آذر 15ام, 1395 | داستانهای واقعی | بدون دیدگاه
کاخ رویاهای پدر و مادرم را با اشتباهاتم ویران کردم…
تک پسر خانواده هستم و پدر ومادرم آرزوهاي زيادي برايم داشتند اما من کاخ روياهاي آن ها را با اشتباهاتي که مرتکب شدم ويران کردم و به اين همه بدبختي و شرمندگي افتادم. يک سال قبل به طور اتفاقي با نغمه آشنا شدم. من گول زيبايي ظاهري اش را خوردم...

