تو در ضمیرِ منى
تو در ضمیرِ منى چگونه از تو گریزم؟! که ناگزیرِ منى…!
تو در ضمیرِ منى چگونه از تو گریزم؟! که ناگزیرِ منى…!
میخواهم ،از تو بیاموزم پرواز را تا از پلکانِ حواسم آرزوهای برباد رفته صعود کنند تا از، دامنِ پر از مهرت عشقی ابدی بروید……
نگرانم که “تو” را من بِدَهم از دستت… راستی! من که تو را…. هیچ وِلَش کن اصلا…
از #تو هَمه چیزمانده و از قَلبِ #مَن اما.. چیزی به جُز این حسرتِ درمانده ، نمانده
پارادوکس یعنی تو… تویی که با لحن سردت تا عمق وجودم را میسوزانی…!
میدانی جانِ دل تمام شعر هایت را از بٙرٙم … از ترسِ عاشقانه خطاب کردنِ زنی دیگر در لا به لای این ابیات …
“و تَواصَوا بِالصَّبر”.. اَز شرّ تمامِ نِشانه هاىِ دلتنگى..!
آمدی و معجزه ات، چشمــانی بود بی ریا من که هیــچ… یک دنیــا به آن چشـم ها ایمان آورد زمانی که به مــن نـگاه می کردی
ذهنم پُر از خالیست… خالی از آشوب های این زمانه و پُر از تو… تویی که این روزها تمام زندگیم شده ای… میدانی ، حس میکنم اگر نباشی ، حتی برای یک لحظه برای همیشه در ظلمت یخ زده ی شبی زمستانی فروخواهم رفت…. این روزها پُرم از قصه ی...
مرهم زخم های کهنه ام کنج لبان توست ! بوسه نمیخواهم چیزی بگو …