نمیخواهی مرا
قصد دل کندن ندارم از دو چشمانت ولی ، با نگاه سر خود گفتی نمیخواهی مرا
قصد دل کندن ندارم از دو چشمانت ولی ، با نگاه سر خود گفتی نمیخواهی مرا
عشقم بوسه چیدن زلبت سلسله در سلسله هاست اصلا این بوسه دوای غم کم حوصله هاست !
نمیدانم به مسافر دل بستم یا مسافر شد آنکه به او دل بستم . . .
قفس یعنی دهان من وقتی زبانم روی اسم تو قفل می شود . . .
آن هنگام که به دیدنم می آیی شوق باغبانی با من است که گلی تازه در باغچه اش روییده باشد …
با یاد تو این ستاره ها رنگی بود این دفتر خاطرات من سنگی بود از درس کلاس عاشقی سهمم باز یک زنگ فقط دوری و دلتنگی بود . . .
چرا می گویند “ها” نشانه جمع است ؟! اما وقتی با “تن” جمع ببندی “تنها”خودت می مانی و خودت!
دوست داشتنت گناه باشد یا ڪه اشتباه.. گناه میڪنم تو را حتے به اشتبـــــــــــــــــــــــــــاه….
بتا، عشـقت به جانم آتش افروخت که تا صبح قیـــــامت بایدم سـوخت گر از آبــــــــــم برون آری بمیرم وفـــاداری ز مـــــایه باید آمـوخــت . . .
دل آرام را بی تاب میکنی ، دل بی تاب را آرام آخرش نگفتی: تو ، دردی یا درمان ؟