دوباره عاشقت می شوم!
من اینجا درست وسط پاییز ایستاده ام و دارم برگ به برگ دوبار عاشقت می شوم!
من اینجا درست وسط پاییز ایستاده ام و دارم برگ به برگ دوبار عاشقت می شوم!
محتاجم محتاج یک فنجان چای که پهلویش تو باشی
رفتار عاشقانه زن را بایــد از دلتنگـیش فهمید از شـــوق و بیتابیـش برای ملاقات از حس کودکانهاش برای آغــــــــوش از خجالتش برای بوسـه گرفتن زن بـی علت بهانه نمی گیرد شاید بهانه دستان گرمـت را دارد که دستانش را بگیری …..!
آسمان هم که باشی بغلت خواهم کرد فکر گستردگی واژه نباش همه ی در گوشه تنهایی من جا دارند پر از عاشقانهاي تو دیگر از خدا چه بخواهم…؟!
مجنون که می شوی لیلی شدن را کم می آورم… آوای دلت را با کدامین ساز عاشقی می شود نواخت…؟ بند بند وجودم تار می شود… دلم به لرزه می افتد… لیلی شده ام…؟؟
از شعر و استعاره و تشبیه برتری با هیچ کس جز تو ، نسنجیده ام تو را
خیالت مثل چرت صبحگاهی ست ! همه اش با خودم می گویم … فقط پنج دقیقه دیگر !
خدا ” تو ” را که می آفرید حواسش پرت آرزو های من بود ! شدی همان آرزوی من …!
عشق یعنی: وقتی نیستش به یادشی و می خوای باهاش باشی وقتی باهاشی همش می خوای نگاش کنی وقتی نگاش میکنی دوست داری از ته قلب شاد باشه و وقتی داری نگاش میکنی و میفهمی از ته قلب خوشحاله عاشق تر شی…
گاهى … دلت”به راه” نیست!! ولى سر به راهى … خودت را میزنى به “آن راه” و میروى… و همه، چه خوش باورانه فکر میکنند.. که تــو.. “روبراهى”….