تکرار میکنی: دوستت دارم!
چه دلنشین است صدایت که با باران همخوانی میکند آنگاه که میگویی: دوستت دارم! و من صدای باران را بهانه میکنم و میگویم: چه گفتی؟ آن لحظه هیچ صدایی شنیدنیتر از آن نیست که تکرار میکنی: دوستت دارم!
چه دلنشین است صدایت که با باران همخوانی میکند آنگاه که میگویی: دوستت دارم! و من صدای باران را بهانه میکنم و میگویم: چه گفتی؟ آن لحظه هیچ صدایی شنیدنیتر از آن نیست که تکرار میکنی: دوستت دارم!
وقتی نگاهت را دارم احساس میکنم زندگی رنگ به خود گرفته، حال هوایم لطیف، همیشه خوب، در آن سوی نگاهت درگیر آرامشم. همین که دارمت کافی است. همیشه بمان. همیشه کنارم باش تا با تک تک نفسهایت نفس بکشم. همیشه باش، همیشه باش، همیشه باش تا حالم همیشه خوب باشد.
مانند پاییز میمانی. آدم نمیداند چه بپوشد، وقت دیدنت.
امروز بیشتر از دیروز دوستت میدارم و فردا بیشتر از امروز و این، ضعف من نیست قدرت تو است.
من برای هرکاری دلیلی دارم جز خیره ماندن به تو
دستت را که میگیرم میدانم نابتر از تو دستهای تو دستی نیست. میدانم ماندنیتر از نگاه تو چشمی نیست. برای خندههایم میخندی، برای گریههایم شانه میشوی. میدانم برای راست گفتن مستی نمیخواهی. پس همیشه در قلبم میمانی.
دوست دارم تا آخرین باقیمانده جانم تو را عاشق کنم زندگی من در زلالی چشمان تو خلاصه شده زندگی من در نفسهای بازدم تو جاری شده زندگی من در همین از تو نوشتنها وسعت یافته نفس کشیدن من تنها با یاد آوری زنده بودن تو امکان پذیر است
کاش بدانی دوست داشتنت خورشید نیست، که لحظهای بیاید و لحظهای برود؛ ماه نیست، که یک شب باشد و یک شب نباشد؛ ستاره نیست، که شبی پر شور باشد و شبی کم فروغ؛ باران نیست، که گاه شدت گیرد و گاه نم نم ببارد. مثل نفس میماند همیشه با من...
من از چشمان تو چیزی نمیخواهم به جز گاهی نگاهی.
اگر یک روز از زندگی من باقی مانده باشد، پیدایت میکنم، کنارت مینشینم، روی سینهات به خواب میروم.