صوت: ارتباط با خانواده شوهر

صوت: ارتباط با خانواده شوهر

با سلام و خسته نباشید و تشکر جهت پاسخگویی به سوالات.بنده نه سال است که ازدواج کردم وصاحب دوفرزند هستم.از همان ابتدای ازدواج تا به الان خانواده ی همسرم من رو نپذیرفتند.با اینکه مادر خانواده منرو انتخاب کرده بودند.ایشون یه خانوم بسیار حساس و پشت سر گو هستند وانتظارات بیش از اندازه از همگان دارند.طوری که با کل اقوام تندخویی میکنند. از همون روزهای اول با بدگوییهاشون من رو از دید تمام افراد خانواده انداختن.دراین سالها.ما بیشتر اوقات قطع رابطه داشتیم.ولی هربار هم من گذشت داشتم ورابطه برقرار میکردم.ولی متاسفانه.بعد از دوسه ماه دوباره دلخوری و ناراحتی پیش میومد.با این حال من اصلا راضی به قهر و قطع روابط نیستم.ولی نمیدونم چیکار کنم که این آشتی پایداربمونه و باعث جدایی و کدورت نشه.من خیلی برای این مشکل تلاش کردم حتی رودر رو صحبت و خواهش کردم ولی فاییده ای نداشته.به دلیل فکرو خیال.وتنهایی مریض شدم ودکتر تشخصیص داده که نباید عصبی بشم و ناراحتی بکشم.از طرفی بچه وهمسرم واز طرفی خودم از این تنهایی عذاب میکشیم.ولی باارتباط برقرار کردنمون هم واقعا ناراحتی هام بیشتر میشه.الان هم که فرزند دومم چند ماهی هست که به دنیا اومده.حتی حاضر نشدند یه تماس بگیرن.من چطور میتونم باز هم پیش قدم بشم وبرای آشتی قدم پیش بزارم.دیگه بهانه ای از این بهتر که نوه دار شدند.دیگه باورم شده که این پاپیش گذاشتنهای من برای آشتی براشون عادت شده.هرطور که فکر میکنم دیگه نمیتونم اشتباهاتشون رو ببخشم چون تبدیل شدن به کینه.
با تشکر

👈سلام بزرگوار
موضع همسر شما به چه صورت است؟

باسلام.
همسر بنده بعد از به دنیا اومدن فرزند دومش چند باری به دیدن. خانواده ی پدریشون رفتن.ایشون زمانی که در محل کار هستن تلفنی در مواقع نیاز با خانواده صحبت میکنند.ولی خانواده به هیچ عنوان با من تماس تلفنی نداشتن. طوری که انتظار دارند باز هم مثل دفعات قبلی من پیش قدم بشم وبه دیدنشون برم.واین در خواست رو بارها از همسر بنده خواستن.ولی من برخلاف دفعات قبل مایل نبودم به رفتن چون واقعا انتظار داشتم دیدار از جانب اونها باشه وبه دیدن فرزندم بیان.
همسر من چند باری اصرار داشتن که باهم به منزل پدریشون بریم ولی بعد از اینکه دلیل های من رو برای نرفتن میشنوند منصرف میشن و حق رو به من میدن.من همیشه برای آرامش خودم و همسرم گذشت کردم و بخشیدم.ولی متاسفانه با گذشت مدت کوتاهی با بی احترامی وفرق بین نوه ها و عروس بزرگتره خانواده و مورد های دیگه مواجع میشدم ودر دلم حسرت میخوردم.لازم به ذکره که خانواده ی همسرم حتی برای مراسم عقد دخترشون من رو دعوت نکردند تنها به پسرشون زنگ زدن وازش خواستن که چند لحظه ای در مراسم شرکت کنه وخودشو به اقوام نشون بده…..جدیداهم اقوام ازمادر شوهرم جویای ما میشن.وچون مادرشوهر بنده جواب قانع کننده ای نداشتن برای غیبت ما در مجالس ها  با همسرم تماس میگیرن که به دیدنشون بریم و به ظاهر آشتی کنیم.تا مبادا فامیل حرفی نزنن.من هم میدونم که همسرم از این وضعیت خستست و خیلی دوست داره آشتی کنیم ولی من واقعا میترسم که بار دیگه غرور و حرمتم پیش بچه هام خورد بشه.بچه ی اول من پنج سالست.الان توسنیه که متوجه ی تمام رفتارهای محیط میشه…..من دوست ندارم شاهد ناراحتی هامون بشه.
زمانی که ما باهم رفت و آمد داریم.بارها از مادر شوهرم شنیدم که در حضور و پشت سر از خانه داری.سلیقه.حجاب من تعریف کردند ولی با اینکه از من راضی هستن همیشه باعث رنجش من میشن.خانواده ی همسرم توقع دارن اگر شبی باهم دعوا کردیم وباعث کدورت شدیم صبح فردا همه چیزو فراموش کنیم.یعنی اینکه عروس پیش قدم بشه وبرای دست بوسی بره.اگر عروس خانواده رفت که در ظاهر تموم میشه اگر نرفت ادامه پیدا میکنه تا کوتاه بیاد.جدیدا هم شنیدم.با داماد جدید شون به مشکل خوردنو ایشون رو هم ناراحت کردن.والان دخترشون به من حق میدن.و به رفتارهای بد مادرشون  اعتراف کردن.ولی حالا چه فاییده.که روزهای قشنگ زندگی من در کنار همسرم با کدورت ودلخوری سپری شد.وتمام اعضای خانواده حرف مادر رو تایید میکردند.طوری که من الان جدا از بیماریم  زود رنج و عصبی شدم.اوایل ازدواج همسرم تابع رفتارهای خانوادش بود ولی کم کم وقتی رفتارهای من رو دید متوجه شد که خانوادش مقصرن.ایشون الان خیلی مهربون و قابل درک هستن ومن هم ایشون رو قبول دارم.
ممنون از اینکه وقت گرانبهاتون رو برای خوندن این مطالب صرف کردید.انشاالله که فرجی بشه.ومشکلات زندگی من هم برای همیشه ریشه کن شه.

 

 

منبع: کانال تلگرام همسران خوب

زمان: 4 دقیقه و 12 ثانیه

 

کلمات کلیدی : , , ,


InstagramTelegrammaghalat