گفتی چه خبر…
گفتی چه خبر گفتم و هرگز نشنیدی … جز دوری ات ای عشق به قرآن خبری نیست…
گفتی چه خبر گفتم و هرگز نشنیدی … جز دوری ات ای عشق به قرآن خبری نیست…
ما عشقمان را در غبار کوچه میخواندیم ما با زبان ساده ی گلهای قاصد آشنا بودیم ما قلبهامان را به باغ مهربانی های معصومانه میبردیم…
من قهرم، از این قهر های معمولی نه! از این هایی که هر چه نازم را بکشی خریدار ندارد!! هر چه بگویی عزیزم، صدایی از من نمی شنوی!! اما تو حق نداری جا بزنی، نگویی دوستت دارم، به زبان نیاوری که دل تنگم شده ای!! و اصرار به آشتی نکنی!!...
دلم برای بودنت تنگشده… هوای تو را نفس کشیدن عادت من شده است… چگونه؟؟ هرلحظه که چشمانم را میبندم در پلک های سنگینم از نبودنت نقش میبندی… عاشقت شدهام… هرچه میگذرد بیشتر تو را میخواهم.. میخواهم دستانت حریم امن من باشد میخواهم تو هم مرا بخواهی که نبودنت بدحال دلم...
وقتی کسی حرف از رفتن میزند مدت هاست رفته! فقط می خواهد مطمئن شود چیزی از خودش در شما جا نگذاشته باشد…!
تنهایی انتخابم بود لبخندش اما همه ی معادلات را بهم زد😞