آسمان گفت که امشب شب توست
آسمان گفت که امشب ، شب توست سرخی صورت گل ، از تب توست آنچه تا عشق مرا بالا برد بوسه گاهیست که نامش لب توست . . .
آسمان گفت که امشب ، شب توست سرخی صورت گل ، از تب توست آنچه تا عشق مرا بالا برد بوسه گاهیست که نامش لب توست . . .
ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺩﺭ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺯﻭﺍﯾﺎﯼ ﻗﻠﺒﻢ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﻣﺎﻧﺪ اﻧﺠﺎ ﮐﻪ ﻓﻘﻂ ﺟﺎﻭﺩﺍﻧﻪ ﻫﺎ ﻣﯿﻤﺎﻧﻨﺪ
گاهی فرار می کنم از فکر کردن به تـو مثل رد کردن آهنگی که خیلی دوستش دارم
حکایت عشق مـن به تـو حکایت عشق اسمان به زمین است گرچه از هم دورند و به هم نمیرسند اما گاهی دل اسمان میگیرد و برای زمینش دلی سیر میبارد
حالا که باید چیزی را گم کنم چه چیز بهتر از گورم چه جا بهتر از آغوشت . . . !
” تو ” در کنارِ خودت نیستی و نمیدانی در کنار ” تو ” بودن چه حالی دارد . . .
خوش خط و خال من ببخش که هنوز پونه مانده ام . . .
هوا هر چقدر هم زمستان باشد مهم نیست آغوش تو تابستانِ من است . . .
تو همانی که دلم لک زده لبخندش را او که هرگز نتوان یافت همانندش را قلب من موقع اهدا به تو ایراد نداشت مشکل از توست اگر پس زده پیوندش را !
تقدیر من فقط با تک تک بوسه های تو بر روی پیشانی ام نوشته شده تو باید باشی تا با لبهایت آن را برای من رقم بزنی . .