نقش و جایگاه زنان در خانواده و جامعه

نقش و جایگاه زنان در خانواده و جامعه

گسترش تفکرات فمنیستی از سویی و خلأهای موجود در ارائه راهکارهای فرهنگی مؤثر از طرف دیگر، موجب شده که امروز یکی از معضلات اساسی کشور ما رقابت و جدالی دائمی میان زنان و مردان باشد و این امر را به وضوح تمام در افزایش خیانت همسران به یکدیگر، و همچنین افزایش طلاق و فروپاشی خانواده و نیز گسترش روز افزون فساد و فحشا در جامعه، چه در دانشگاه ها و چه در محیط های کاری و اداری و …، می توان شاهد بود.

هدف از نگارش این مطلب، ابراز دوستی یا دشمنی با زنان و مردان نیست. بلکه بیشتر بررسی و نشان دادن وقایع تلخی است که در بطن جامعه و زیر پوست شهر ما، در حال وقوع است و عده بسیاری آن را درک نمی کنند و یا نسبت به آن غفلت می ورزند. عده زیادی هم آن را درک کرده، اما با وجود درک و دریافت قضیه، جرأت ابراز آن را ندارند.

آنچه مهم است اینکه بتوانیم در این نوشتار از زاویه ای دیگر به موضوع نقش و جایگاه زنان و چالش های موجود میان نقش مادری و مشاغل اجتماعی مادران، بنگریم و به ارائه راهکارهای پیشنهادی بپردازیم به گونه ای که بتوان در جامعه امروز با در نظر گرفتن اقتضائات عصر نوگرایی به سنت ها و ارزش های مطلوب و پسندیده نیز پایبند بود.

نقش و جایگاه زنان
یک موضوع بحث برانگیز، مهم و اساسی در دنیای امروز موضوع زنان است. اینکه به راستی معنای آزادی زنان چیست و تساوی حقوق زن و مرد چگونه تعریف می شود؟

آنچه مشخص است اینکه نقش و جایگاه زن موضوعی است که همواره مورد بحث و مناقشه بوده و در این رابطه، آراء و نظریات بسیاری مطرح شده اند؛ نظراتی که گاهی در تضاد و تناقضی مشخص، با یکدیگر قرار می گیرند.

بسیاری از افراد همچنان به دنبال یافتن پاسخی به این سؤال هستند که بالاخره نقش و وظیفه اصلی زنان در جامعه چیست؟ آیا زن موجودی است که باید صرفاً در محیط خانه بماند و به ایفای نقش کدبانوگری بپردازد و همسری تمام عیار و مادری دلسوز باشد یا اینکه باید به محیط اجتماع قدم گذارد و همچون مردان به انجام فعالیت های مختلف بپردازد؟ آیا نقش مادری دارای ارزش های بنیادین برای زنان است یا فعالیت اجتماعی داشتن؟

برای یافتن پاسخ این سؤال، برخی از نظریه پردازان با استناد به عقاید و تفکرات فمنیستی، به این موضوع اشاره کردند که تفاوتی میان زن و مرد وجود ندارد و این جوامع مردسالاری بوده اند که به تولید و انتشار عقایدی با محتوای نقش های کلیشه ای مرتبط با زنان، پرداخته اند. فمینیست های رادیکال، معتقدند که هیچ زنی، زن آفریده نشده است و این اجتماع است که به زنان می آموزد که زن باشند.(1)

از دیگر نظریه های فمینیستی، نظریه لیبرال هاست. بر اساس این دیدگاه، زنان و مردان به عنوان موجوداتی انسانی، ذاتاً برابر هستند و مردان انسانیت را مردانه نشان داده و در طول تاریخ با جداسازی حوزه زنانه و مردانه، موجب قرارگیری زنان در موقعیت فرودست شده اند. هدف اینان برابری موقعیت های پیش روی زنان و مردان است. خواستار مشارکت کامل و برابر زنان در کل نهادهای جامعه هستند. اینان درصدد قطب بندی جنسی در جامعه نیستند.(2. به نقل از مشیرزاده)

با توجه به این عبارات می توان این طور بیان کرد که چنین تفکراتی به شدت در جامعه ما رسوخ پیدا کرده و در رفتارهای اجتماعی و فردی زنان، کاملاً مشهود است؛ اینکه زنان با مردان برابر هستند و می توانند برای کسب مشاغل پرمنزلت، با مردان رقابت کنند و به طور کلی در تمام نهادها مشارکت فعالانه داشته باشند.

اما سؤالی که در اینجا مطرح می شود این است که به راستی جایگاه واقعی یک زن چگونه مشخص می شود؟ آیا این جایگاه با منزلت و یا ارتقای شغلی و تحصیلی زنان، مشخص می گردد؟

اصولاً چه دلیلی وجود دارد که بخواهیم جایگاه زن را پیدا کنیم؟ به راستی اگر کسی جایگاه واقعی خود را نشناسد، چه اتفاقی رخ می دهد؟
مسلماً کسی که خود و جایگاه واقعی خود را نشناسد، نمی تواند در موقعیتی دقیق و درست قرار گیرد و این امر موجب ایجاد خلأهایی می شود که شاید با هیچ چیزی قابل پرکردن نباشد. بنابراین وقتی فردی در جایگاه و نقش واقعی خود قرار نگیرد، ناچار به سایر جایگاه ها هدایت می شود. جایگاه هایی که ممکن است سنخیتی با شرایط و وضعیت او نداشته باشند، حتی اگر به ظاهر، جایگاهی خوب، ایده آل و مناسب به نظر رسند.

بی تردید می توان اینطور بیان کرد که ایجاد تغییر در جایگاه و نقش های مربوط به افراد، موجب می شود تا عده ای از این اتفاق برای منفعت و سود خویش، بهره برند. در چنین شرایطی افراد در همان جایگاه هایی قرار می گیرند که سایرین برایشان تعریف کرده اند. به این ترتیب اغلب اوقات ممکن است در وضعیتی باشند که تناسبی با شرایط روحی و جسمی آنها نداشته باشد. اما به واسطه تبلیغات وسیع و تغییر نگرش هایی که در آنها ایجاد شده، خود را در موقعیت هایی قرار می دهند که ایجادکننده فاصله ای میان جایگاه واقعی و جایگاه تعریف شده آنان است.

اگر نگاهی به سیر تاریخ داشته باشید، این نکته مشخص و بارز است که در گذشته تسلط نظام مردسالار در زندگی افراد وجود داشته است، اما اکنون این تسلط تا حد زیادی کمرنگ شده است. در گذشته بیشتر نقش های منسوب به زنان به نقش های خانوادگی همچون نگهداری از فرزندان، شوهرداری و خانه داری محدود می شد و تصمیم گیری در مورد مسائل مهم خانواده بر عهده مردان بود. مردان تقریباً به عنوان رئیس خانواده معرفی می شدند و در این راستا سایر تصمیم گیری های مهم در داخل خانواده بر عهده آنان بود. اگر در جایی وجود نوعی تفاهم و همکاری میان زن و مرد وجود داشت، این موضوع به مثابه زن ذلیل بودن مرد خانواده قلمداد می شد.

در زمینه نقش های اجتماعی بیشتر شغل های مهم و اساسی برعهده مردان بود و زنان اغلب در مشاغلی مثل منشی گری و پرستاری، ایفای نقش می کردند. اما در شرایط فعلی دیده می شود که زنان عهده دار مشاغل مهمی همچون وکالت، ریاست، کارآگاه پلیس و مهندس ساختمان، هستند.
مقصود این نوشتار بیان این مطلب نیست که برای زنان بهتر آن است که خانه دار باشند یا وکیل دادگستری. آنچه مهم است اینکه همگان به درک این موضوع برسند که ارزش گذاری شخصیت یک زن با مادر بودن یا وکیل بودنش، تعریف نمی شود.

مشکل بزرگ زنان جامعه ما این است که هنوز نتوانسته اند درک و تعریف درستی از جایگاه اصیل و واقعی زن ایرانی ارائه دهند. عواملی همچون ظلم و ستم های ناشی از فرهنگ مردسالاری و شکل گیری برخی از کلیشه های جنسیتی موجب شده تا نقش های مقدس و کلیدی زنان به عنوان نقش های جنسیتی در جامعه لقب گیرند و با آسیب های مختلفی روبرو شوند؛ آسیب هایی که موجب شده تا افتخار زنان در کسب مهارتی شغلی باشد تا تربیت فرزند.

حقیقت این است که زن در دین اسلام موجودی ضعیف و زیردست تعریف نشده است؛ در حالیکه کلیشه های سنتی ما، اصرار داشتند تا زن را اینگونه تعریف کنند. همین امر موجب شد تا بسیاری از کلیشه های جنسیتی برگرفته از تفکرات سنتی و تاریخی با آموزه های دینی آمیخته شده و تصویر نامطلوبی را از زن ایرانی ارائه دهند. متأسفانه رسانه ها نیز با نمایش چنین تصویری از زن ایرانی به بازتولید آن پرداختند. اما به تدریج این تصویر تغییر کرد و به جای نزدیک شدن به آموزه های اسلامی، در مواجهه با مبانی مربوط به جنبش های طرفدار حقوق زنان، رنگ و بوی غربی به خود گرفت. تمامی این عوامل موجب ارائه تصویری تلفیقی از زن در جامعه ما شده است؛ تصویری ناقص که شایسته زن ایرانی نیست.

آنچه مشخص است اینکه برای یافتن جایگاه واقعی زن باید به دنبال تعاریفی باشیم که دین و بزرگان دین ما در این زمینه ارائه داده اند.
برای درک بهتر این مطلب لازم است نگاهی به تمامی موجودات و کاینات روی زمین داشته باشیم. زن و مرد جزئی از همین موجودات هستند و کل نظام خلقت بر پایه عدل خداوند بنیان گذاشته شده است. عدل به این معناست که هر چیزی در جای خودش قرار داده شده باشد. عدالت عنصری مهم است که در هر اجتماعی باید وجود داشته باشد.

مسلماً ایفای نقش مادری در تضاد با ایفاگری در نقش های دیگر نیست. آنچه مهم است اینکه یک زن با شناخت جایگاه واقعی خود بتواند همسری متعهد و مهربان و مادری دلسوز،صمیمی و موفق در امر تربیت برای فرزندانش باشد و در عین حال برای کسب تحصیلات و ارتقای علم و اگاهی های خود بکوشد و در صورت لزوم به ایفای نقش های اجتماعی هم بپردازد به این شرط که به جایگاه اصلی و مهم او، خدشه ای وارد نشود. به درستی که اگر زنان جایگاه واقعی خود را بشناسند در همه عمر به این جایگاه افتخار خواهند کرد.

پی نوشت
1.رودگر،نرجس،1388. کتاب فمینیسم؛تاریخچه ونظریات، گرایش ها و نقد سازمان ملی جوانان و دفتر مطالعات و تحقیقات زنان.
2- مشيرزاده،حمیرا؛ از جنبش تا نظرية اجتماعي: تاریخ دو قرن فمینیسم؛ ص 440

منبع: پایگاه تحلیلی خبری خانواده و زنان

کلمات کلیدی : , , , , , , ,


InstagramTelegrammaghalat