پارادوکس نام دیگر من است…
پـارادوکس نامِ دیگـرِ مَن است… در دلَم روزی هِزار بار قُربان صَدقه یِ چشمانَـت میـَروم و به وَقتِ دیدنَـت میشَوم غـریبه تَرین آدمِ روزگار…
پـارادوکس نامِ دیگـرِ مَن است… در دلَم روزی هِزار بار قُربان صَدقه یِ چشمانَـت میـَروم و به وَقتِ دیدنَـت میشَوم غـریبه تَرین آدمِ روزگار…
مرا در آغوشت بگیر آغوشت؛ مانند تکهی آخر پازل، مرا کامل میکند …
“دیگر بهانه کردن سرما برای به آغوش کشیدنت بی فایده است تورا باید لجوجانه،کودکانه، تمام روز که هیچ تمام عمر به آغوش کشید”
جُرمم این دان که ز جان دوستترت میدارم
مانده ام با ذهنِ جَلدی که هر شب به وقت تنهایی و دلتنگی هایش بازمیگردد به خانه ی چشمانت…!
دستت” را به من بده دست های تو با “من آشناست”♥️ ای “دیریافته” با تو سخن میگویم. ،،،،
بخند صدای خندهی تو خوب است ! بخند و همزمان مرا دیوانه خطاب کن این وقت ها من چه عاقلانه دوستت دارم !
من می مانم… تو برو! راه باز است و جاده دراز… من دست از کار می کشم، بگذار تا چشم کار می کند، بروی خدا به همراهت… پایان این شب پایان این جاده طلوع است اگر… مرا دفن کردی… اما خدا را در کوله پشتی ات جا نگذار.
هر صبح یادم میرود چقدر دوری که چقدر دورم ؛ هر صبح از اول دوستت دارم…
شنبه ها انگار خستگی یک عمر جمعه با من است .. انگار جمعه را صدسال زندگی کرده ام .. اما دل خوشم به هفته ای که قرار است تمامش را با یاد تو زندگی کنم …!