داستان اعتیاد همسر

خانواده‌ام تمام ارزش‌های انسانیم را با پول معامله کردند…

او اهل سياه بازي بود و هر وقت به خانه پدرم مي رفتيم خودش را براي همه لوس مي کرد. من هرچه تلاش مي کردم تا به خانواده ام بفهمانم با چه مار خوش خط و خالي طرف هستند هيچ کس باورش نمي شد و پدرم که عاشق پول و ثروت دامادش بود مي گفت: تو اگر...

سرنوشت فرزندم با اين ازدواج شوم به لجنزار فساد و اعتياد ختم شد…

مخالفت شديد خودم را با خواستگاري بهروز اعلام کردم و به دخترم گفتم پسري که ۸ سال از تو کوچک تر است نمي تواند همسر مناسبي برايت باشد اما او هر ۲ پايش را توي يک کفش کرد و در جوابم گفت: اگر به پسر مورد علاقه اش نرسد دست به خودکشي خواهد...

InstagramTelegrammaghalat