به سازِ تو…!
زمین کَج است…! اما من هنوز هم خوش رقصی می کنم به سازِ تو…!
زمین کَج است…! اما من هنوز هم خوش رقصی می کنم به سازِ تو…!
از تـــو “شـراب” انــداخــتـه ایـن شعـــر ! نمــی تـــوانـــم بـــنـویــسمـت … بـس کــه مــــرا گـــرفــتـه ای …
مى خواهم گره بخورم در تو ! آنقدر سخت که با دندان بازم کنى
تـــــــو صـــــادقانـــه دروغ بـــگــو مـــن عــــاشقانـــه کـــاری خواهم کــرد “مـــــاه” همیشــه پشــت ابــر بمــاند !
جمعه ها زمین ساکن و ساکت است و به شانه بالا انداختن های خورشید فکر می کند، من هم به تو
آنلاین که می شوی انگشتانم بـه لکنت می افتند . . . !
مگه میشه؟ تو باشی و من آرزوی دیگری داشته باشم …
بی دلیل میخندم ! و تمام شهر فهمیده اند که گفته ای دوستت دارم
تو همان شقایق معروف شعر خوب سهرابى ! تا تو هستى زندگى باید کرد . . .
ﻣﻦ ﺁﻥ ﺍﺑﺮﻡ ﮐﻪ ﺑﺎﺭﺍﻧﺶ ﺗﻮ ﻫﺴﺘﯽ ﻫﻤﺎن ﯾﻮﺳﻒ ﮐﻪ ﮐﻨﻌﺎﻧﺶ ﺗﻮ ﻫﺴﺘﯽ ﻣﺴﺎﻓﺮ ﻣﯿﺸﻮﻡ ﺗﺎ ﺁﺧﺮ ﻋﻤﺮ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺭﺍﻫﯽ ﮐﻪ ﭘﺎﯾﺎﻧﺶ ﺗﻮ ﻫﺴﺘﯽ