و از تمام تو یک دست …
من از تمام آسمـــان یک بــــاران را میخواهم و از تمــــام زمین یک خیابان را … و از تمام تو یک دست ڪه قفــــل شده در دست مـن.. .
من از تمام آسمـــان یک بــــاران را میخواهم و از تمــــام زمین یک خیابان را … و از تمام تو یک دست ڪه قفــــل شده در دست مـن.. .
کــاشـــ میـــــــــ دانـستـمـــ چــطـــور بــه صبـــح بـرسـانـمــــ تــمـــامـــِ شبــــ ـــهـایـی را کـــ ه بــا رفـتـنـتـــــ یــلـــدا شـــدنـــد …!!
آسمان هم که باشی بغلت خواهم کرد فکر گستردگی واژه نباش همه در گوشه ی تنهایی من جا دارند پر از عاشقانه ای تو دیگر از خدا چه بخواهم…؟!
مــن فقــط دیــوانـه ی آن لحــظه ام… که قــــلبت… زیــــر ســـرم دسـت و پـــا بزند….
من از تمام آسمـــان یک بــــاران را میخواهم و از تمــــام زمین یک خیابان را … و از تمام تو یک دست ڪه قفــــل شده در دست مـن.. .
برای عاشق شدن، نباید یک شخصیت متفاوت را دوست داشت! برای عاشق شدن باید یک شخصیت عادی را متفاوت دوست داشت
این عصرهای بارانی ِ بهاری ، عجـیب بـوی نـفس هـای تـو را می دهـد …! گـوئـی … تـو اتـفاق می افـتی؛ و مـن دچـار می شـوم … تـمام ” مــن” دارد “تـــو” می شـود … بـاور مـی کنـی؟
امـتـداد بـازوانـت مـی شـود انـتـهـای دلـدادگـی … مـی شـود هـمـان گـوشـه دِنـجـی که راحـت مـی تـوان جان داد …
همیشه از آمدن “نـ” بر سر کلمات مـی ترسیدم ! نـ داشتن تو… نـ بودن تو… نـ ماندن تو… کـاش اینبـار حداقل دل واژه برایم می سوخت و خبـری مـیداد از نـ رفتن تـو…
تو روى نیمکتى نشسته اى این سر دنیا که تمامِ آنچه میخواهى کسى است که آن سرِ دنیا روى نیمکتى نشسته است که تمامِ آنچه که میخواهد تویى ! نیمکت هاى دنیا را بد چیده اند …