منو فریاد کن …
چنان تشنه ی بودن توام که شنیدن هر لحظه صدای تو هم سیرابم نمیکنه !! نمیتونم به واژه ای پناه ببرم برای این همه آشفتگی !! من مجنون قصه های شبونه ام … اونجا که یکی بود به یکی نبود میرسه … منو فریاد کن …
چنان تشنه ی بودن توام که شنیدن هر لحظه صدای تو هم سیرابم نمیکنه !! نمیتونم به واژه ای پناه ببرم برای این همه آشفتگی !! من مجنون قصه های شبونه ام … اونجا که یکی بود به یکی نبود میرسه … منو فریاد کن …
تو روى نیمکتى نشسته اى این سر دنیا که تمامِ آنچه میخواهى کسى است که آن سرِ دنیا روى نیمکتى نشسته است که تمامِ آنچه که میخواهد تویى ! نیمکت هاى دنیا را بد چیده اند …
شعر ردیف و قافیه نمی خواهد بوی آغوش تو هر دیوانه ای را شاعر می کند …
گرمم کن به قدر یک آغوش هوای نبودنت عجیب سرد است !
دوستت دارم به حدی که اگر باشی برای تمـام لحظه هایت فرشی از عشـق پهن میکنم تا تـــو عاشقانه قدم بزنی و من عاشقانه نگاهت را بدزدم
لمس نفسهایت ضربان قلبــم را به شمارہ می اندازد تـــ❤️ــــو آرام آرام نفس بکش مــــ☝️ـــڹ لحظه به لحظه دیوانه ات می شوم
صدای گام های تو ضربان زندگی من است با من راه بیا هنوز تشنه ی زنده بودنم
خاطری گر نظرم هست همه خوبی توست حسرتی گر به دلم هست همان دوری توست
عطر تن تو موسیقی آرامی است با امضای خاص که جعلاش محال است
از آن دم که دوستت داشتم جهان، از آنچه بود، زیباتر شد؛ گلها روی شانههایم به خواب میروند خورشید بر کف دستانم میچرخد و شب، جویباری از نواها است