یادت را از من نگیر…
یادت را از من نگیر بگذار من هم مثل سهراب بگویم دلخوشی ها کم نیست
یادت را از من نگیر بگذار من هم مثل سهراب بگویم دلخوشی ها کم نیست
لبخند تو به معنای واقعی زیباترین چیزی است که در تمام زندگی ام دیده ام : دوست دارم عشقم
با تمام مداد رنگی های دنیا به هر زبانی که بدانی و ندانی خالی از هر تشبیه و استعاره و ایهام تنها یک جمله برای تو خواهم نوشت دوستت دارمــ خاص ترین مخاطب خاص دنیا …
صدا می کنم تو را این “جانی” که می گویی جانم را می گیرد نزن این حرف ها را دل من جنبه ندارد
جلوه بخت تو دل میبرد از شاه و گدا چشم بد دور که هم جانی و هم جانانی
عمری به هر کوی و گذر گشتم که پیدایت کنم اکنون که پیدا کردهام بنشین تماشایت کنم…
و عشق پزشک حاذقی است ! که نسخه ی تمام درد هایم را لابلای موهای تو پیچید . . .
تو همانی که دلم لک زده لبخندش را او که که هرگز نتوان یافت همانندش را منم ان شیخ سیه رو که در اخر عمر لای موهای تو گم کرده خداوندش را
هر آنکس عاشق است از جان نترسد یقین از بند و از زندان نترسد دل عاشق بود گرگ گرسنه که گرگ از هی هی چوپان نترسد
هرگاه پیش من هستی، نمیخواهم سر هیچ کار دیگری بروم میخواهم تا ابد بنشینم و چشم هایت را نگاه کنم تا عمق چشم هایت را نگاه کنم تا مطمئن شوم بینهایت دوستم داری