
عقدی که در آسمانها بسته شده بود…
تازه از دانشگاه فارغ التحصيل شده بودم و خودم را آماده مي کردم به سربازي بروم که خانواده ام گفتند اگر متاهل بشوم خدمت سربازي را در شهر خودمان سپري خواهم کرد.
آن ها با عجله آستين بالا زدند و براي خواستگاري از دخترعمويم به خانه آن ها که در يکي از شهرهاي نزديک مشهد بود رفتند.
با توجه به اینکه من و دخترعمويم هيچ شناختي از همديگر نداشتيم و از پدرم خواستم در مورد همسر آينده ام کمي تحقيق کند.
اما او ناراحت شد و با عصبانيت جواب داد: آدم براي ازدواج با دختري که هفت پشت غريبه است به تحقيقات مي رود و اين را بدان که عقد دخترعمو و پسرعمو را در آسمان ها بسته اند، پس دهانت را ببند و درباره دختر برادرم حرف اضافي نزن.
به اين ترتيب بود که مراسم خواستگاري و عقدکنان در کمتر از ۴۸ ساعت برگزار شد و من نامزدم را به مشهد آوردم تا با اخلاق و رفتار هم بيشتر آشنا شويم، اما از همان لحظه اول متوجه حرکات و رفتار مشکوک او شدم؛ چون هر موقع زنگ گوشي تلفن همراهش به صدا در مي آمد دستپاچه مي شد و به داخل اتاق مي رفت و انگار موضوعي را از من پنهان مي کرد.
با شک و ترديد موضوع را به مادرم اطلاع دادم، اما او خيلي بي تفاوت در جوابم گفت: تو مثل اين که نمي فهمي يک دختر جوان را از خانواده اش جدا کرده اي و همسرت دلش براي خواهر يا پدر و مادرش تنگ شده است.
مادرم تاکيد کرد: نگران نباش در طايفه ما دختر بي حجب و حيا وجود ندارد و …!حدود يک ماه از عقدکنان ما گذشت و نيره روز به روز سردتر مي شد تا اين که هفته قبل براي ديدن خانواده اش به شهرستان رفته بوديم و من در خانه مشغول استراحت بودم که نامزدم با عجله آماده شد و از خانه بيرون رفت.
آرام و بي صدا برخاستم و تعقيبش کردم و متاسفانه با چشمان خودم ديدم همسرم در فضاي سبزي که نزديک خانه شان است با پسري غريبه صحبت مي کند.
آن ها حتي با هم سوار موتورسيکلت شدند و رفتند. با ديدن اين صحنه قلبم داشت از کار مي افتاد و وقتي از همسايه هايشان تحقيقات کردم فهميدم پليس چند ماه قبل دخترعمويم را با پسري جوان به اتهام رابطه نامشروع دستگير کرده است و خانواده عمويم از اين ماجرا چيزي به ما نگفته اند.
من آن روز بدون اين که چيزي بگويم ساکم را برداشتم و با چشماني گريان به مشهد برگشتم , مي خواهم اين عروس بی حجب و حیا را طلاق بدهم.
اما اي کاش کمي تحقيقات کرده بوديم، احساساتم را در راه خدمت سربازي قرباني نمي کردم….
کلمات کلیدی : خیانت شوهر , خیانت شوهر به زنش , خیانت همسر , خیانت همسران به یکدیگر , داستان خیانت همسر , داستان واقعی , داستان واقعی ازدواج , داستان واقعی زن و شوهر , داستان واقعی زناشویی , راه برخورد با خیانت همسر , روایت واقعی ازدواج , روایت واقعی زندگی , ماجرای واقعی ازدواج , ماجرای واقعی زن و شوهر , مشاوره خیانت زن , مشاوره خیانت همسر , مشاوره در مورد خیانت شوهر , واقعیات ازدواج , واقعیات زندگی مشترک , واقعیت زندگی
ارسال نظر








