در معرکهی چشمانت…
در معرکهی چشمانت به “جنگی” دچار شدهام که میدانم آخر کار به تو “اِشغال” میشوم… #مهران_رمضانیان
در معرکهی چشمانت به “جنگی” دچار شدهام که میدانم آخر کار به تو “اِشغال” میشوم… #مهران_رمضانیان
من که عاشق خودش نبودم! چشمانش! نگاهم که میکرد ناخواسته تمامم را برایش می دادم. #سهیل_هدایتی
اکسیژن بهانه ای بیش نیست! من هر صبح عکست را می بوسم، همین برایم کافیست
کاش فصل پنجمی هم بود… اسمش را می گذاشتیم “فصلِ عاشقی”♥️ و من #صدایت را می پوشیدم ؛ چشمانت را گوشه ی جیبم می گذاشتم… و می اندوختم حسِ خوبِ بودنت را در قلبم…!
هر جور حساب میکنم؛ نمیشود که نمیشود، یک نفر نباشد و این همه باشد!!
تو همه رازِ جهان…! ریخته در چشمِ سیاهَت…. من همه؛ محوِ تماشایِ نگاهَت…
اسم ماهِ دومِ سال: بیتو اردیجهنم با عشقت اردیبهعشق باتو اردیبهشت
عاشقت خواهم شد اگر حواسم را پرت کنی هوایم را داشته باشی در دریای چشمهایت غرقم کنی عاشقت خواهم شد اگر شعر شوی، حرف دلم باشی با دست هایت برایم لانه بسازی عاشقت خواهم شد اگر با من راه بیایی پا بدهی به دلواپسی هایم پشت پلک هایت برایم جا...
خوب حرف زدن بلد نيستم، آدمِ جالبی هم نيستم، اما جوری “دوستت دارم” كه وقتی نيستی گريه می كنم…
میشود شورش را در بیاوری من به این ” دوست داشتن ها ” قانع … نیستم … !