ﺑﺎ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﺩﯾﺪﻧﺖ ، ﻧﺪﯾﺪﻧﺖ ﺭﺍﺗﺤﻤﻞ ﻣﯿﮑﻨﻢ . . .
ﺻﺪﺍﯾﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻭﺳﻌﺖ ﺣﺴﺮﺕ ﺩﯾﺪﻧﺖ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﺑﺎ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﺩﯾﺪﻧﺖ ، ﻧﺪﯾﺪﻧﺖ ﺭﺍﺗﺤﻤﻞ ﻣﯿﮑﻨﻢ . . .
ﺻﺪﺍﯾﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻭﺳﻌﺖ ﺣﺴﺮﺕ ﺩﯾﺪﻧﺖ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﺑﺎ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﺩﯾﺪﻧﺖ ، ﻧﺪﯾﺪﻧﺖ ﺭﺍﺗﺤﻤﻞ ﻣﯿﮑﻨﻢ . . .
تو؛ تمنای منُ یار منُ و جان منی پس بمان تا که نمانم به تمناى کسى..
قصد دل کندن ندارم از دو چشمانت ولی ، با نگاه سر خود گفتی نمیخواهی مرا
عشقم بوسه چیدن زلبت سلسله در سلسله هاست اصلا این بوسه دوای غم کم حوصله هاست !
نمیدانم به مسافر دل بستم یا مسافر شد آنکه به او دل بستم . . .
قفس یعنی دهان من وقتی زبانم روی اسم تو قفل می شود . . .
آن هنگام که به دیدنم می آیی شوق باغبانی با من است که گلی تازه در باغچه اش روییده باشد …
با یاد تو این ستاره ها رنگی بود این دفتر خاطرات من سنگی بود از درس کلاس عاشقی سهمم باز یک زنگ فقط دوری و دلتنگی بود . . .
چرا می گویند “ها” نشانه جمع است ؟! اما وقتی با “تن” جمع ببندی “تنها”خودت می مانی و خودت!
دوست داشتنت گناه باشد یا ڪه اشتباه.. گناه میڪنم تو را حتے به اشتبـــــــــــــــــــــــــــاه….