آن یار که در سینه جنون دارم ازو
آن یار که در سینه جنون دارم ازو در هر مژه صد قطره خون دارم ازو کُنجی و دَمی و مَحرمی میطلبم تا شرح دهم که حال چون دارم ازو
آن یار که در سینه جنون دارم ازو در هر مژه صد قطره خون دارم ازو کُنجی و دَمی و مَحرمی میطلبم تا شرح دهم که حال چون دارم ازو
غم من بداند آن کس که رخ تو دیده باشد و گرت ندیده باشد، ز کسی شنیده باشد
فریاد از آن نرگس مستی که تو داری آه از دل بیگانه پرستی که تو داری
غم من بداند آن کس که رخ تو دیده باشد و گرت ندیده باشد، ز کسی شنیده باشد
فریاد از آن نرگس مستی که تو داری آه از دل بیگانه پرستی که تو داری
ز چشمان بلاخیز ِسیاهت یک نگه کافی است که روزم را سیه تر سازد از شب های هجرانم
ملاحت تو نمک گیر کرده عالم را که جن و انس به مویی کشی به دنبالت
هر که را عشق نباشد نتوان زنده شمرد وآن که جانش ز محبت اثری یافت نمرد
..بر آنم گر تو باز آیی که در پایت کنم جانی ..از این کمتر نشاید کرد در پای تو قربانی ..
بانو! برای من اسمت گران تمام شده داغ دلیست هر نم «باران» که میزند…