بگو تکلیفم با چشمهایم چیست؟
نزدیکت می شوم بوی دریا می آید دور که می شوم صدای باران بگو تکلیفم با چشمهایم چیست ؟ لنگر بیندازم و عاشقی کنم ، یا چتر بردارم و دلبری کنم ؟
نزدیکت می شوم بوی دریا می آید دور که می شوم صدای باران بگو تکلیفم با چشمهایم چیست ؟ لنگر بیندازم و عاشقی کنم ، یا چتر بردارم و دلبری کنم ؟
دستانم تشنه دستان تو شانه هایم تکیه گاه خستگیهایت به پاکی چشمانت قسم تا ابد با تو میمانم بی آنکه دغدغه فردا را داشته باشم چون میدانم فردا بیش از امروز دوستت خواهم داشت
انسان ها عموما دو دسته اند : تـــو و بقیــــه . . .
مصرعی از قلب مــــن با مصرعی از قلب تــــــو شاه بیتی میشود در دفتر و دیوان عشـــق…
به تو فکر می کنم و برگ های زرد یکی یکی شکوفه می شوند راستی آنجا هم پاییز این همه زیباست؟
ﺩﺭﺳﺖ ﻭﺳـــــﻂ ﭘﯿﺸــــﺎﻧـــﯽ ﺍﺕ ﻣﯽ ﺷـــﻮﺩ ﻗﺒﻠـــــﻪ ﮔــﺎﻩ ﻟﺒـﻬــﺎﯼ ﻣــــــﻦ ﺑـــــــﻮﺳﻪ ﻫــﺎﯾـــــﻢ ﺭﺍ ﻫﻤﺎﻥ ﺟــﺎ ﺣﻮﺍﻟـــــﻪ ﻣﯽ ﮐﻨـــــﻢ
چه حس خوبیه وقتی دستاشو قفل میکنه تو دستاتو میگه: تا آخرش کنارتم
به قناری ها ارزن بده به میناها شاه دانه برای مرغ عشقها یک مشت دوستت دارم بریززز
خنده های تو بالا ترین لذت دنیاست تَمام لوس شدن های من برای زندگی “دوستت دارم”
نگاهت که می کنم چیزی مرا از ” نداشتن ” ها جدا می کند با تـــو که میخندم قفل های این روزها باز می شوند چه خوش اتفاقی ست با تو بودن عاشقانه که صدایم می کنی نامم دل انگیــزترین آوای دنیــا را به خود می گیرد.