
به خاطر فرصتهايی که در سالهای اول زندگیم از دست دادهام حسرت میخورم
مرد جوان در حالي که اشک مي ريخت نفس عميقي کشيد و قصه تلخ زندگي اش را تعريف کرد تا درس عبرتي باشد براي زوج هاي جواني که از کاروان زندگي عقب مانده اند و در صحراي ناآگاهي به بيراهه مي روند!
جلال گفت: ۵ سال است که با دختر يکي از اقوام ازدواج کرده ام و يک پسر قندعسل دارم. من کارمند شرکتي بزرگ هستم و در اين مدت تنها تفريح و سرگرمي ام کارم بوده است. متاسفانه با اين بينش غلط از زن و فرزندم غافل ماندم و همسرم هميشه شاکي بود و مي گفت چرا ما مثل زن و شوهرهاي ديگر نبايد پسر خود را در آغوش بگيريم و يک روز بعدازظهر به خيابان برويم و قدم بزنيم و…؟
من که فکر مي کردم به زن جماعت نبايد رو داد در جوابش مي گفتم: چرا موقعيت حساس شغلي ام را درک نمي کني؟
اين پول و اين هم ماشين، برو و با خواهرانت هرچقدر مي خواهي تفريح کن! اختلافات ما سر اين موضوع از حدود يک سال پيش تشديد شد و مدام جر و بحث مي کرديم. متاسفانه در اين ماجرا مادرم نيز آتش بيار معرکه شد و هر وقت صحبتي به ميان مي آمد به مليحه مي گفت: پسرم بهترين موقعيت ها را براي ازدواج داشت اما ما تو را انتخاب کرديم. پس بايد قدر اين زندگي و شوهر زحمت کش خودت را بداني و او را با اين حرف هاي بيهوده خسته نکني!
جلال آهي کشيد و افزود: من حاضر نبودم در برابر همسرم کوتاه بيايم و حکايت قهر و آشتي هاي مان هم چنان ادامه يافت. هفته قبل يک روز غروب دوباره جر و بحث مان شد و هرچه خواستيم به هم ديگر گفتيم. به خاطر اين مسئله از مليحه دل چرکين شده بودم و حوصله هيچ کس را نداشتم تا اين که ديروز يکي از دوستانم به ديدنم آمد. او از من پرسيد چرا اين قدر دمق هستي؟ برايش تعريف کردم که با همسرم اختلاف دارم. او با لبخندي گفت: اين زن ها همه مثل هم هستند، جوش نزن و خودت را پير نکن. بيا اين شماره زن جواني است که چند روز است مزاحمم مي شود و صداي بسيار قشنگي هم دارد. مي تواني خودت را با او سرگرم کني و…!
مرد ۲۸ ساله دستي به موهاي پريشان خود کشيد و افزود: با خوشحالي شماره را گرفتم و به آن زنگ زدم. اما باورم نمي شد مليحه گوشي را جواب بدهد او هم مثل من تحت تاثير حرف هاي يکي از دوستان قديمي اش سيم کارت اعتباري تهيه کرده بود و به باوري غلط قصد داشت خودش را به اين شکل سرگرم کند!
ما هر ۲ مقصر هستيم و افسوس که در اين ۵ سال زندگي مشترک هنوز هم ديگر را پيدا نکرده ايم. بايد قدر اين همه نعمت، سلامتي و فرزند خوشگلي که خدا به ما عنايت کرده است را بدانيم.حالا که با خودم فکر مي کنم به خاطر فرصت هايي که در سال هاي اول زندگي مان از دست داده ايم حسرت مي خورم. اميدوارم بتوانيم سنگ هاي بدبيني و شک را از سر راه زندگي مان برداريم و از اين به بعد آگاهانه، عاشقانه، دوستانه و محترمانه زندگي کنيم.
کلمات کلیدی : خیانت شوهر , خیانت شوهر به زنش , خیانت همسر , خیانت همسران به یکدیگر , داستان خیانت همسر , داستان واقعی , داستان واقعی ازدواج , داستان واقعی زن و شوهر , داستان واقعی زناشویی , راه برخورد با خیانت همسر , روایت واقعی ازدواج , روایت واقعی زندگی , ماجرای واقعی ازدواج , ماجرای واقعی زن و شوهر , مشاوره خیانت زن , مشاوره خیانت همسر , مشاوره در مورد خیانت شوهر , واقعیات ازدواج , واقعیات زندگی مشترک , واقعیت زندگی
ارسال نظر








