همه چیز را فراموش میکنم…
همه چیز را فراموش میکنم؛ تو فقط دستم را بگیر، آنقدر محکم که حس کنم تمامِ تو سهمِ من است…..
همه چیز را فراموش میکنم؛ تو فقط دستم را بگیر، آنقدر محکم که حس کنم تمامِ تو سهمِ من است…..
هزار “امن یجیب…” نذر کرده ام “امن یجیب مضطر اذا دعا…” تو را تورا تورا…!
وقتی که پیر شدم اگر آلزایمر گرفتم روبرویم بایست و فقط یک لبخند بزن هیچ چیز هم یادم نیاید از نو عاشقت می شوم
عشق فقط یه کلمه بود تا اینکه تو اومدی تو زندگیم و بهش معنا دادی
چشم هايش خودِ خوشبختی بود! و من فهميدم هنوز هم ميشود؛ در چشمانِ كسی زندگی كرد…
منِ سرما زده را سفت در آغوش بگیر… به هوای بغلت بود که سرما خوردم
آشوب جهان و جنگ دنیا به کنار بحران ندیدن تو را من چه کنم…؟!
من و تو … در کوله هایمان … برای درمان زخم دلتنگی… آغوش داشتیم… بوسه داشتیم … و دوستت دارم… اما در نهایت … بی رحمانه سکوت را انتخاب کردیم … “برای همیشه”….
آرزو ها تاریخ انقضا دارن،… زمانش که بگذره براورده شدنشون بی معنی میشه….
همه چیز را فراموش میکنم؛ تو فقط دستم را بگیر، آنقدر محکم که حس کنم تمامِ تو سهمِ من است…..