مرا تنگ در آغوش بگیر!
مثل یک شعر مرا تنگ در آغوش بگیر! که هوای غزلم سخت شبیه تن توست…
مثل یک شعر مرا تنگ در آغوش بگیر! که هوای غزلم سخت شبیه تن توست…
در عاشقی گزیر نباشد ز ساز و سوز استادهام چو شمع، مترسان ز آتشم
ز کدام رَه رسیدی؟ ز کدام در گذشتی؟ که ندیده دیده ناگَه، به درون دل فِتادی؟
عشق همین خنده های ساده توست وقتی بـا تمـام غصه هایت میخنـدی تـا من از تمـام غصه هایـم رهــا شوم . . .
پرستوی خیال من تاریخ میلاد تو بهاران من است وبهترین بهانه برای بودنم
مثل گل های ترک خورده کاشی شده ام ! بعد تو پیر که نه ، من متلاشی شده ام . . .
تو عطر کدام خوشبوترین گل جهانی ؟ که هر کجا می نویسمت شکوفه می دهی
در میان دست هایت عشق پیدا می شود زیر باران نگاهت نسترن وا می شود با عبور واژه ها از گوشه ی لب های تو مهربانی های قلبت خوب معنا می شود…
گاهی هم باید ماند تا شیرین شدن زندگی دو نفره را یکبار دیگر تجربه کرد ماندن جرات می خواهد ماندن صبر، گذشت و فداکاری می خواهد ماندن “عشق” می خواهد …!
به دنبال کسی بودم که بتوانم با او زندگی کنم اما کسی را یافتم که نمیتوانم بی او زندگی کنم