دوست داشتنت را دو قسمت کردم…
دوست داشتنت را دو قسمت کردم، تا هم در دلم باشی هم در سرم
دوست داشتنت را دو قسمت کردم، تا هم در دلم باشی هم در سرم
آدم باید جوری “دوستَت دارم” بگوید که گره یِ ماندنش با دندانِ هیچ رفتنی باز نشود…
من همان آدم پر منطق بی احساسم پس چرا آمدنت حال مرا ریخت بهم…
و اینجای داستان، آن که برای تو می میرد، منم …
عزیزم از من نپرس اجناس کدام مغازه زیباتر بود من تمام مدت در شیشه ی ویترین ها خودمان را تماشا میکردم…
دلم که هوایت را میکند دوست داشتنت را چندین بار دوره میکنم !
آرزویِ دلِ بیمار مَنی صحتی عافیتی درمانی…
حواست به حالِ بهار هست؟ نه باران میخواهد نه موسيقی و شعر ذاتش انگيزهی دلدادن است حواست به ساعتِ روی ديوار هست؟ اين روزها برای حرفهای عاشقانه زود هم كه بجنبی باز دير میشود
لبخند بزن دلبر، لبخند تو شیرین است دارو به چه کار آید؟ لبخند تو تسکین است..
بارها و بارها کسی توی این دریاچه غرق شده آدمها اما؛ همچنان پشت به دریا می ایستند لبخند میزنند به لنزها و عکس می گیرند. همیشه پشت همه ی عکسهای دو نفره چند نفر مرده اند!