر که تو را میخواهم
آنقدر که تو را میخواهم بودن خودم را نمیخواهم چقدر زیباست این عشق با وجود تمام غرورم این محو تو را دوست دارم
آنقدر که تو را میخواهم بودن خودم را نمیخواهم چقدر زیباست این عشق با وجود تمام غرورم این محو تو را دوست دارم
لمس نفس هایت ضرباڹ قلبم را بہ شماره مي اندازد تو آرام آرام نفس بڪش مڹ لحظہ بہ لحظہ دیوانہ ات میشوم
نگاهم کن تا مرز عشق صدایم کن تا بی نهایت عشق چه زیباست وقتی باورت شود که تا مرز نابودی می خواهم تورا
« دوستت دارم » به حدی که اگر باشی برای تمام لحظههایت فرشی از عشق پهن می کنم تا «تو» عاشقانه قدم بزنی و من عاشقانه نگاهت را بدزدم
هیچ جای دنیـــا وجود ندارد حــرفي یا ڪلمـہ ای بہ زیبــایي جانم هایی ڪہ از زباڹ تــو مي شنوم… وقتے پے در پے صدایت مےزنم و هربار گرم تر می گویے “جانم” …
دوستت دارم عشقم ماه مشرقم من باتو عاشقم من آرزوی من با تو بودنه روز مرگ من بی تو بودنه من عاشقتر از پیشم دارم عاشقترم میشم منــــو در بوسه غرقم کن
یک شب… دستت که زیر سرم خواب رفت تازه یعنی شروع آرامش!
اﮔر ﻋﺸﻘﺖ ﮐﻮﺭﻡ ﮐﻨﻪ ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ. ﺣﺲ ﺑﻮﺩﻧﺖ ﻗﺸﻨﮕﺘﺮ ﺍﺯ…ﺩﯾﺪﻥ ﺩﻧﯿﺎﺳت
بوی عشق میدهی بوی بهشت چه خوشبختم که خدا سرنوشتم مرا با “تو” نوشت
دستهایــم را در گنــدم زار موهایت جاگذاشتم و دلـم را به سینــه ریزت آویختـم نازنیـنم میخواهــم بے دست و دل تریـن عاشقِ رویاهاے تو باشـم