هر صبح…
هر صبح یادم میرود چقدر دوری که چقدر دورم ؛ هر صبح از اول دوستت دارم…
هر صبح یادم میرود چقدر دوری که چقدر دورم ؛ هر صبح از اول دوستت دارم…
شنبه ها انگار خستگی یک عمر جمعه با من است .. انگار جمعه را صدسال زندگی کرده ام .. اما دل خوشم به هفته ای که قرار است تمامش را با یاد تو زندگی کنم …!
همه ى ما روزى براى كسانى كه فقط عاشق بودند اما ما از پشتِ گوشى هاى تلفنِ مان بى رحمانه سرِشان داد كشيديم و نااميد به رختخواب فرستاديمشان سخت دلتنگ خواهيم شد…
“داشتنت” باید مزهىِ توت فرنگى بدهد، یا انار گلپر زده، یا آش رشته مادر بزرگ تو غروب هاىِ جمعه… داشتنت باید بوىِ یاسِ رازقى بدهد، یا بوىِ خاكِ باران خورده… نمیدانم ما كه نداشتیم! اما داشتنت باید چیزِ خیلى قشنگى باشد…!
عشق همین است همین که یک ذره از تو می شود تمام من …
به من زنگ نزن به دیدنم بیا این تلفن لعنتی دکمه ی آغوش ندارد…
نصفه و نيمه نباش! من ديكتاتور ترين آدمِ روىِ زمينم! تمامت را ميخواهم…
آغوشت را تمدید کن، اِنقضای من رو به پایان است…
بد حال منم کهِ عاشقِ مویِ پریشان شده ام…!
چشمانت زیر سوال برده تمام مقدسات دنیا را چگونه می توان به معجزه عشقت ایمان نیاورد ؟!