و تُ در تمامِ هیچِ من همه ای …
فرقی ندارد چه ساعت از شبانه روز باشد صدایت را که می شنوم خورشید در دلم طلوع می کند من هیچ ام و تُ در تمامِ هیچِ من همه ای …♥️
فرقی ندارد چه ساعت از شبانه روز باشد صدایت را که می شنوم خورشید در دلم طلوع می کند من هیچ ام و تُ در تمامِ هیچِ من همه ای …♥️
آنان که به سرمستی ما طعنه زنانند بگذار بمانند به خماری که زما هیچ ندانند
بهترین چیز رسیدن به نگاهی است که از حادثه عشق تر است.
تو در جان منی من غم ندارم تو ایمان منی من کم ندارم اگر درمان تویی، دردم فزون باد وگر معشوقهای سهمم جنون باد صدایم کن، صدای تو ترانه ست کلامت، آیه های عاشقانه ست
اي خواب ترين غنچه پاييزي من اي سرخي رويم همه از ديدن رويت اي سوگولي ناب من اي عشق مكرر اي صبر و قرار و هوس وعشق مدامم
کاش هر صبح، به دیدارِ تو،بیدار شدن تو دوا باشی و،با عشقِ تو بیمار شدن باتو بودن همه ی عمر، نفَس در نفَس ات سر بهگیسوی تو، ازعطرِ تو سرشار شدن
یخ زدنم بهانه بود… دلم… آغوش و دستان گرمت را میخواست… وگرنه پاییز… و این همه سرما…؟!
نذر کردم تا بیایی هرچه دارم مال تو چشم های خسته پر انتظارم مال تو یک دل دیوانه دارم با هزاران آرزو آرزویم هیچ ، قلب بی قرارم مال تو …..
پاهایت را بگذار اینجا… درست روی قلبم… ببخش مرا … چیز دیگری نداشتم که فرش قدومت کنم … آهسته قدم بردار اینجا… تارو پود این فرش قرمز پر از گل احساسم است…!
حسرتی گر به دلم هست همان دوری توست من پرستوی خزان دیده و خاموش توام